بعضی میرقصند
سرگذشت عجیب، فقط به بنجامین باتن مربوط نمیشود. همه ما سر گذشت عجیبی داریم. همه ما اگر یک ثانیه قبل، حرکتمان را مثلا کندتر و تندتر کنیم، شاید اتفاقات ۴ سال آینده به شکل دیگری برایمان رقم بخورد. فقط بنحامین نبود، خیلی از ما هستیم که زندگی را از ته به سر میرویم. خوش به حال کسانی که نمیگذارند زندگیشان روتین شود. آنها هرگز در ساعت مشخصی نمیخوابند و در ساعت معینی از خواب بیدار نمیشوند.
![]()
بعضیها متولد میشوند تا در کنار رودخانه بنشینند. بعضیها را صاعقه میزند. بعضیها گوشی برای موسیقی دارند و بعضیها هنرمند هستند. بعضیها شناگرند. بعضیها دکمهها را میشناسند. بعضی شکسپیر را میشناسند. بعضی مادرند و بعضی مردم، میرقصند.
تا کور شود هر آنکه نتواند دید
- کوری خیلی سخته.
- من یه نفر را می شناختم که کور بود ، بعد عمل کرد و خوب شد. اولش خیلی کیف می کرد. صورت ها را میدید، رنگها را. اما بعد از مدتی خیلی ناراحت شد چون دنیا خیلی حقیر تر از تصوراته او بود. خیلی کثیف بود… بعد از مدتی رفت گوشه ای برای خودش توی تاریکی زندگی کرد و آخر هم خودش را کشت.
حرفه، خبر نگار اثر میکل آنجلو آنتونیونی
پی نوشت:چشم تو نکو شود به من چون نگری تا کور شود هر آنکه نتواند دید
