۶

کابوس

“مثل یک کابوس بود اما خیلی طبیعی تر”

1408 

توی اتاقی گیر افتاد. اما خودش نمی دانست که گیر افتاده به نظرش می آمد که این یک شوخی باشه. اول از ساده ترین چیز ها می ترسید. از صدای باد، صدای زنگ ساعت و خلاصه چیز هایی که اصلا ترس ندارند اما کم کم  اوضاع فرق کرد تنها بود و دور از همه تقریبا همه را می دیدید اما نمی توانست با کسی ارتباط بر قرار کند حتی با کسانی که ارتباط بر قرار می کرد دروغین بود. یا آنها توهم بودند یا خودش. سرگیجه ای گنگ داشت صدایی سوت مانند در گوشش مدام می نواخت. به وسعت دنیا بود همان یک اتاق با همان تنوع حوادث. از باران و رعد برق گرفته تا طوفان دریایی و آتش سوزی و برف همه را می شد در همان یک اتاق تجربه کرد. به یاد می آورد زمانی را که ادعا می کرد که از هیچ چیزی هراس ندارد آن زمان که همه این ها را چیزی برای فریفتن دیگران می پنداشت اما حالا به نظرش این کابوس واقعی تر از هر واقعیتی می آمد. گرما و سرمای آنها را درک می کرد نابودی را می چشید و تنهایی را لمس می کرد. در میان گردابی سخت گرفتار آمده بود جایی که می شد خدا را دید آن نور ته تونل را…

.ادامه مطلب…

۰

از صدا افتاده تار و کمونچه

 

از مدت ها پیش داستان سنتوری در تقریبا همه محافل داخلی و بسیاری از محافل ایرانی خارجی شنیده می شود. سنتوری که شاید اینقدرها هم که بزرگش می کنیم بزرگ نباشد که البته بهرام رادان بازیگر آن می گوید هست، کارگردان بزرگی هم دارد. اما چه شده که فیلمی با بزرگی آن که البته من هنوز ندیده ام اینگونه حاشیه ساز شده است. توان پاسخ دادن به چنین سوالی را در خودم نمیبینم اما برای اینکه حداقل کمی به نتیجه برسم تصمیم گرفتم که کمی ریشه ای این مسئله را پیگیری کنم. این جنگ دو بخش و جبهه دارد که به شکل کلی میتوانیم بگوییم سینمای ایران و وزارت فرهنگ. این دو دیر زمانی است که در تعارض و جنگ با یکدیگر هستند. گفته های روزنامه کیهان در مورد فیلم ها جشن ها و تمام حوادث مربوط به سینما دلیل این مدعاست. اگر بخواهیم این جنگ ها را به شکل کلی و از ابتدا بررسی کنیم شاید چیزی بشود در حد تاریخ جنگ های صلیبی! پس مجبورم مصداق تعیین کنم و جزیی حرف بزنم.

.ادامه مطلب…

Pages ... 1 2 3 4 5 6