حبس کلام در قفس سینه
با من حرف بزن.
بعضی وقتها که تلخ و بی حوصله هستم، زبانم به کلام باز نمیشه. حرفی که به ذهنم میاد، همزمان به زبان جاری نمیشه. اما باور دارم که اشتباه میکنم. میدونم که در اون لحظه که حرفم را برای خودم و در ذهنم نگه میدارم و حبس میکنم، کار اشتباهی کردهام. یکی از قسمتهای خانه سبز که بخشی از نوجوانی منو ساخت، تفسیر قشنگی از حرف زدن داشت: حرف، منشا چشمه زلال محبت آدمهاست! وقتی که الفبای حرف زدن را بلد باشی دیگه به هیچ سلاحی احتیاج نیست تا مقابله کنی، مبارزه کنی و حتی خود را اثبات کنی. باید برای شیرینتر کردن لحظههای شادی حرف زد. برای زدودن غصه حرف زد. برای یافتن راه نجات حرف زد. برای گرفتن تصمیمی بزرگ حرف زد. باید با مردم حرف زد. باید به دیرگان گفت و از دیگران شنید. بدترین مجازات برای انسان، حبس کلام در قفس سینه است.
ایران من
ایران من مستندی است که تا این هفته سه قسمت آن از شبکه بی بی سی فارسی پخش شده. البته پیش از این هم این مستند از بی بی سی جهانی و با روایت انگلیسی پخش شده بود اما این روزها با گفتار فارسی از بی بی سی فارسی هم پخش میشود.
وقتی این مستند را تماشا می کردم به نظرم آمد که چقدر خوب توانسته اهداف سازندگان را محقق سازد. صادق صبا، تحلیلگر سیاسی که ایده ساخت چنین مجموعهای اول بار به ذهن او میرسد، در این باره میگوید، تصحیح دیدگاه مردمان دیگر کشورها درباره ایران آن هم در چنین موقعیتی لازم بود. او این کار را با گردآوری تیمی از مستند سازان شناخته شده ایرانی تکمیل می کند.
تکلیف مخاطبان دسته اول این برنامه مشخص است. کسانی که ایرانی نیستند و یا خارج از ایران زندگی می کنند. اما دسته دومی هم وجود دارند که به تماشای این فیلم میپردازند. ایرانی های داخل ایران.
این تجربه شخصا برای من پیش آمد که در حین تماشای برنامه تفاوت های زیادی بین ایران صادق صبا و ایران رسانه ملی یافتم! اما این ایران که شبکه بی بی سی آن را به تصویر در آورده بود به شدت شبیه ایران من است که هر روز در خیابان های آن زندگی میکنم و از هوای آن تنفس.
این ایران دارای اقوام متعددی است که هر کس آیین و کیش و فرهنگ خود را دارد و هر فرد آن با دیگری متفاوت است. این ایران به هیچ روی شبیه پادگان نیست که همه در آن به ظاهر راضیاند و از همه مهم تر عاملی بیرونی سعی در همسان سازی آنها داشته باشد. ایران من آن ایرانی است که هر کس هر طور که هست دوست داشتنی است نه آنکه به واسطه چیز دیگری بتوان او را تحمل کرد، البته در پس تعارفات و حرف های مبهم و نامفهوم.
اگر تا به امروز این مستند را ندیدهاید از این لینک قابل تماشاست.
قسمت اول بخش اول از مستند طعم ایران (ایران من)
لاست با ماست!
قبل از اینکه شروع به تماشای لاست کنم میدیدم کسانی را که ۲۰، ۳۰ تا دی وی دی را تو یکی دو روز می دیدند و بعد نظر می دادند.نمی دونم آیا اون لذتی که باید را می بردند یا نه اما چیزی که برای من واضح هست و تو مدت تماشایم هم مسلم ده اینکه نباید به غریزه کنجکاوی بیش از آن چیزی که لازمه فضا داد. شکی نیست که با تمام شدن یک اپیزود خیلی پر هیجان آدم دوست داشته ببینه قسمت بعدی چی میشه اما هر قسمت لاست که به طور متوسط چهل و پنج دقیقه هست را می توان در برابر آثار سینمایی یک فیلم کوتاه به حساب آورد. تماشای قسمت ها پشت سر هم باعث میشه که بیننده نتونه آن توقف لازم را روی اپیزود مورد نظر داشته باشه و گاهی دیدهام که اون همذات پنداری مورد نیاز بین بیننده و کاراکتر سریال شکل نمیگیره. برای همین هم هست که زیاد میشنویم که مثلا سیزن سوم، سریال افت کرد یا بهترین سیزن، دومی بود.
تحمل سریال در طول زمان شاید کمی برای بیننده سخت باشه اما مطمئنا نتیجه پایانی خیلی بهتره تماشای با تامل و داشتم فرصت برای توقف ذهنی روی هر بخش چیزی هست که این سریال بهش نیاز داره. پیشنهاد می کنم هر قسمت را با ماست و چیپس تماشا کنید شاید باعث بشه ریتم اصلی سریال دیدن را دریابید.