کیک انتقام: تحلیلی بر سوینی تاد اثر تیم برتون
نام فیلم: سوینی تاد: آرایشگر شیطانی خیابان (Sweeney Todd: The Demon Barber of Fleet Street)
کارگردان: تیم برتون
تاریخ اکران: ۲۱ دسامبر ۲۰۰۷
ژانر: جنایی / درام / موزیکال / هیجان انگیز
شعار فیلم: هرگز فراموش نکن، هرگز نبخش.
افتخارات: برنده اسکار و هفده جایزه سینمایی دیگر و نامزد در یافت ۲۴ جایزه
بازیگران: جانی دپ، هلنا بونهام کارتر، آلن ریکمن، تیموتی اسپال، ساشا بارن کوهن
درجه فیلم: R به دلیل صحنه های خشن و خون آلود
مدت زمان فیلم: ۱۱۶ دقیقه
داستان سوینی تاد یک قصه مرموز و تاریک است که به نظر من برای به تصویر کشیدنش تنها، کسی همچون تیم برتون از پس آن بر می آید. این کار، ششمین همکاری مشترک بین تیم برتون و جانی دپ است. این دو دیگر به تمام جزییات یکدیگر آشنا هستند و به راحتی می توانند با هم سازگار باشند. وقتی که برای اولین بار میخواستم این فیلم را تماشا کنم تصویری از فیلمهای قبلی برتون در مقابل صورتم نبود و تنها هراسم آن بود که این فیلم تصاویر قبلی را مخدوش کند اما وقتی که تنها ۳۰ دقیقه از فیلم گذشت، تصاویر تمام فیلمهای برتون را در برابرم دیدم و دقیقا احساس کردم که در حال تماشای شاهکار استاد تخیل هستم آن تجربه، بی نظیرترین تجربه من از برتون بینی هایم بود.
هشدار: ممکن است این متن جذابیت داستان را برای کسانی که فیلم را ندیده ان از بین ببرد.
برای بعضی بچه یتیم های بیچاره/ اولین وعده غذایی مفصل که تا به حال خورده/ پیراشکی گوشت است که از گوشت باباش درست شده/ از آرایشگاه سویینی تاد
این فیلم تیم برتون اقتباسی است از “سویینی تاد: آرایشگر شیطانی خیابان فلیت” این اثر پیش از این خشونت آمیزترین نمایش روی صحنه ها بود و امروز خود را تبدیل به خون آلود ترین فیلمهای روی پرده سینما کرده است. بذله گویی های پر سر و صدا، تراژدی تاریکی درباره انتقام، ضرب و شتم و پیراشکی های خون آلود گوشت انسان.
در این اثر نمی توان از تاثیر طراح لباس و طراح سایه ها (طراح صحنه) چشم پوشی کرد. او در این فیلم صحنه هایی را ساخت که به خوبی تاثیر آثار و فضاهای چارلز دیکنز بر آن مشهود بود. همچنین بازی ها در این فیلم، (جانی دپ)، (هلنا بونهام کارتر) و (آلن ریکمن) بسیار عالی بودند. آنها توانسته بودند به خوبی نقش خود را در این داستان چرک و تاریک ایفا کنند و به خوبی از پس دیالوگ ها و حس ها بر آمده بودند.
و اما در باره خود داستان: در لندن سالهای پیش یک آرایشگر جوان به نام بنیامین بارکر (جانی دپ) به همراه همسر زیبا و کودکش زندگی میکردند. بارکر عاشق خانواده اش بود. اما در آنجا قاضی ستمگری به نام قاضی تورپین (آلن ریکمن) زندگی میکرد او بوسیله یک اتهام ساختگی باربر را به استرالیا تبعید می کند و زن و دختر او را در اختیار میگیرد. او زندگی آرایشگر را نابود میکند و دخترش، جوانا را نیز در اختیار میگیرد. جوانا در حالی بزرگ می شود که در خانه قاضی زندانی است. در ابتدای داستان هم میبینیم که بنیامین بارکر از زندان در استرالیا گریخته است و سوار بر کشتی با جوانی همسفر می شود و به لندن بر میگردد. او بعد از بازگشت به دنبال مغازه آرایشگری خود میگردد و با دوست قدیمی خود خانم لاوت که بدترین کیک های لندن را میپزد دیدار می کند. خانم لاوت از خانواده بارکر برای او میگوید و بعد به بالای مغازه او میروند جایی که آرایشگاه باربر قرار دارد او حالا نام خود را از بنیامین باربر به سویینی تاد تغییر میدهد و دوباره شروع به کار می کند. او کارش را دوباره آغاز می کند اما این بار با دیوانگی بسیار عمیق.
اندکی بعد آنها تصمیم میگیرند تا از مشتری های آرایشگاه به عنوان مواد اولیه پخت پیراشکی های گوشت خود استفاده کنند و به خاطر همین باربر به جای اصلاح صورت مشتری ها گلوی آنها را میبرد و آنها را به خانم لاوت واگذار می کند.
برتون در ارائه یک داستان مفهومی بسیار عالی عمل کرده است. او برای این کار از لندن با کوچه های تنگ، خیابان های کثیف و سایه های بسیار کمک گرفته و آن را به خوبی به تصویر می کشد.
ترانه ها و قطعات موزیکال توسط بازیگران به خوبی هر چه تمام اجرا می شود و در برابر فضای تاریک و وهم آلود فیلم به خوبی صف آرایی می کنند. بازی دو بازیگر اصلی هم بسیار شایسته و عالی بود. جانی دپ که دیگر جایگاهش را در آثار برتون ثابت کرده است و کارتر که پیش از اینها اتهامی به او زده می شد مبنی بر این که او چون همسر برتون است بنابر این در فیلم های او نقشی بدست می آورد اما او در این فیلم و چند اثر قبلی خود به خوبی نشان داد که این رابطه در بازی و هنر او به معنی واقعی بی تاثیر است و او در عرصه ی بازیگری، بسیار تواناست.
آلبوم عکس های این فیلم را در اینجا میتوانید ببینید.
کابوس درخشان: تحلیلی بر پرتقال کوکی شاهکار استنلی کوبریک
نام فیلم: پرتقال کوکی (A Clockwork Orange)
نویسنده و کارگردان: استنلی کوبریک
ژانر: علمی تخیلی / فانتزی
زمان فیلم: ۲ ساعت و ۲۰ دقیقه
بازیگران: مالکوم مک داویل، پاتریک مگی، آدریان کاری
درجه فیلم: X (به خاطر خشونت بالا و تصاویر نامناسب)، البته در جه این فیلم بعد از اکران عمومی در سراسر دنیا به R تغییر پیدا کرد.
پرتقال کوکی داستانی علمی تخیلی است که از روی کتابی با همین عنوان اقتباس شده است. این کتاب در سال ۱۹۶۲ توسط آنتونی برگس نوشته شده است. نسخه سینمایی این فیلم با کارگردانی و کمک در تهیه و نویسندگی استنلی کوبریک ساخته شد. همچنین ستاره این فیلم مالکوم مک داویل است که شخصیتی نا به هنجار را به تصویر می کشد. او رهبر گروهی از جوانان آشوبگر است و انواع جنایت ها را مرتکب می شود.
داستان:
آلکس جوان ناهنجار و ضد اجتماعی است که رهبری گروهی از جوانان مانند خود را بر عهده دارد او انواع جنایات را مرتکب می شود و در این بین به خاطر یک مورد قتل دستگیر می شود و به زندان (مرکزی برای درمان خلافکاران) فرستاده می شود تا در آنجا تحت روش های مدرن درمان شود…
درباره فیلم:
وقتی که در مراحل ساخت صحنه لودویکو (درمان آلکس که بر روی چشم او انجام می شد) در حال ضبط بود، قرنیه چشم او خراشیده شد و به طور موقت بینایی خود را از دست داد. به خاطر همین مشکل صحنه بعدی که آلکس باید در آن چشمان خود را باز می کرد تنها فیلم نبود بلکه دکتر واقعی نیز در آنجا حاضر بود تا مالکوم چشمانش را باز کند و مشخص شود که خطر به طور کامل رفع شده است. همچنین مک داویل رنج و درد زیادی را به خاطر ضربه ای که به دنده اش در طول فیلمبرداری وارد شده بود تحمل کرد.
کارگردانی:
استنلی کوبریک کارگردان فیلم پرتقال کوکی یکی از افرادی است که اعتقاد دارند که بشر در زندگی زمینی و مادی می تواند به حد کمال برسد. او تلاش بسیار کرد تا این اعتقاد را در فیلم مورد بحث، به تصویر بکشد. این نظریات در گفته ها و دیالوگ های شخصیت اصلی فیلم مشهود و نمایان بود.
کارگردان بین تاریخ سپتامبر ۱۹۷۰ تا آوریل ۱۹۷۱ این فیلم را تهیه کرد و در کارنامه اش این فیلم به عنوان سریع ترین اثر قرار گرفت.
درباره روح داستان:
یکی از مهمترین سوالاتی که درباره این فیلم مطرح می شود تعریف خوبی در کلام نویسنده کتاب پرتقال کوکی و دیگر کتاب های برگس است. بعد از انجام کارهای “نفرت درمانی” آلکس به یکی از افراد مطلوب و معمولی جامعه تبدیل می شود اما این اتفاق بدون انتخاب او رخ می دهد. او فرد خوبی می شود اما غیر ارادی و ماشینی، مانند لقبش: پرتقال کوکی…
در زندان، کشیش حاضر، در هنگام انجام تکنیک لودویکو به آلکس میگوید که خوبی باید از درون رخ دهد.
دیگر موضوع مهم و اصلی مطرح شده در این فیلم غضب در برابر روانشناسی رفتاری است. برگس برای ناپسند خواندن رفتارگرایی به سراغ آثار اسکینر رفت. Beyond Freedom and Dignity (آنسوی آزادی و مقام) خطرناک ترین کتابی که اسکینر نوشته است. هر چند جان بی واتسون رفتار گرایی را محدود و شرطی کرده است، اسکینر درباره تغییر رفتار استدلال آورده (فراگیری تکنیک های پاداش و تنبیه و یا سیستم چماق و هویج) از نظر اسکینر این کلید رسیدن به جامعه مطلوب است. (در این رابطه کتاب Walden Two که داستانی خیالی اثر اسکینر است را مطالعه کنید.)
سینماگر و نویسنده بلژیکی، آنتونی بوچن، به مسئله جرم شناسی و موضوعی که در اثر درمان لودویکو شکل میگیرد اشاره می کند. او در تعریف این روش درمانی می گوید که این روش و راهکاری است برای از بین بردن بدی و جنایت در جوامع.
در نهایت کوبریک به خاطر تمرین های فاشیستی عذر خواهی نکرد اما به سادگی دیدگاهش درباره آینده جامعه ما و اینکه چگونه این جوامع از خشونت تغذیه می کنند را بیان نمود.
نقد منتقدان:
این فیلم در نظر منتقدان بسیار متفاوت است و اصولا این اتفاق برای فیلم های بزرگ همیشه رخ میدهد. در سایت هایی که نظرات این افراد را یک جا جمع آوری کرده اند می توانیم امتیاز های متفاوتی را شاهد باشیم که به این فیلم داده شده است. از امتیاز ۱۰۰ که کاملترین است تا امتیاز بسیار ضعیف ۲۰٫
منتقد آریزون دیلی استار درباره این فیلم نظر مثبتی دارد. او می نویسد که شاید پرتقال کوکی بزرگترین اثر کوبریک باشد که در آن برای مخاطبینش از اهمیت جامعه گفته است.
امانوئل لوی هم درباره اثر بزرگ کوبریک می گوید: فیلم بلند پروازانه ای که منتقدان و تحلیلگران آن را نفهمیدند و تنها خشونت بالای فیلم را دیدند.
تماشایی، اپرا گونه، رنگی و بدیع، این تعریف منتقد مجله اسلنت از این فیلم است.
اما در میان این نقد ها هستند منتقدانی که بسیار فیلم را ستوده اند و یا خیلی از آن بد گویی کرده اند که نمونه ای از آن نقد نویسنده شیکاگو ریدر است که این گونه مینویسد:
فیلمی بسیار بد، عوام فریب و پر از ایراد و نقص و ضعیف که البته مورد علاقه عوام قرار گرفته است. شاید این لذت عمومی به خاطر این است که فیلم درباره مسائل اخلاقی موقعیت مشخصی را ترسیم نمی کند.
نقد هایی کاملا مخالف این نوشته هم بسیار یافت می شود و منتقدانی که فیلم را بسیار ستوده اند هم کم نیستند که اتفاقا نام های بزرگی هم در میان آنها دیده می شود. در میان نویسندگانی که نظر مثبت در باره پرتقال کوکی داشته اند این که فیلم یکی از بهترین و بزرگترین آثار کوبریک است مشترک بود. البته همه آنها خشونت بالای فیلم را انکار نکرده اند. این فیلم به دلیل همین خشونت در زمان حیات کوبریک فرصت اکران در انگلستان را پیدا نکرد و این اتفاق بعد از مرگ سازنده افتاد.
شازده ای از سیاره جدید:تحلیلی برکی-پکس
منتقد: راجر ایبرت
کارگردان: Iain Softley بازیگران:Kevin Spacey, Jeff Bridges, Alfre Woodard, Mary McCormack
اگر یک نفر از سیاره ای دیگر به میان ما بیاید و ظاهرا هم شبیه انسان ها باشد و حقایقی هم درباره خواستگاهش بگوید، شک نکنید که میخواهد شبیه پروت، قهرمان کی-پکس باشد. کسی خود را در برابر نگهبانی انستیتو بیماری های روانی منهتن و پزشک آنجا ناتوان دید. ممکن است این فرد درباره پزشک روانکاوش به خوش شانسی پروت نباشد.
در حقیقت بیماران، داستان های خوبی سر هم می کنند. پروت نقشی است که توسط کوین اسپیسی ایفا شده است. اسپیسی در این فیلم بهترین بازی را ارائه میدهد و از دیگر بازیگران متمایز است. پروت خود را مسافر بین کهکشانی معرفی می کند. او تئوری انیشتین را رد می کند و با این کار سفر همزمان با سرعت نور و یا سریع تر از آن را ممکن اعلام می کند و با این کار باعث تعجب عده ای ستاره شناس و منجم می شود.
Jeff Bridges نقش پزشکی را بازی می کند که درگیر مسئله ی پروت می شود. البته او در زندگی خودش هم دارای مشکلاتی هست. او به شدت به شغلش وابسته است و بیش از اندازه معمول برای آن زمان می گذارد و این مسئله همسرش را ناراحت می کند. در مسئله پروت هم برای دکتر چیز های عجیبی مطرح می شود این که او می تواند نورهایی را ببیند که انسان باچشم معمولی از دیدن آن عاجز است و یا همان توضیحات درباره سفر با سرعت همزمان یا بیش از نور و همچنین طرز میوه خوردن پروت که موز را به آن شکل فجیع میخورد.
او برای دکتر توضیح میدهد که کی-پکس یک سیاره است. در این فیلم از نیروهای ماورایی و شفا بخش خبری نیست پروت پسر خدا نیست او کسی را شفا نمیدهد اما او رابطه بسار خوبی با بیمارن بخش روانی انستیتو منهتن دارد. حرف ها و رابطه های او نشان از این دارد که او میخواهد دیگران را درمان کند. در بخش هایی از این فیلم و رابطه پروت با بیماران شباهت بسیاری با فیلم “دیوانه از قفس پرید” دارد.
در کل این فیلم مانند پینگ پونگی است که بین دکتر روانکاو و پروت در جریان است. در این بین هم همسر دکتر همیشه نگران است که شوهرش همیشه درگیر کار است و تمام فکرش را درگیر شغلش می کند.
پایان کی پکس پایان غم انگیزی نیست که ما را به اشک ریختن دعوت کند و باعث ناراحتی شود بلکه این پایان سعی می کند تا مقدماتی را برای بیشتر فکر کردن و تعمق تدارک ببیند. آیا پروت واقعا از سیاره ای دیگر آمده بود؟ در پایان چه اتفاقی برای او می افتد؟ به این سوالات نمیشود به شکل کامل پاسخ داد. پاسخ دادن به، دلیل وسعت دید او، استعداد بالا در کم خطا بودن و یا بیان مسائلی در رابطه با نجوم و ستاره شناسی که تنها منجمین بزرگ آن را کشف کرده بودند. ما باید این مسائل را با سفر دکتر به نیومکزیکو برابری دهیم تا بتوانیم قانع شویم. (شاید پروت خود را در قالب انسانی دیگر قرار داده بود.)
در پایان این پاسخ ها آزمایش ناپذیرند و من آنها را ین شکلی دوست دارم. من فیلمی که بیننده را در ابتدا امیدوار و در پایان ناامید می کند تحسین می کنم. مهم نیست که پروت راست می گفت یا توهم داشت چیزی که اهمیت دارد اعتقاد راسخ او بود.
این پادشاهی واقعا ممنوعه است: تحلیلی بر کار مشترک چان و لی
پادشاهی ممنوعه (Forbidden Kingdom) اولین فیلم مشترک جکی چان و جت لی بود که در آوریل ۲۰۰۸ در آمریکا اکران شد. این فیلم هنوز در کشور های اروپایی اکران نشده و در ماه جولای در اروپا پخش خواهد شد به همین بهانه نگاهی به نقد هایی که در باره این فیلم نوشته شده است داریم.
این فیلم در مجموع آرای منتقدان از ۱۰۰ نمره ۵۷ گرفت که نمره ای متوسط رو به پایین محسوب می شود. وقتی به محتوای این نقد ها نگاه می کنیم خیلی زود متوجه می شویم که منتقدان روی خوشی به این فیلم نشان نداده اند و زیاد از آن راضی نبوده اند.

Adam Markovitz منتقد اینترتینمنت ویکلی در نقدی می نویسد:
بدترین قسمت این فیلم داستان کهنه و نخ نمایی است که دو شخصیت اصلی فیلم یعنی استاد کونگ فو (Jackie Chan) و مونک (Jet Li) تلاش می کنند تا نوجوانی را به قدرتی که در واقع به او تعلق دارد برسانند. این پادشاهی واقعا ممنوعه است.
این منتقد از ۱۰۰ امتیاز ممکن فقط ۲۵ امتیاز برای پادشاهی ممنوعه در نظر گرفته است.
منتقد سایت راهنمای تلویزیون هم درباره این فیلم میگوید: بسیار با شکوه هست که دو بازیگر صاحب سبک در فیلمهای رزمی را با هم و بر یک صفحه ببینی.
James Berardinelli درباره این فیلم مینویسد که این اثر برای طرفداران سبک اکشن یک فانتزی رویایی با داستانی عالی است. می توان بعد از “ببر خفته، اژدهای پنهان” این فیلم را ماندگار ترین فیلم رزمی دانست.
در نقد “واشنگتن پست” به این مسئله اشارعه شده است که فیلمی که در بین دو زمان مختلف جهش داشته باشد می توان یک تجربه قوی و قدرتمند باشد. از نمونه های این فیلم ها می توان به”جادوگر شهر از”، “ترمیناتورها” و سفر به آینده اشاره کرد. اما در پادشاهی ممنوعه این حالت بیشتر شبیه یک جشن مصنوعی و غیر واقعی است.

این اثر برای طرفداران سبک اکشن یک فانتزی رویایی با داستانی عالی است. می توان بعد از “ببر خفته، اژدهای پنهان” این فیلم را ماندگار ترین فیلم رزمی دانست.
درجه تعیین شده برای این فیلم PG-13 هست که برای صحنه های رزمی و خشونت موجود در نظر گرفته شده است.
داستان فیلم درباره نوجوان آمریکایی است (Michael Angarano) که در زمان سفر می کند و به چین باستان میرود جاییکه به جنگجویانی میپیوندد که برای پادشاهی آزاد میجنگند.
جایی فراتر از لندن و روسیه: نقدی بر وعده های شرقی
نقد راجر ایبرت:
وعده های شرقی دیوید کراننبرگ با بریدن گلوی یک فرد و غش کردن یک دختر در خون در داروخانه آغاز می شود و همه این اتفاقات در یک باند زیر زمینی روسی که به لندن مهاجرت کرده اند مرتبط می شود. آنها جنایتکارانی خانوادگی هستند. مانند خانواده کورلئونه با این تفاوت که اینها خردمند تر و رییس یا همان پدر خوانده شان ترسناک تر است. خانواده Vory V Zakone، خاندانی معروف در میان باند های تبهکاری روسی است که البته مقداری از درآمد های خود را از راه قانونی بدست می آورند که در این فیلم رستوران داری مطرح شده است.
دختر نوجوانی که در داروخانه خونریزی می کند به بیمارستان برده می شود. در آنجا مامایی به نام آنا، بچه او را به دنیا می آورد ولی دختر در آغوش آنا میمیرد. آنا خشمگین و مصمم تصمیم میگیرد تا برای زنده ماندن کودک تلاش کند. او از عموی روسی اش کمک میخواهد تا دفترخاطرات دختر را ترجمه کنند. اما وقتی او قبول نمیکند از آدرس روی کارت در دفترچه به رستوران سیمون میرود غافل از این که او پدرخوانده مافیای روس است. البته عموی آنا به او گفته بود که ابدا به آنجا نرود. سیمون پسر پستی به نام کریل و یک راننده و محافظ با وفا اما بیرحم به نام نیکلای دارد.
وعده های شرقی یک فیلم جنایی هیجان انگیز معمولی نیست چون کراننبرگ یک کارگردان معمولی نیست. کراننبرگ کارگردانی است که در هر فیلم، نسبت به فیلم پیشین خود بهتر شد و درجه خود را بالا و بالاتر برد. و حالا او همکاری هوشمندانه و موفق دوباره ای با ویگو مورتنسن بعد از فیلم تاریخچه یک خشونت (A History of Violence) دارد.
نه، مورتنسن روسی نیست اما در این فیلم حتی یک مشکل هم در لهجه روسی او پیدا نخواهید کرد او به شدت غرق در نقشش شده است شاید در صحنه اول حتی او را نشناسید. نائومی واتس هم در نقش یک دختر مهاجر نسل دومی در فیلم حضور دارد. در ابتدا مشخص نمی شود که شخصیت او چرا درگیر یک سری ماجرا می شود و چرا آن دفترچه خاطرات برای آدم های داستان اهمیت حیاتی پیدا می کند.
زندگی بچه، برای آنا اهمیت بالایی پیدا می کند اما به زودی متوجه می شود که خطری جدی زندگی او و کودک را تهدید می کند. او به دنیایی رانده شده است که همه افراد در آن در تضاد و مخالفت و چالش با یکدیگرند. فیلمنامه فیلم نوشته استیون نایت است نویسنده قدرتمند فیلم Dirty Pretty Things درباره بازار سیاه اعضای بدن. او اهل لندن است و از آدم های بومی آنجا محسوب می شود بنا بر این خوب میداند که چگونه دیگران را مجذوب و علاقه مند این شهر کند.
مورتنسن در نقش نیکلای در این فیلم نقش کلیدی را به عهده دارد. او مورد اعتماد و امین سیمون است. این مسئله دون کورلئونه را به یاد ما می آورد که او نیز فرد امینی خارج از خانواده خود داشت. Tom Hagen از پسران پدر خوانده نبود و در اینجا هم سیمون بیش از کریل، پسرش، به نیکلای وابسته است و بیشتر به او اعتماد دارد. آنا که نقش او را واتس بازی می کند احساس می کند که می تواند به نیکلای اعتماد کند. صحنه های درگیری و اکشن فیلم مانند صحنه های رقص است برای یک فیلم موزیکال. نیکلای در این فیلم وارد صحنه های اکشنی میشود که استاندارد های آن مانند صحنه های تعقیب و گریز فیلم”ارتباط فرانسوی” است. در سالهای آینده مطمئنا این فیلم الگوی دیگران خواهد شد.
کراننبرگ میگوید که او فیلمهای جنایی را به خاطر خودشان دوست ندارد. او می گوید، من Miami Vice و the other night را تماشا کرده بودم و آنوقت متوجه شدم که علاقه ای به اینها ندارم اما فیلمهای جنایتکاری که زندگی مردم را نشان میدهد که در مناطقی زندگی می کنند که با جنایت و خلافکاری همیشگی پیوند خورده، آنها را دوست دارم.
در این فیلم شخصیت ها همگی در موقعیت های آزمایش قرار میگیرند. افراد در اینجا هر کدام برای خود اسراری دارند آنها آن چیزی که ظاهرشان نشان میدهد نیستند و برای خود چیزهای زیادی برای مخفی کردن دارند و روند فیلمنامه هم به طوری است که این مسائل را مخفی می کند اما زمانی که پیله هر کس سوراخ می شود چه اتفاقی می افتد؟ باز هم هرکس میتواند برای خود پناهگاهی داشته باشد؟ در این زمان افراد چه می کنند؟
در مصاحبه ای کراننبرگ در خواست می کند که همه این چیز ها را به گردن فیلمنامه نیاندازید. او میگوید که هرچیز بدی که به فیلمنامه آسیب میرساند را تصحیح کرده است و این فیلم اثری درباره چی و چگونه نیست این فیلمی است در باره چرا؟! این داستان درباره انسان های حقیقی و باور پذیر است. این اتفاق یک بار در اثر قبلی کارگردان یعنی تاریخچه خشونت دیده شده بود و کسانی که آن فیلم را دیده اند در زمان تماشای وعده های شرقی متوجه هستند که با چه اثری روبرو هستند.
در اینجا من درباره بازیگران و کارگردانی و… صحبت کردم و درباره روند فیلم. درنهایت این فیلم ما را میبرد به جایی فراتر از جنایت و لندن و روسیه و باندهایش. این فیلم ما را میبرد به قلمرو اسرار آمیز طبیعت انسان ها.
هری پاتر و سنگ جادو
هری پاتر و سنگ جادو یک فیلم ماجرایی بسیار قوی است. فیلمی پر از هیجان و وحشت و به شکل شگفت آوری پایبند به متن کتاب. در فیلم ایراد و نقص را به سختی می توان به چشم دید و همه اینها به خاطر کریس کلمبوس کارگردان فیلم است.
این فیلم که در واقع از روی کتابی با همین عنوان به وسیله جی کی رولینگ نوشته شده است در متن اصلی بسیار روشن و واضح و پر از جزییات بود و سینمایی شدن آن ریسک آن را داشت که به لطافت و دقت آن ضربه بزند. این فیلم را میتوان نسخه ی دومی از سری فیلم های ایندینیا جونز برای بینندگان جوان تر دانست که در زمان ایندیاناها آنقدر بزرگ نبودند تا از فیلمی ماجرایی در مورد مسائل ماورا طبیعه لذت ببرند. برای آنها لذتبخش خواهد بود که با سگ سه سر و راهروهای پر پیچ و خم و گیاهان دهشتناک و از همه مهمتر جادوگر شریر روبه رو شوند این فیلم به درستی ترسناک است اما نه خیلی ترسناک فقط به اندازه کافی…
سه بچه پاک و معصوم و البته جسور، کانون توجه قرار میگیرند. دانیل رادکلیف پسر بچه ای با عینک گرد انگار دقیقا همان کاراکتری است که من تصور میکردم منتها کمی بزرگتر از شخصیت فعلی. دنیل پیش از این یکبار نقش دیوید کاپرفیلد را برای شبکه بی بی سی بازی کرده بودو حالا به جای هری پاتر ایفای نقش می کند . هری کوچکی که زندگی اش بسیار راز آلود آغاز می شود.
هری زندگی نا امید کننده ای دارد او با خانواده ی خاله اش در حومه شهر زندگی می کند و سهم او از این زندگی یک اتاق زیر پله کوچک و نمور است. او توسط خاله و شوهر خاله اش بزرگ شده اما رابطه ی میان آنها بسیار ضعیف است تا اینکه نامه ای به دست هری می رسد. نامه ای از مدرسه ای به نام هاگوارتز مدرسه ای مخصوص جادوگران. اولین تصویر از مدرسه برای ما بسیار مهم است میتواند شاخص سنجشی برای جلوه های ویژه فیلم باشد. گرچه این روز ها با کامپیوتر می توان هر چیز غیر واقعی را باور پذیر جلوه داد اما همین کار هم نیازمند دقت و ظرافت بالایی است. اما در مورد هری پاتر یک اشتباه همه چیز را از بین میبرد زیرا در این فیلم تمام چیز هایی که میبینیم غیر واقعی خواهند بود پس باید آنقدر دقیق ساخته شوند تا جعلی و مصنوعی نباشند. مدرسه ای بزرگ و با شکوه بر فراز دریاچه ای بزرگ طبیعی و واقعی مشابه چیزی که در “همشهری کین” دیده بودیم.
در مدرسه هری به سرعت دو دوست و یک دشمن پیدا می کند. هرمیون گرنجر(اما واتسون) دختری شاد و پر جنب و جوش با موهای فرفری و دیگری رون ویزلی ( روپرت گرینت) پسری که همه چیز را از شانس میداند. و دشمن هری دراکو مالفوی ( تام فلتون) که هر کاری را که میخواهد انجام میدهد او مصمم است تا گروهی را که در آن قرار دارد را به مقام اول مدرسه برساند.
گروهی از بازیگران معروف انگلیسی چیزی که دست اند کاران ساخت فیلم میخواستند گروهی از بازیگران بریتانیایی که دور هم جمع شده اند از آلن ریکم در نقش پرفسور اسنیپ با آن طرز ادا کردن کلمات. مگی اسمیت در نقش منیروا مک گوناگل که تازه وارد ها را به وسیله ی کلاه گروه بندی تقسیم می کند و ریچارد هریس در جایگاه آلبوس دامبلدور رییس مدرسه و رابی کالترین که شکاربان غول پیکر هاگوارتز است کسی که رکورد دار لو دادن مطالب مهم و محرمانه است.
همان طور که گفته شد کامپیوتر ها تلاش کرده اند تا مناظر و تصاویر خیالی را رسم کنند که باور پذیر و قابل قبول از آب در بیایند. تماشاگران و علاقه مندان به این داستان تعجب خواهند کرد که سینما چطور میخواهد بازی مانند کوئیدیچ را شبیه سازی کند؟ آنها شگفت زده خواهند شد. من وقتی این تصاویر را در فیلم دیدم آنها را مطابق با تصورات خودم پیش از دیدن فیلم یافتم و به یاد نظریه ای در مورد نویسندگان افتادم که آنها مطلبی را مجسم می کنند و بعد سعی در منعکس کردن آن در ذهن خوانندگان دارند. این که در بعضی اوقات فیلم های اقتباسی به کتاب شبیه نیستند به خاطر این است که سازندگان کتاب را نخوانده اند و بنا بر این شکی از موضوع در ذهنشان مجسم نشده پس نمی توانند چیزی را که تصوری از آن ندارند را ترسیم کنند.
در این فیلم این گونه تصورات بسیار است علاوه بر مسابقات کوئیدیچ می توان به صفحه بزرگ شطرنج کشنده اشاره کرد و یا یک اتاق پر از کلید های در حال پرواز و گودالی پر از گیاهان خطرناک، جنگلی تاریک و پر از راز و رمز و حیوانی ترسناک که هری را تهدید می کند اما در این جنگا حیوانات خوب هم دیده می شوند زیر زمین های مدرسه کتابخانه ی بزرگ و شنل نامرئی کننده که شما را از دید دیگران پنهان میکند اما نه بدون زحمت…
چهار ماه و سه هفته و دو روز
اولین بار که اسم این فیلم را شنیدم جشنواره فیلم کن سال پیش بود که این فیلم برنده نخل طلایی شد و چقدر هم سر و صدا کرد. بعد از اون کمی در باره داستان فیلم که نو آوری بود برای خودش، خواندم و دیگر خبری از این فیلم نشد تا روزی به شکل اتفاقی وبلاگی دیدم . در اون وبلاگ کلی به فیلم خورده گرفته بود که این دری وری ها چیه و این فیلم نبود مستند پزشکی بود! و…
این پست اون بلاگ انگیزه شد تا زودتر از این ها فیلم را ببینم. تا دیشب که دیدم و این فیلم پر نقص و ایراد بد جوری به دلم نشست. اصلا شیفته ایراد هایش شدم نه اینکه چون خیلی ها از اون ایراد گرفته اند نه. این دومین تجربه این هفته من بود که از سینمای تجملی! هالیوود با آدمک هایش دل بکنم و بفهمم سینمای متعالی یعنی چی؟* سینمای بدون امکانات اما با تفکر. سینمایی که تنها دارایی اش اندیشه پشت فیلم خواهد بود. این فیلم محصول رومانی است و کارگردان جوان او پیش از این هرگز به موفقیتی مانند این نرسیده بود.
از داستان فیلم چیز زیادی نمی نویسم تا اول برای کسانی که فیلم را ندیده اند بی ارزش نشود و دوم برای آنها که دیده اند ملال آور نباشد! اما همین قدر بدانید که داستان در باره سقط جنین در عصر حکومتی کمونیست و دیکتاتور است. و مصایبی که در این ماتم سرا بر دو دانشجو می رود، تلاش برای بقا…
داستان کشش های لازم برای ادامه را دارد اما سکانس های این فیلم به نظر من بیش از معمول طولانی بود و اتفاقا در چند جا این طولانی شدن سکانس همراه بود با سکوت بازیگران در صحنه که البته برای شخص من جالب بود. اما بخش های مختلف از جمله آمدن آن به اصطلاح دکتر به هتل، رفتن دختر به خانه دوست پسرش و … سکانس های بسیار طولانی بودند که گاهی هم بیننده را خسته می کردند. از نکات دیگه فیلم هم جای خالی موسیقی متن به شکلی که باید بود البته نمی دانم نسخه ای که من داشتم اینطور بود یا این فیلم در کل به این شکل بود. نحوه فیلم برداری هم در جاهای مختلف زیبا بود. از جمله صحنه هایی که شخصیت اول از جلوی دوربین حرکت می کرد و دوربین بر روی دست فیلمبردار او را تعقیب می کرد و بعد از چند قدم بدرقه می ایستاد و او دور می شد تا از نظر پنهان شود.
و اما پایان فیلم و پیام های فیلم که هیچ کدام از پیش مشخص نبود نحوه تمام شدن مثل این بود که کسی آدم را میان خوابی که میبیند بیدار کند که من از این گونه پایان لذت بردم و پیام ها و مفاهیم فیلم هم اشارتی بود کوتاه که هر روزه در سینمای جهان بیشتر باب می شود و دیگر اگر فیلمی بخواهد مفاهیمش را به شکل مستقیم بیان کند استقبال لازمه انجام نمی شود.
به هر حال این فیلم چه خوب و چه بد برای نیمه شب من عالی بود و فیلم دل نشینی در آمد. راستی اگر فیلم را هم دیدید؟ از بازی شگفت انگیز کریستین دختر نقش اول غافل نشوید.
* تکرار می کنم ابدا منظورم این نیست که سینمای غیر هالیوود مترادف است با سینمای متعالی.

