من ترس پرواز توام!
نه از تو میشه دل برید، نه با تو میشه دل سپرد
نه میشه عاشق تو موند، نه فارغ از تو میشه بود
گوگوش خوانندهای است که دیگر احتیاجی نیست تا درباره آنکه با صدایش بزرگ شدهایم و نوای کودکیمان محسوب میشد چیزی بنویسیم. آنقدر دربارهاش گفتهاند که دیگر نیازی نیست. تنها چیزی که درابتدا باید بگویم تا سو تفاهم برای طرفداران او پیش نیاید آن است که، گوگوش آنقدر مهم و معتبر است که تنها تولید کلیپی میتواند بهانهای برای از او نوشتن باشد. اما این روزها حکایتش دقیقا داستان همین بیت از ترانه “گریه کنم یا نکنم” است. نه میشود عاشقش شد و نه میتوان نادیدهاش گرفت.
با این سوال بی جواب، پناه به آینه میبرم
خیره به تصویر خودم، میپرسم از کی بگذرم
یه سوی این قصه تویی، یه سوی این قصه منم
بسته به هم وجود ما، تو بشکنی من میشکنم
شاید او نباید این روزها اینقدر فعال باشد. هنرمندان بزرگ همیشه نسبت به مخاطبین خود تعهد دارند تا پاسدار و نگهدار شاهکارهای خود باشند. آنها مراقبان اصلی گنجینههایی هستند که ما با آنها لحظه به لحظه تازه شدهایم. هنرمند حق ندارد که تصویر زیبایی از گذشته خود را در ذهن شنونده، خواننده و بیننده ویران کند. کاری که فکر می کنم گوگوش با این موزیک ویدیوی آخری کرد.
هجوم بن بست رو ببین، هم پشت سر هم رو به رو
راه سفر با تو کجاست، من از تو میپرسم بگو
ترانه گوگوش به عقیده من بعد از مهاجرت جهش یافت و من این جهش را در جهت صحیح دیدم. ترانههای او پر از بغض غربت شد و همپای سن او با وقار خاصی خود را نمایان ساخت. جنس ترانههای انتخابی او با سنش (در اکثر مواقع) همسو بود. اما در موزیک ویدیو اخیر او انتخاب ترانهای نه چندان دلنشین از زویا زاکارین این تردید را به وجود میآورد که گوگوش به کجا میرود و از آن مهمتر ما را با خود کجا میبرد؟
بدیهی است که این نوشتار از نقطه نظر کاملا شخصی بوده و بسیاری با آن مخالفند!