۰

مثل فردای کودتا

امروز شنبه، من به اندازه‌ی  شنبه فردای کودتا، به اندازه ی شنبه سیاه، روز بعد از خطبه‌های نماز خون، به اندازه غربت تمام آنها که تمام تلاششان برای اصلاح ایران و رسیدن به ایرانی آزاد و دموکرات بوده و تنها سهمشان فصلی از کتاب تاریخ این مرز و بوم است ، دلتنگم. دلتنگم وقتی میخوانم که روحانی خوش ذوقی که سالها بی وقفه وبلاگ مینوشت اینگونه زیر فشار بدون داشتن حقوق ابتدایی زبان گشوده و خبرگزاری هایی که دروغ گزاری اند و همه آنهایی که روز مرگ نداها و سهراب ها و خیل کشته شدگان ساکت بودند، امروز تیتر اولشان میشود اعترافات (جعلی)  محمد علی ابطحی.

آقای ابطحی، آن روزها که سرخوشانه وبلاگ مینوشتی و آن روزها که برای انتخابات فعالیت میکردی  همیشه میگفتم که شاید منافق باشی و شاید برای رقیب فعالی و داری ما را دور میزنی اما امروز فهمیدم که اشتباه  کرده‌ام. تو اگر از آنها بودی امروز جایت آنجا نبود. اگر از آنها بودی امروز تحت فشار برای اعتراف قرار نمیگرفتی آخر من چطور باور کنم این حرفهای امروز دادگاهت را وقتی شنیده‌ام که در سالن دانشگاه پیامبر اعظم چه گفتی. من چطور بپذیرم این حرفهایت درباره خاتمی و موسوی را وقتی که فردای انتخابات آنچنان آشفته بودی.

چطور میشود اینها را باور کرد وقتی که در فردای انتخابات از تیتر زودهنگام فارس و کیهان نالیدی و امروز میگویی چرا موسوی زود خود را رییس جمهور خواند. آقای ابطحی حرفهایت برای من  حجت است به شرط آنکه در سلامتی و آزادی بگویی مثل آنهایی که در وبلاگت مینوشتی نه اینکه زیر  آوار این همه تباهی، شب ناله‌هایت را مصداق اعتراف کنیم و بگوییم ابطحی را هم فریب دادند.

جناب ابطحی نگران آبرویت نباش و هر چه فکر میکنی تو را از آن مخمصه خلاص میکند بگو. آبروی تو نزد ما آنهایی است که نوشتی و حرفهایی است که گفتی وگرنه  ما در تاریخ چند ساله مان از این اعترافات کم نداشته‌ایم.