این نوشته علمی نیست
مجله را باز کرد. مثل پول شمار تورق کرد. روی جلدش را نگاه کرد. حتی تیترها را نخواند. در آگهی های پر زرق و برق بیشتر مکث کرد و از روی جلد تنها به قیمت توجه کرد نام مدیر مسئول و سردبیر را دید به صاحب امتیاز توجهی نکرد. مجله را بست من را نگاه کرد و گفت…
میگفت جهت دارد. میگفت که علمی نیست. تخصصی نیست. برای عوام نوشته شده و جنبه عمومی دارد. در اختیار گروه خاص است که تنها به پول درآوردن فکر میکنند. گفتم میشناسی؟ گفت جلدش را میبینم. پرسیدم نخواندهای. گفت نیازی نیست. مشخص است. هیچی ندارد. صدای ضبط ماشینش حرفهایمان را قطع میکرد…”من یار و یاور نمیخوام” میپرسیدم چرا؟ چرا خوب نیست؟ همان حرفهای قبلی را تکرار کرد. باز هم صدای پلیر پارازیت کلاممان شد…” از هیچ کس و ناکس نمیترسم”… باز هم غصه دار شدم. باز هم زخم کهنه ای سر باز زد. شیون بی مطالعه بودن ایران و ایرانی نمیکنم. نمیخوانیم که نمیخوانیم. مگر من پر ادعا در روز چقدر کتاب میخوانم؟ مگر این فیس بوک وقت برای آدم میگذارد؟ اصلا گور پدر سرانه مطالعه هم کرده. به من چه شاخص فرهنگی و هزار کوفت و زهر مار دیگر. زخم کهنه من این بود که رفیق سابق و آشنای فعلیام که باعث شد به مباحث و مسائل سیاسی علاقه مند شوم، او که موجب شد درباره شوروی چیز بخوانم در مورد مکاتب سیاسی کتاب بخرم امروز روبرویم نشسته و کاملا بی دفاع و بی سلاح صرفا برای آنکه رنگی از گذشته در خاطر من زنده کند میگوید این مجله علمی نیست!