دموی یک ساعت و نیمی بازی کامپیوتری: درباره Sucker Punch
الیور توییست و داستانهایی از این دست همیشه با این ماجرا آغاز میشدند که کودکی مادر خود را از دست میداد و مجبور بود با ناپدریاش زندگی کند. زندگی مشقت باری که جای مادر و محبتهایش در آن خالی است. کودک در یک شب باید رشد میکرد و بالغ میشد. دیگر فرصت کودکی کردن نبود. باید بزرگ میشد و طی یک فرآیند چند ساعته باید گلیم خود را از آن جنگل پر آشوب بیرون میکشید. این داستانها که بسیاری از آنها را در انگلستان قرن نوزدهم شاهد بودیم اغلب روی صحبتشان با جوامع صنعتی و کاملا طبقاتی آن روز بود که روح انسان در لابلای چرخ دندهها و صنعتگریها و اشرافیگریها گم شده بود. اما این بار با یک اثر آمریکایی در قرن بیست و یکم روبرو هستم که تنها مطلع آن داستانها را به عاریه گرفته و ادامه مسیرش زمین تا آسمان با آن آثار متفاوت است.
داستانهای فرد محور که شخصیتها را بیرون از محیط مورد نقد و بررسی قرار میدهد و محیط را از وجود آنها فاکتور میگیرد مدتهاست مانند قدیم طرفدار ندارد. حتی فیلمهای ابر قهرمانی که قهرمان داستان را در محیط قرار نمیدهد و درباره کاستیهایش حرف نمیزند و شخصیت او را یک کل یکپارچه در نظر میگیرد که در زمانها و مکانهای متفاوت عمدتا ثابت و تغییر ناپذیرند نه تنها باور پذیر نیستند که مورد توجه مخاطب هم قرار نمیگیرند.
داستان Sucker Punch هم درباره محیط نیست. داستان درباره شخصیتهایی است که باید یادبگیرند اراده خود را تقویت کنند. باید بیاموزند که هر سلاحی که بخواهند دارند و تنها باید و لازم است که مبارزه کنند. آنها قرار است بیاموزند که مبارزه کنند و برای رسیدن به هدف از جان خود هم اگر لازم شد عبور کنند.
آغاز داستان اینگونه است که دختر جوانی ماردش را از دست میدهد و ناپدریاش از همان ابتدا در پی آزار و اذیت او و خواهر کوچکترش بر میآید. دختر کوچک کشته میشود و دختر جوان در برابر ناپدری مبارزه میکند. عاقبت، مرد او را به یک مرکز بیماران روانی میبرد و داستان از اینجا آغاز میشود. مرکز بیماران روانی چون زندانی مخوف دخترکان عاقلی را در خود حبس دارد. این دختران با هم متحد میشوند تا از این زندان مخوف و زندانبان بیرحمش بگریزند.
داستان مملو از جلوههای ویژه است و اصلا حال و هوای فیلم رنگ و بوی آثار زک اسنایدر را دارد چیزی شبیه Watchmen و ۳۰۰٫ در این فیلم هم میتوان سراغ از ساموراییهای غول پیکر و نازیهای زامبی چهره و اژدهای مخوف گرفت. دختران جوانِ این مرکز بیماران روانی به جنگ این همه موجود وحشتناک میروند و برای نجات خودشان باید آنها را یک به یک از پا درآوردند. استفاده از جلوههای ویژه در این فیلم هیچ منطقی ندارد. سرسری است. انگار کارگردان و تیمش هرجا خسته میشدند و داستان را روبه جلو نمیدیدند دکمه اتو پایلوت را میزدند و فیلم پر میشد از این همه جلوه ویژه و کارگردان و تیمش هم میرفتند و قهوه مینوشیدند!
علاوه بر جلوههای ویژه این گروه دختران باید مراحلی را از سر میگذراندند که کاملا شبیه دموی بازیهای کامپیوتری است. در این مبارزات آنها با قدرتن همه موجودات را از مقابل خود برمیداشتند. این داستانهای غلو آمیز اگر تقابل خوبی، با دختران ناتوان و در بند پیدا میکرد شاید به نقطه قوت فیلم تبدیل میشد، اما نشد. آنها بی هیچ منع و سدی پیشرفت میکنند. منفجر میکنند و میکشند و به دست میآورند و این ماجرا نمیتواند بیننده را راضی نگه دارد.
زک اسنایدر با این اثر نشان داد که همچنان دلبسته سینمای فانتزی است که در آن از منطق خبری نیست. پشتوانه فکری درستی ندارد و تنها نقطه قوتش جلوههای بصری است که آن هم وقتی در استفادهاش زیاده روی شود تبدیل به نقطه ضعف فیلم میشود. داستان Sucker Punch علیرغم اینکه بسیار ساده و سر راست است آنقدر با پیچیدگیهای اضافی و نالازم پیوند خورده که رشته کار را از دست بیننده میگیرد و آن را عصبانی میکند. داستانی که میتوانست خیلی سادهتر بیان شود اما اینهمه مبهم باقی ماند.

سلام… توی این پستم هم اشاره ای به این فیلم کرده ام… خوشحال میشم اگر مطالعه کنید
http://www.masoudz.com/%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA