۰

یه شبه مهتاب

منتظرم یا شاید باید بنویسم که منتظریم. گوش تیز کرده‌ایم و به هر حرکتی واکنش نشان میدهیم اما انتهای این مسیر پیدا نیست. ولی من ایمان دارم که روزی از همین لحظه ها خبری خواهیم شنید. خبری که شادمان کند و خستگی  همه فریادها و ننگ و مرگ ها را از حنجره‌مان بشوید.

عمویادگار، مرد کینه دار
مستی یا هشیار، خوابی یا بیدار

مستیم و هشیار، شهیدای شهر
خوابیم و بیدار، شهیدای شهر

آخرش یه شب ماه میاد بیرون
از سر اون کوه، بالای دره
روی این میدون رد میشه خندون