نبرد الجزایر، نبرد ما
حرکتهای بزرگ سیاسی و احتماعی مرز نمیشناسد. انگار زیاد هم وابسته به فرهنگ نیستند و هر کجا ظلمی باشد، استعمار و استثماری باشد مردم یک شکل واکنش نشان میدهند. واکنشها هم معمولا بهمن وار است. از یک کُره کوچک و گرد به اندازه پرتقال شروع میشود و تبدیل به آوار خانمان براندازی میشود که البته گاهی دیکتاتورها و زورگوها را با بخشی از کشور با قسمتی از جامعه و با مقداری سرمایه ملی نابود میکند.
نبرد الجزایر داستانی است بر اساس واقعیت و درباره حرکتهای مردمی الجزایر دربرابر نظامیان فرانسوی که در آن سرزمین جا خوش کرده بودند و در گوش مردم خوانده بودند که چون این ارتش ۱۵۰ ساله است پس شکستش غیر ممکن است و هر که به جنگش برود ناگزیر است تا شکست بخورد. داستان از همانجایی شروع شد که اخیرا تونس را در زمان ما عینیت بخشید. یعنی همین اتفاقات اخیر منطقه و خاور میانه و شمال آفریقا انگار از روی فیلمنامه این اثر کپی شده و مردم بر اساس این مدل پیش رفتهاند البته به غیر از ماجرای خشونت که بحثی مجزاست.
قصه از جوانی بیسواد آغاز میشود که در کنار خیابان بساط میکند تا پولی درآورد اما در اثر اتفاقی با سازمان آزادی بخش ملی الجزایر آشنا میشود. او ساکن الجزیره است و با تمام وجود نژادپرستی موجود را درک کرده. تقریبا برایش عادت شده که او را “عرب کثیف” خطاب کنند. دیدن نظامیان فرانسوی در شهر برایش عادی شده. دردها را چشیده کاستی ها را دیده و حالا به دامن این سازمان افتاده. سازمانی که فرانسویها آن را سازمان مخوف تروریستی مینامند و خودشان معتقدند که برای آباد و آزاد کردن الجزایر از جانشان گدشتهاند.
علی لاپوینت یا علی عمار، آنطور که در واقع بود، جوانی است که از سال ۱۹۵۰ تا دو سال پیش از انقلاب الجزایر در آن کشور زندگی کرد و برای آزادی میهنش مخالف ترور کرد، اشغالگر کشت و بمبگذاری کرد که در این بمب گذاریها عمدتا انسانهای بیگناه کشته شدند.
باز تولید خشونت و حرکت سریع چرخه پرخاشگری و عصبیت بین دو گروه در این فیلم به زیبایی به تصویر کشیده شده است. آنجا که کمیسر فرانسوی برای انتقام ترورها بمبی را در مقابل خانه یک مظنون قرار میدهد و آنجا که عربها برای انتقام مسابقه اسبدوانی را به جهنم بدل میکنند و مخالفانشان که میبینند دستشان به عوامل بمبگذاری نمیرسد، کودک بی گناه عرب را زیر مشت و لگد میگیرند. خشونت، خشونت میزاید و افراط تفریط در پی دارد و در فضای بدون مصالحه و منطق، در خلا بدون گفتگو هرگز نمیشود افقی روشن برای مملکتی دید.