ارسال شده در تیر ۷, ۱۳۸۸ توسط محسن
امروز با دوستی صحبت میکردم و به طور کاملا اتفاقی هر چه گفت من مجبور شدم تا مخالفت کنم. البته این مخالفتها از سر لجبازی نبود و هر کدام دلیلی داشت و عمده آنها هم مورد پذیرش واقع شد. ازاین همه تضاد یکی را تعریف میکنم. این دوست من در ادامه بحثی که این روزها همه جا میشود شنید، گفت: مردم پیش از انتخابات از مهندس موسوی بت ساختند. حالا امروز بیش از پیش این بت فروریخته! احتمالا تعداد کسانی که در محالفت با این فرد، طرف من را میگیرند بیش از مخالفین خواهد بود. به او گفتم: مهندس موسوی چهره محبوب مردم خصوصا جوانان نبود. مطمئنما آنان کاندیدای محبوب تری نسبت به موسوی داشتند. مثال آشکار، اقبال عمومی به اعلام کاندیداتوری سید محمد خاتمی. اما این انتخابات و کودتای پس از آن باعث شد موسوی از حالت خنثی به شخصیتی محبوب تبدیل شود که اگر نگوییم محبوبیتی بیش از خاتمی باید بگوییم همپای او کسب کرد.
موسوی که قبل از انتخابات، کسانی که پیرو و معتقد به اصلاحات بودند، او را متهم به دوگانه گویی میکردند و از او اصولگرایی شیک میساختند با جریانات پس از این حادثه نشان داد که حتی اگر اصولگرای میانه رویی باشد باز هم حرف دل بسیاری را میزند و حتی اگر ایران رییس جمهوری مثل او داشته باشد خیلی ها به همین نظام و ساختار سیاسی تن میدهند هر چند منتخب مردم شخص دوم مملکت باشد و هر چند تنها بیست درصد اختیارات حکومتی در احتیار رییس جمهور باشد. این روزها به نظر می آید که بیش از آن که ما درگیر ساختار و اصول معیوب باشیم اسیر دست افراد مغضوبیم و اگر برای شروع بتوانیم این افراد را از اریکه قدرت پایین آوریم روند اصلاحات در مملکتمان تسریع میشود و آنگاه میتوان به اصلاحات امیدوار، خوش بین و معتقد بود.
امروز با دوستی صحبت میکردم و به طور کاملا اتفاقی هر چه گفت من مجبور شدم تا مخالفت کنم. البته این مخالفتها از سر لجبازی نبود و هر کدام دلیلی داشت و عمده آنها هم مورد پذیرش واقع شد. ازاین همه تضاد یکی را تعریف میکنم. این دوست من در ادامه بحثی که این روزها همه جا میشود شنید، گفت: مردم پیش از انتخابات از مهندس موسوی بت ساختند. حالا امروز بیش از پیش این بت فروریخته! احتمالا تعداد کسانی که در محالفت با این فرد، طرف من را میگیرند بیش از مخالفین خواهد بود. به او گفتم: مهندس موسوی چهره محبوب مردم خصوصا جوانان نبود. مطمئنما آنان کاندیدای محبوب تری نسبت به موسوی داشتند. مثال آشکار، اقبال عمومی به اعلام کاندیداتوری سید محمد خاتمی. اما این انتخابات و کودتای پس از آن باعث شد موسوی از حالت خنثی به شخصیتی محبوب تبدیل شود که اگر نگوییم محبوبیتی بیش از خاتمی باید بگوییم همپای او کسب کرد.
موسوی که قبل از انتخابات، کسانی که پیرو و معتقد به اصلاحات بودند، او را متهم به دوگانه گویی میکردند و از او اصولگرایی شیک میساختند با جریانات پس از این حادثه نشان داد که حتی اگر اصولگرای میانه رویی باشد باز هم حرف دل بسیاری را میزند و حتی اگر ایران رییس جمهوری مثل او داشته باشد خیلی ها به همین نظام و ساختار سیاسی تن میدهند هر چند منتخب مردم شخص دوم مملکت باشد و هر چند تنها بیست درصد اختیارات حکومتی در احتیار رییس جمهور باشد. این روزها به نظر می آید که بیش از آن که ما درگیر ساختار و اصول معیوب باشیم اسیر دست افراد مغضوبیم و اگر برای شروع بتوانیم این افراد را از اریکه قدرت پایین آوریم روند اصلاحات در مملکتمان تسریع میشود و آنگاه میتوان به اصلاحات امیدوار، خوش بین و معتقد بود.