۰

اقرا!

مجتبی سمیع نژاد را نمیشناسم. میدانم وبلاگ نویس است. بعد از اینکه این نوشته را تمام کردم گوگل میکنم تا بفهمم دقیقا کیست. چه سلیقه‌ای دارد و چه مینویسد و احتمالا فید مطالبش را اضافه کنم برای خواندن.  اما چه میشود که آدم بی هوا نام کسی را می‌آورد که نمیشناسد؟ در سرویس Read it later لینکی اضافه کرده بودم که نام “مجتبی سمیع نژاد” بر بالای آن بود. شروع کردم به خواندن، حرف دل من بود. حرف دل خیلی از ما بود اما فقط حرف دل بود. حرف دلی بود که باید مغز دنباله‌اش را بگیرد و همین طور دلی باقی نماند که نمیگیرد. اگر میگرفت به قول این وبلاگ نویس سرانه مطالعه ما بیش از پنج دقیقه بود. حالا بماند که فلان مسئول برای بالا بردن روحیه عمومی خواندن نماز و ادعیه را هم به حساب مطالعه میگذارد و نتیجه میگیرد که ما ملت اهل فکر و مطالعه هستیم و این را غربی‌ها برای تخریب به ما القا کرده‌اند. اما چند لحظه اگر فکر کند میفهمد که اتفاقا همین که چنین حرفی میزند خود گواه کمبود مطالعه در اوست. مگر میشود خواندن چیزی که معنایش را نمیدانیم را به پای مطالعه بگذاریم؟ اصلا تو بگو کلام خدا و کتب مقدس!

در ادامه نوشته آقای سمیع نژاد بود که حرف عزیزی باز برایم تداعی شد. حرفی عجیب صحیح. همیشه فکت و گواه ما برای متقاعد کردن طرف مقابلمان در بحث و بررسی و نقد و تحلیل آن بوده که “خودم دیدم” یا “با گوشهای خودم شنیدم” و هرگز نمیگوییم که فلان کتاب فلان صفحه و اگر هم بگوییم به قوت و استحکام دو دلیل اول نیست. شنیده ایم و هرگز نخوانده‌ایم. پستهای بلند را رد میکنیم و به قول این وبلاگ نویس از همین است که طرفدار پر و پا قرص مینیمال هستیم. چون حال بلند نوشتن و خواندن نداریم. فکر کنم که باید سری به آیتمهای ستاره دار گوگل ریدر بزنم و مقالاتی را از زیر خاک بیرون بکشم.