زندگی مرض است و مرگ شفا: درباره بعد از زندگی
انا تیلور معلم جوانی است که در یک مدرسه تدریس میکند. زندگی او مانند بسیاری از ما، روتین و بی تنوع است. او در ساعت مشخصی از صبح بیدار میشود. به مدرسه میرود و بعد از ظهر به خانه میآید و خلاصه زندگی او روال مشخصی دارد.
“ادامه این متن داستان فیلم را برای شما بی ارزش میکند! مراقب باشید.”
انا در رابطهاش با دوست پسرش پل کلمن دچار مشکل شده و این مشکلات در شب کشته شدن او به اوج میرسد. انا بعد از مشاجره با پل در شبی بارانی رانندگی میکند و همین باعث تصادف مرگبار او میشود.
داستان با بیدار شدن او در مرده شور خانه ادامه مییابد اما در اینجا او با مرده شور، که نقش او را لیام نیسن بازی میکند اختلاف نظر دارد! او اصرار دارد که زنده است و الیوت دیکن مصر است که او تنها از زندگی تهی شده است و اگر همچنان دیالوگ و گفتگویی بین آنها جریان دارد به خاطر موهبتی است که الیوت دارد.
وقتی فیلم را دنبال کنید، به همان اندازهای که اطمینان به زنده بودن انا دارید مطمئن میشودی که او مرده است! اصلا کارگردان و خط داستانی فیلم این را از بیننده میخواهد. سرگشتگی و ابهام. کارگردان فیلم در جایی اشاره میکند که ماجرای اصلی بر سر زنده یا مرده بودن دختر جوان نیست اینکه وضعیت او چگونه است طعم اصلی و وحشت این فیلم است. داستان اصلی درباره ارزش زندگی است درباره ارزش لحظات را دانستن است. انا در جایی اشاره میکند که جز پشیمانی چیزی ندارد و این ربطی به زنده بودن و نبودن او ندارد.
اما با همه این حرفها زنده بودن یا نبودن شخصیت اصلی فیلم کنجکاوی زیادی را در بینندگان بر میانگیزاند و طبیعی است که در تمام مکانهایی که درباره این فیلم صحبت میشود، بجث زندگی و مرگ انا هم داغ باشد. کارگردان میگوید: نصف نصف! هم میتواند زنده باشد و هم مرده. اما باید چند نشانه را بشمریم شاید چیزی فهمیدیم.
اگر انا مرده پس چرا الیوت هنگام خروج از محل نگهداری او در را با دقت قفل میکند؟ چرا به او دارو تزریق میکند؟ هیچ مردهای نیاز به دارو ندارد. چرا وقتی دسته کلیدش را گم کرده بود آنقدر هول و هراس داشت؟ مرده که تنها جسدی بی روح است. چرا نمیگذاشت دوست پسرش او را پیش از موعد ملاقات کند؟ و از همه مهمتر چرا بازدم انا بر روی شیشه و آینه اثر میگذاشت؟
ولی اگر او زنده بود پس چرا پزشکی قانونی گواهی فوت او را صادر کرده بود؟ چرا در طول مدت نگهداری در مرده شورخانه زخمهای روی تنش التیام نمیافت؟ چرا درد را حس نمیکرد؟ حتی وقتی دستش را روی میز میکوبید؟ درست است جک، شاگرد او، توانسته بود او را در پنجره ببیند اما این دلیل خوبی برای زنده بودن انا نیست. چون شاید به گفته الیوت، جک هم موهبتی داشت. مادرش را به خاطر بیاورید!
خلاصه اینکه در طول فیلم از المانهای فیلمهای کلاسیک ترسناک، خصوصا آنهایی که درباره بعد از مرگ ساخته میشوند به خوبی استفاده شده بود و یکی از مهمترین نقاط قوت این فیلم هم همین بود. بازی قدرتمند لیام نیسن هم به فضای سرد و مرموز فیلم کمک کرد تا بیننده در نهایت هم، مرز باریک بین مرگ و زندگی را تشخیص ندهد.


عالی بود… حتما باید ببینمش…
فیلم زیبایی بود . داستانی پر کشش و پیچیدگی که تا آخر فیلم با شما است.
دلیل وجود رنگ قرمز توی فیلم مشخص بود اما وجود قیچی که در بعضی از صحنه های فیلم بود هم دلیل داشت دلیلش شاید بشه گفت بریدن از زندگی بود کلا جای سوال برام هست که فیلم تجاری بود یا حرفی برای گفتن داشت اگه داشت چی بود؟
فیلم عجیبی بود… تاکید بر روی رنگ قرمز توی فیلم در نوع خودش جالب بود…
بنظر من که آنا مرده بود، درش شکی نیست! :D
اما بعضی صحنه ها جای بحث دارن… برای مثال اثر دم آنا روی آینه و اون سرنگی که بهش تزریق میشد… بنظر میاد که الیوت این کارا رو انجام میداد که قبول واقعیت مرگ رو برای آنا راحت تر بکنه…
واقعاً من برای شما متأسم که میگید “انا” مرده بود من فکر میکنم که شما خوب فیلم رو ندیدید!! در واقع اون نمرده بود و پزشکی قانونی اشتباهاً و بدون معاینه دقیق مرگ “انا” رو صادر میکنن. دوستان در اینجا یک نکته بسیار مهم رو در نظر داشته باشید که “الیوت” (مسؤول مرده شور خانه) یک آدم مریض هست و اگر فیلم رو تا آخر تماشا کرده باشید در آخرهای فیلم “پُل” (نامزد “انا”) میفهمه که اون نمرده و “الیوت” “انا” رو زنده به گور کرده در واقع “پُل” توسط یک دام که “الیوت” برای کشتنش در نظر داره گیر میفته و بلایی رو که با “انا” کرد همون رو با “پُل” میکنه با این فرق که “انا” رو زنده به گور میکنه ولی “پُل” رو موقعی که انا رو از گور بیرون میاره (آخرهای فیلم:دام “الیوت” و نامزدش بهش تنفس دهان به دهان میده و “انا” زنده میشه) در این موقع “الیوت” میاد و “پُل” رو بیهوش میکنه و با صحنه سازی های حرفه ای (همون کاری رو که با “انا” کرد) و خونی کردن بدن اون بهش میگه تو مردی این قسمت رو که گفتم آخرهای فیلمه و با یه میله که “جک” (پسر بچه یازده ساله که “انا” معلمشون بود و زیاد با الیوت سر و کار داشت اگه فیلم رو خوب نگاه کنید میفهمید که “الیوت” “جک” رو هم توسط افکار مسخرش مثل خودش دیوونه میکنه و…) به دستش میده در حالی که “پُل” روی تخت هستش اون رو میکشه. دلیل اینکه چرا “الیوت” “پُل” رو میکشه اینه که “پل” میدونست که “الیوت” یه آدم مریض و میخواست اون اسرارش را فاش نکنه و… . با این حال من از تمام خوانندگان این مطلب در مورد فیلم “بعد از زندگی after life” میخوام که فیلم رو خوب ببینند و اگر من اشتباه میکنم بگید!
چی میگی شما فیلم و دوباره ببین….لطفا
به با آرمان موافقم اگه پل مرده بود چرا تو اون صحنه که میله رو تو تنش فرو میکنن احساس درد کرد ؟
مگه مرده احساس داره
در ضمن تو اون صحنه که پل میره تو کلانتری میگه اون نمرده و اون از دارو استفاده کرده رئیس کلانتری از یکی از افسرا میپرسه که همچین دارویی هست که اون افسر اسم دارو رو میگه و میگه این دارو میتونه ۵ دقیقه فلج کنه و ضربان قلب رو به قدری پایین میاره که غیر قابل تشخیص تو آخرین صحنه قبل از خا کسپاریش تو مرده شور خونه همون جا که دم انا رو آیینه تاثیر میزاره و خودش متوجه میشه همون دارو رو تزریق میکنه
هیچ کدام نمرده بودند. اون الیوت اونا را زنده به گور کرده بوده. یک قسمتی هم هست که همه عکسها با هم میگن ما زنده بودیم…خیلی وحشت کردم بعد از این فیلم!!!
کلا فیلم مزخرفی بود.روان آدمو نابود میکنه.این آدم مریض بود به نظر منم اونهارو زنده به گور کرد.وای
فیلم عجیبی بود… تاکید بر روی رنگ قرمز توی فیلم در نوع خودش جالب بود… بنظر من که آنا مرده بود، درش شکی نیست! :D اما بعضی صحنه ها جای بحث دارن… برای مثال اثر دم آنا روی آینه و اون سرنگی که بهش تزریق میشد… بنظر میاد که الیوت این کارا رو انجام میداد که قبول واقعیت مرگ رو برای آنا راحت تر بکنه…
نقاط ضعف فیلم رو ننوشتید
من فکر میکنم کلیشه ترین قسمتش بیدار شدن آنا بود که میخواست به بیننده بفهمونه مه اون خواب بوده نظر شما چیه من همین الان این فیلمو دیدم هنوز ماتم دوست نداشتم آخرش اینجوری شه
این فیلم واقعا منو گیج کرد از وقتی “انا”وارد مرده شورخانه شد ذهنم پر از سوال شد و در طول فیلم دایم این سوالا زیادتر میشد من همین الان فیلمو دیدم و هنوز گیجم .
هیچی ازش نفهمیدم . واقعا شاهکار بود داستان و کارگردانیش تا حالا هیچ فیلمی اینجوریم نکرده بود………
نماد ها تو فیلم بیداد میکرد رنگ قرمز .قیچی.صدای برش.چهره مرده های واقعی.نگاه سرد “الیوت”و….
داستان خیلی گیج کننده ای بود کارگردان یه جایی این باورو بهت میده که “انا”زنده است ولی بلافاصله این تفکر رو بهت القا می کنه که همش یه تصوره و ارزو های یک مرده دچار شدی.نمیشه اظهار نظر کرد که واقعا چی شد.من که ذهنم بد جوری مشغول شد.ولی نظر شخصی منم بر روانی بودن”الیوت” و زنده به گور کردن ادم هاست وگرنه چی دلیلی داشت وقتی “پاول”مست بود و نمی تونست رانندگی کنه بهش بگه ممکنه “انا”زنده باشه؟
اگر این نقشش بود پس چر اونو با فرو کردن میله تو بدنش کشت؟
وااااااااااااااااااااای منم نفهمیدم چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟