۰

دولت تمامیت خواه

مقاله‌ای در روزنامه تهران امروز مینویسد:

تصمیم اخیر شورای عالی انقلاب فرهنگی درباره انتصاب روسای واحدهای دانشگاه، تصمیم بر الحاق سازمان حج و زیارت به سازمان میراث فرهنگی و گردشگری که با مخالفت رهبر مواجه شد، تغییر مکانیسم تعیین روسای فرهنگستان‌های علوم، هنر، پزشکی و ادبیات و در آخر تصمیم دولت برای در اختیار گرفتن مترو تهران شواهد و مصداق‌هایی برای رویکرد تمامیت‌خواه دولت است.

این مقاله در ادامه اشاره میکند که وظیفه هر دولتی کوچک کردن واحدهای خود و واگذاری بخش‌های متعدد دولتی به بخش خصوصی و مردم است و با این کار دولتها کوچک تر و چالاک تر خواهند شد. یادم هست که در انتخابات سال ۸۴ آقای احمدی نژاد در شبکه دوم سیما حضور پیدا کرده بود و از کارخانجات و واحد های صنعتی و مدیریتی دولتی گلایه میکرد و وعده میداد که با رییس جمهور شدن این عطش دولتی برای سلطه بر همه چیز را از بین میبرد.

۰

روزی که کفش جای زبان را گرفت

روزی که منتظر الزیدی در جلسه مطبوعاتی، لنگه کفشی را به سمت بوش پرتاب کرد، در ایران و خصوصا رسانه های دولتی و نیمه دولتی جشنی بر پا شد که ببینید که مردم عراق هوشیارند و حاضر نیستند خارجی را در کشورشان تحمل کنند. بعد هم از فردای آن روز به بهانه های مختلف در کوچه و خیابان کفش به دست مردم دادند و آموزش پرتاب دقیق. در دانشگاه‌ها سیبل گذاشتند و کفش به دانشجویان دادند که پرتاب کنید. منتظر الزیدی درخواست پناهندگی داد و زندانی کشید و در نهایت بخشیده شد. یعنی به قول دیگر رسانه‌ها رحمت دموکراسی عصر مدرن مدنیت، بربریت او را بخشید! هر چند رسانه‌های داخلی این بار هم چون به سودشان نبود، دم بر نیاوردند.

اما آن آموزش‌ها چه؟ آنها چه شد؟ مردم بالاخره یک رفتار جدیدی دیده بودند و حالا منتظرند تا درسشان را پاسخ دهند. دانشگاه و جلسه سخنرانی جناب صفار هرندی شد درس اول مردم و کفشی پرواز کنان به سمت وزیر سابق رفت و او این بار کفش را نشانه مدنیت دانشجو خواند! چند روز بعد هم خبرگزاری نیمه رسمی فارس، هنگامی که مخالفان کروبی به سمتش کفش پراندند، آن را در صفحه اول و با تیتر درشت کار کرد.

با توجه به شرایط، گویا آمار کفش پرانی‌های بی خطر به سر رسیده و سیبل‌های دروغی به سیبل‌های حقیقی تبدیل شده و اندک اندک کار بالا میگیرد تا هیچ مقام رسمی جرات نکند تا دربرابر مردم که نگاهشان به دست مسئولین است سخنرانی کند. از کجا معلوم شاید کسی توانست و به داخل بیت هم کفش برد. فرهنگ پرتاب کفش امروز سایه‌اش گسترده میشود بدون آنکه حاکمان توجهی به عواقب خطرناک آن داشته باشند. به نظرم هر حاکمی باید نگران روزی باشد که جای زبان را کفش میگیرد.

۲

پاسخهای گزینشی

رسم زشتی است که گاهی اخباری در کشور خصوصا در حوزه سیاست که باید از شفافیت بالایی برخوردار باشد منتشر میشود و هیچ کس پاسخی نمیگوید اما گاهی رفتار متفاوت به اخبار داده میشود. اخبار بی سر و تهی که هرکس متوجه نادرستی آن میشود از طریق مراکز قانونی و رسمی و حتی دولتی بر صفحه تلویزیون و صفحه اول جراید بی پاسخ نمیماند. مشابه این حرف من ماجرای همان نامه معروف صادق خان محصولی بعد از انتخابات ریاست جمهوری است که نشان میداد ایشان نتایج را تغییر داده و نامه را مهر کرده و برای رهبری ارسال داشته‌اند. این نامه جعلی کاملا هویدا بود که ساخته و پرداخته ذهن و دستی غیر از وزارت کشور است اما با این حال جناب محصولی در تلویزیون ظاهر شد و نامه را رو به دوربین گرفت و گفت اینها هستند که میگویند انتخابات مخدوش است.

مشابه این ماجرا را در نامه مهدی کروبی به رییس قوه قضاییه میبینیم. آنجا که کروبی میگوید : من ماجرای سعیده پور آقایی را در جلسه با نمایندگان قوه قضاییه به صورت شفاهی بیان کردم و تاکید کردم که این ماجرا را من هم شنیده ام و مطمئن نیستم که همین گونه باشد. (نقل به مضمون) ولی میبینیم که در گزارش نهایی هیئت سه نفره مهمترین ماجرای که با تفصیل به آن رسیدگی شد همین ماجرای مشکوک بود و از کنار داستانهایی با منابع معتبر به راحتی گذشتند.

این رسم ادامه دارد و بعد از این ماجرا ها حالا نوبت به خبر بی ارزشی درباره اصالت یهودی رییس دولت شده. روزنامه گاردین در مقاله ای با استناد به منابعی نامعتبر نوشت که رییس جمهور نام خانوادگی دیگری داشته و آن نام آنگونه بوده  و… در پی آن خبر چند وبلاگ هم سو استفاده کرده خبر جعل کردند که اقوام ایشان در اسراییل ساکنند و… حالا خبرگزاریهای رسمی و نیمه رسمی که چند میلیون را چند هزار میبینند و چند هزار را چند صد نفر و صدای ۶۰- ۷۰ هزار تماشاچی را مونتاژ مینامند به سرعت دست به پاسخ شده‌اند که ببینید اینها چه میگویند و منابعشان کجاست و چه تهمتهایی میزنند.

۰

جانا روا نباشد خونریز را حمایت

چند وقت چیش ویدیویی دیدم که در آن مصاحبه‌ای با فرزندان هیتلر شده بود. آنها شرمسار از این بودند که پدرشان روزگاری دنیایی را سوزانده بود و خسارتی به کره زمین زده بود که به این سادگی ها جبران پذیر نخواهد بود. آنها در این شرمساری بزرگ تنها نبودند. بسیاری از آلمانها در زمان جنگ دوم، از حکومت خود حکایت کردند و حتی اگر در جبهه ‌ها حاضر نبودند با این حال بسیار خرسند بودند که ارابه جهانگشایی حکومت مملکتشان روز به روز تند تر و وحشیانه تر می‌تازد.

ۀآن روزگار تمام شد و آلمانهای نازی شکست خوردند و با تمام خساراتی که بار آوردند حرکت ضد بشری آنها متوقف شد. اما کسانی که با زندگی معمولشان، با سکوتشان با حضورشان با تایید سر و لبخند رضایتشان هیتلر را حامی بودند سر شکسته شدند آنها همزمان با هیتلر مردند و تنها سایه‌ای بودند در باقی عمرشان.

۱

ای کاش حق با شما بود

قبل از انتخابات بود که برای میتینگ تبلیغاتی مهدی کروبی و تیم همراهش به دانشگاهی در غرب تهران رفتیم. در آن مراسم کرباسچی و عباس عبدی و فاطمه کروبی و محمد علی ابطحی و … صحبت کردند. در راه بازگشت از آنجا در اتوبوس با چند نفری صحبت میکردم که همه از دانشجویان دانشگاهی غیر از محل تحصیل ما بودند.

آنها همه معتقد بودند که راه نجات امروز ایران رای دادن به مهدی کروبی است و حرفشان این بود که اشتباهات کروبی بر مسند ریاست مجلس را دیگران نیز تکرار کرده‌اند و اینها دلایل خوبی برای رای ندادن به او نیست. همچنین از تیم او تعریف میکردند و در خیالاتشان محمد قوچانی، زندانی امروز را وزیر فرهنگ و ارشاد میخواندند و بر تن کرباسچی جامه معاون اولی میدوختند. البته که این تصورات زیبا بود اما چیزی که باعث شده بود تا با آنها به بحث بپردازم موضع و نظراتشان درباره مهندس موسوی بود. آنها میگفتند اگر موسوی رای بیاور و رییس جمهور شود فاجعه‌ای به مراتب بزرگتر از قبلی برای ما شکل میگیرد. حرفشان این بود که موسوی یک اصولگراست که خود را در صف اصلاح طلبان جا زده و اگر او رییس شود دیگر همین روزنه های کم نور هم بسته خواهد شد.

یادم هست یکی از آنها میگفت: احمدی نژاد مردم عامی را با خود همراه کرده و رضایت نسبی آنها را جلب نموده اما قشر تحصیل کرده و دانشگاهی همواره از او شاکی هستند و این قشر جبهه های مهمی در بدنه خانواده ها دارد و میتواند این جبهه مخالف احمدی نژاد را تقویت کند. ولی اگر موسوی بیاید توازن بیشتری بین روشنفکران و عوام برقرار میشود و در این سایه گروه‌های خود سر و افزاطی بدون هیچ مشکلی پیش روی میکنند.

آن دیدار تمام شد و ما از آن میتینگ برگشتیم و انتخابات برگزار شد و کودتا انجام شد. من حتی اسمی از آن دوستان نمیدانم ولی آن روز در حد توانم گفتم که اشتباه میکنند. گفتم که موسوی اصولگرایی نیست که در لشگر ما نفوذی باشد بلکه برعکس. گفتم برای رای آوردن میداند که باید جمعیتی از اصولگرایانه میانه رو را همراه اصلاح طلبان کند تا قاطعانه پیروز شود. آنها میگفتند خاتمی حامی موسوی است و او ترسوست اما تفکیکی قائل نمیشدند.

حالا دوست داشتم تا بعد از این فجایع، بعد از این خسارت ها و کشتارها و اسارت ها. بعد از این وحشی‌گری های مدنی باز آنها را میدیدم تا بگویم حیف و افسوس که من راست میگفتم ای کاش حق با شما بود.

۰

مثل فردای کودتا

امروز شنبه، من به اندازه‌ی  شنبه فردای کودتا، به اندازه ی شنبه سیاه، روز بعد از خطبه‌های نماز خون، به اندازه غربت تمام آنها که تمام تلاششان برای اصلاح ایران و رسیدن به ایرانی آزاد و دموکرات بوده و تنها سهمشان فصلی از کتاب تاریخ این مرز و بوم است ، دلتنگم. دلتنگم وقتی میخوانم که روحانی خوش ذوقی که سالها بی وقفه وبلاگ مینوشت اینگونه زیر فشار بدون داشتن حقوق ابتدایی زبان گشوده و خبرگزاری هایی که دروغ گزاری اند و همه آنهایی که روز مرگ نداها و سهراب ها و خیل کشته شدگان ساکت بودند، امروز تیتر اولشان میشود اعترافات (جعلی)  محمد علی ابطحی.

آقای ابطحی، آن روزها که سرخوشانه وبلاگ مینوشتی و آن روزها که برای انتخابات فعالیت میکردی  همیشه میگفتم که شاید منافق باشی و شاید برای رقیب فعالی و داری ما را دور میزنی اما امروز فهمیدم که اشتباه  کرده‌ام. تو اگر از آنها بودی امروز جایت آنجا نبود. اگر از آنها بودی امروز تحت فشار برای اعتراف قرار نمیگرفتی آخر من چطور باور کنم این حرفهای امروز دادگاهت را وقتی شنیده‌ام که در سالن دانشگاه پیامبر اعظم چه گفتی. من چطور بپذیرم این حرفهایت درباره خاتمی و موسوی را وقتی که فردای انتخابات آنچنان آشفته بودی.

چطور میشود اینها را باور کرد وقتی که در فردای انتخابات از تیتر زودهنگام فارس و کیهان نالیدی و امروز میگویی چرا موسوی زود خود را رییس جمهور خواند. آقای ابطحی حرفهایت برای من  حجت است به شرط آنکه در سلامتی و آزادی بگویی مثل آنهایی که در وبلاگت مینوشتی نه اینکه زیر  آوار این همه تباهی، شب ناله‌هایت را مصداق اعتراف کنیم و بگوییم ابطحی را هم فریب دادند.

جناب ابطحی نگران آبرویت نباش و هر چه فکر میکنی تو را از آن مخمصه خلاص میکند بگو. آبروی تو نزد ما آنهایی است که نوشتی و حرفهایی است که گفتی وگرنه  ما در تاریخ چند ساله مان از این اعترافات کم نداشته‌ایم.

۰

تیغ در دست زنگی مست

این روزها زیاد میشنوم که محمود احمدی نژاد با تصمیماتی که میگیرد درست بر خلاف جریان ولایت قدم بر میدارد و به نوعی در جریان مخالف ولایتمداری شنا میکند. این اتفاق اصولگرایان حامی رهبری را به شدت آشفته و آنها از دست رییس جمهور ناراحتند تا جایی که برخی نمایندگان مجلس طرح بررسی عدم کفایت رییس جمهور را مد نظر دارند. در همین جریانات بود که از بعضی دوستان شنیدم که میگفتند احمدی نژاد هر قدر رفتار غلطی تا به امروز داشته است، این رفتار، یعنی مخالفت علنی با رهبر مسئله‌ای است که بسیار به موقع و کارگشا بوده. نکته‌ای که مخالفت من  با این نظریه را بر می‌انگیزاند دلیل این رفتار و تصمیمات احمدی نژاد است. یعنی خواست حقیقی که در پس این رویکرد دیده میشود، به مراتب متحجرانه تر و بسیار هولناک تر از قضیه‌ای است که در حال حاضر با آن دست به گریبانیم.

رویکرد مورد نظر رییس جمهور فعلی را میتوان از سخنرانی های حماسی و به اصطلاح با شکوه او متوجه شد. این نیت را میتوان از اشتهای آقای رییس برای مدیریت بر دنیا فهمید و رابطه صمیمانه با برخی افراد در قم میتواند راهگشا برای  رسیدن ما به مقصود حقیقی او در مخالفتهای اخیر باشد. در یک کلام باید گفت که این رفتارها هر نتیجه‌ای داشته باشد (حتی تضعیف رهبری در مسائل اجرایی) به سود ملت نیست و در حال حاضر “تیغ در دست زنگی مست” افتاده است.

۱

چیزی بگو، اما نگو…

روز جمعه این هفته هاشمی رفسنجانی امام جمعه موقتی خواهد بود که هشت هفته را در سکوت گذرانده به میدان خواهد آمد. فارغ از صحبتهایی که در این خطبه ها زده خواهد شد، این نماز از لحاظ اهمیت هم پای اهمیت خطبه های رهبر در جمعه پس از انتخابات است. هاشمی در این جمعه دو گروه را در برابر خود خواهد داشت. اول مخالفین خود که از عمدتا از طرفداران احمدی نژاد خواهند بود و دوم معترضین به نتایج انتخابات. او در برابر آنان صحبت خواهد کرد و از طرفی نیز باید از حیثیت خود دفاع کند. البته اینکه  درباره اتهامات وارد شده به خود و خانواده‌اش صحبت کند تنها حدس و گمان است و ممکن است اصلا سیاست سکوت خود را پیش گیرد اما احتمال دیگر استفاده از تریبون به دست آمده خواهد بود.

چه از طرفداران هاشمی باشیم و چه مخالف او، امروز همگان او را به عنوان یک اصلاحگر میانه رو میشناسند. هاشمی که در سال گذشته سخنرانی بسیار پر سرو صدایی درباره فقه روز و اساسا فقاهت مدرن مطرح کرده بود، نشان داد که بنای اصلاح او ریشه‌ای تر از دیگران است و او خطر را از ناحیه‌ای میداند که مبدا تمام تفکرات افراطی در جمهوری اسلامی بوده است. او همیشه در صحبتها و یادداشتهای چاپ شده اش اشاره به آن کرده که از طرفداران پر و پا قرص امیر کبیر بوده و او را نماد اصلاحات ایرانی میداند. حالا در این هفته همگان از او توقع دارند که رفتاری در خور امیر از خود نشان دهد و نامی خوش نام برای خود در تاریخ دهه سوم انقلاب به یادگار بگذارد. البته از طرفی دگراندیشانی چون یوسفی اشکوری فکر میکنند که نمیتوان و نباید از هاشمی توقع اینگونه حرکتها را داشت. ولی اینگونه به نظر می‌آید برای اینکه این شایعه و شانتاژ انقلاب مخملی از بین برود، یکی از افراد با سابقه نظام باید به طرفداری مردم به پا خیزد و جانب معترضین به نتایج انتخابات را بگیرد. ولی به هرحال هاشمی نیز تا به امروز نشان داده است که در لحظات بحرانی همیشه جانب نظام و ریشه های انقلاب را گرفته و همیشه به بد زعم خود متمایل بوده تا بدتری که در ذهن دارد شکل نگیرد.

در هر حال معترضین روز جمعه دوست دارند که هاشمی نشان دهد که حمایت های دخترش از جریان دوم خرداد و اصلاحات  برخاسته از تفکر پدر بوده و او  شجاعت بیان علنی آن را دارد نه اینکه از آشتی ملی و وحدت عمومی دم بزند که بیش از آنکه سودمند برای ایران باشد به زیان مردم خواهد بود.

امیر کبیر وقتی از نتایج اصلاحات خود در میان وزیران ایران نا امید شد و زمانی که دیگر زمانی برای اصلاح نبود، گفت: من فکر میکردم که اصلاح از میان درباریان آغاز میشود حال آنکه باید از شخص شاه اصلاحگری را شروع میکردم.

۰

امروز با دوستی صحبت میکردم و به طور کاملا اتفاقی هر چه گفت من مجبور شدم تا مخالفت کنم. البته این مخالفت‌‌ها از سر لجبازی نبود و هر کدام دلیلی داشت و عمده آنها هم مورد پذیرش واقع شد. ازاین همه تضاد یکی را تعریف میکنم. این دوست من در ادامه بحثی که این روزها همه جا میشود شنید، گفت: مردم پیش از انتخابات از مهندس موسوی بت ساختند. حالا امروز بیش از پیش این بت فروریخته! احتمالا تعداد کسانی که در محالفت با این فرد، طرف من را میگیرند بیش از مخالفین خواهد بود. به او گفتم: مهندس موسوی چهره محبوب مردم خصوصا جوانان نبود. مطمئنما آنان کاندیدای محبوب تری نسبت به موسوی داشتند. مثال آشکار، اقبال عمومی به اعلام کاندیداتوری سید محمد خاتمی. اما این انتخابات و کودتای پس از آن باعث شد  موسوی از حالت خنثی به شخصیتی محبوب تبدیل شود که اگر نگوییم محبوبیتی بیش از خاتمی باید بگوییم همپای او کسب کرد.
موسوی که قبل از انتخابات، کسانی که پیرو و معتقد به اصلاحات بودند، او را متهم به دوگانه گویی می‌کردند و از او اصولگرایی شیک میساختند با جریانات پس از این حادثه نشان داد که حتی اگر اصولگرای میانه رویی باشد باز هم حرف دل بسیاری را میزند و حتی اگر ایران رییس جمهوری مثل او داشته باشد خیلی ها به همین نظام و ساختار سیاسی تن میدهند هر چند منتخب مردم شخص دوم مملکت باشد و هر چند تنها بیست درصد اختیارات حکومتی در احتیار رییس جمهور باشد. این روزها به نظر می آید که بیش از آن که ما درگیر ساختار و اصول معیوب باشیم اسیر دست افراد مغضوبیم و اگر برای شروع بتوانیم این افراد را از اریکه قدرت پایین آوریم روند اصلاحات در مملکتمان تسریع میشود و آنگاه میتوان به اصلاحات امیدوار، خوش بین و معتقد بود.

امروز با دوستی صحبت میکردم و به طور کاملا اتفاقی هر چه گفت من مجبور شدم تا مخالفت کنم. البته این مخالفت‌‌ها از سر لجبازی نبود و هر کدام دلیلی داشت و عمده آنها هم مورد پذیرش واقع شد. ازاین همه تضاد یکی را تعریف میکنم. این دوست من در ادامه بحثی که این روزها همه جا میشود شنید، گفت: مردم پیش از انتخابات از مهندس موسوی بت ساختند. حالا امروز بیش از پیش این بت فروریخته! احتمالا تعداد کسانی که در محالفت با این فرد، طرف من را میگیرند بیش از مخالفین خواهد بود. به او گفتم: مهندس موسوی چهره محبوب مردم خصوصا جوانان نبود. مطمئنما آنان کاندیدای محبوب تری نسبت به موسوی داشتند. مثال آشکار، اقبال عمومی به اعلام کاندیداتوری سید محمد خاتمی. اما این انتخابات و کودتای پس از آن باعث شد  موسوی از حالت خنثی به شخصیتی محبوب تبدیل شود که اگر نگوییم محبوبیتی بیش از خاتمی باید بگوییم همپای او کسب کرد.

موسوی که قبل از انتخابات، کسانی که پیرو و معتقد به اصلاحات بودند، او را متهم به دوگانه گویی می‌کردند و از او اصولگرایی شیک میساختند با جریانات پس از این حادثه نشان داد که حتی اگر اصولگرای میانه رویی باشد باز هم حرف دل بسیاری را میزند و حتی اگر ایران رییس جمهوری مثل او داشته باشد خیلی ها به همین نظام و ساختار سیاسی تن میدهند هر چند منتخب مردم شخص دوم مملکت باشد و هر چند تنها بیست درصد اختیارات حکومتی در احتیار رییس جمهور باشد. این روزها به نظر می آید که بیش از آن که ما درگیر ساختار و اصول معیوب باشیم اسیر دست افراد مغضوبیم و اگر برای شروع بتوانیم این افراد را از اریکه قدرت پایین آوریم روند اصلاحات در مملکتمان تسریع میشود و آنگاه میتوان به اصلاحات امیدوار، خوش بین و معتقد بود.

۰

انتخابات: اصلاحات

چند روز پیش، قبل از آنکه تنور انتخابات به داغی امروز شود، آقای کروبی حرفی زد که شاید در آن جلسه زیاد مفهوم به نظر نمی‌رسید. او گفت در این انتخابات احزاب و گروههای مختلف با گرایشات متفاوت تجربه های جدیدی خواهند داشت و آنها از این انتخابات فارغ از نتیجه بهره‌ها خواهند برد. بسیاری تعجب کردند که این بهره چه می‌تواند باشد که در گرو نتیجه تقسیم قدرت در قوه مجریه نیست.

امروز و با گذشت سه دهه از انقلاب ایران و تحول نظام سیاسی در تغییر از سلطنت به حکومت ریاستی، دستاوردهای زیادی نصیب مردم و متفکران ایرانی شده است هرچند که باید معترف باشیم که گاهی این رهاوردها با هزینه‌ های گزافی همراه بوده است. حالا  شرایط چیزی متفاوت از روزگار سالهای ابتدایی انقلاب است. همچنین تفاوتهای بسیاری با سالهای میانی انقلاب در این سی سال مشهود است. خبری از آن هیجانزدگی جامعه در عبور از بحرانی چون جنگ نیست. شاید کم کم آرامش و ثبات علیرغم تمام غوغاهای این چهار سال اخیر دوباره به ایران بازگشته تا مردم بتوانند خود و وضعیت جامعه کنونی را بازیابند و در پی خواسته‌‎های قانونی خود قدم بر دارند.

در این مسیر من هرگز جریانی چون اصلاحات را شکست خورده، به بن بست رسیده و درمانده ندیده‌ام. البته در این مسیر دو نکته قابل توجه را نباید از دایره تمرکز دور نگه داشت. نخست آنکه اصلاحات با آغاز ریاست جمهوری سید محمد خاتمی در ایران شروع نشد. اصلاحات قدمتی همپای آزادی خواهی در تاریخ چند صده ایران دارد و طلوع دوباره آن را در دوران ما نباید با مبدا آغازین اشتباه گرفت که اگر اینگونه کنیم دچار اشتباهات بسیار در نتیجه‌گیری می‌شویم. دومین نکته درباره اصلاحات، آن است که نباید این جریان را که با شدت بیشتر از دوم خرداد ۷۶ آغاز شده است را ساکن در نظر بگیریم. هر چند در سالهای بعد از ریاست جمهوری آقای خاتمی و حتی چند سال پایانی ریاست او کمی از شتاب این قطار کاسته شد اما امروز و در جریان انتخابات دهم، حتی بدون آنکه نتیجه مشخص باشد اصلاحات قدمهای مثبتی در جهت دگرگون کردن شکل سیاسی جامعه ایران برداشته است.

اطلاح و اطلاح‌گری هرگز عوامل تنش زا و خطرناکی نه برای جامعه ایرانی که برای هیچ جمعیت بحران زده دیگری ندارد و تنها راه رسیدن به مطلوب آن هم از طریق گفتمان و رفتار های انسان مدرن امروزی، همین اصلاحاتی است که گاهی افراد در تعریف آن دچار اشتباه می‌شوند.

پ.ن: در روزهای باقیمانده به انتخابات دوست دارم تا از حال و هوای این روزها بنویسم تا در جایی چون آرشیو بماند و در سالهای آینده دوباره به امروز برگردیم و امید بسیار دارم که آن روز لبخند رضایت از آن ما باشد.

Pages ... 1 2