۰

فیس بوک

دو روزی است که فیس بوک را بالا و پایین می کنم و از قابلیت هایش ذوق زده می شوم. گاهی هم حیرت می کنم از ایده هایی که در نهایت به خلاقیت ختم نشدند اما در برابر ایده ها و تفکر های ناب دسته دوم بسیار ناچیزند.

دوستانی را اضافه می کنم کسانی را حذف می کنم عکس اضافه می کنم عکس میبینم ویدیو تماشا می کنم و پیام های کوتاه میفرستم انگار که برای آدم فضایی هایی از سیاره دیگر می نویسم. در انجمن های گوناگونی هم عضو می شوم. جاهایی عضو می شوم و به موضوعاتی فکر می کنم که تا امروز با من همراه بوده اند اما من به آنها توجهی نمی کردم و تازه فهمیده ام که آنها با من بودند. آنها لحظاتی از من را مال خود کرده اند. به خاطر همین تمام تلاشم را کرده ام تا طرفداری از کسی نکنم حتی اگر آن شخص محترم باشد و قابل ستایش.

ستایش می کنم اما در حد بزرگی کار، نه در حد اغراق. این دو روز بیشتر به علاقه ام به شیر کاکائو و شکلات تلخ و چای و قهوه و نارنگی پرداختم. سعی در باز شناسی مادی خودم داشتم. همیشه نباید در عوالم فرا واقعی غوطه ور شد. معتقدم اول باید ماده را باز یابی و وجه مادی خود را باز بینی کنی و سپس به سراغ فرا ماده بروی. تا نفهمی که از بین هات داگ و همبرگر کدام را بیشتر دوست داری؟ نمی توانی درباره نظریات هنری قاطع باشی. باید بدانی چرا چیپس خوشمزه است و متوجه باشی که برای چه شکلات را بیشتر از چیپس دوست داری.

فرقی نمی کند فیس بوک و یا هر جامعه ای که کمک کند تا این گونه خودت را واکاوی  کنی برایت خوب است. مفید واقع می شود. تنها در چنین جاهایی است که میتوان نظریه های فلسفی را در کنار هله هوله های دوست داشتنی جمع کرد و به نتیجه ای منصفانه رسید.