به خبرای قاصدک شک می کنم!
گوگوش ، فرهاد و داریوش را هرگز نمی توان سه ضلع یه مثلث نامید. آنها خواننده های نامی ایران بودند که در عرصه موسیقی پاپ که هرگز به شکلی که باید عامه پسند نبوده اند. نه اینکه عامه پسند بودن عیبی داشته باشد و یا ننگ باشد. بلکه به این خاطر که آنان برای عامه با سواد و آگاهی میخواندند که در جوامع مختلف کم تر دیده می شوند.
فرهاد رفت و پرونده کار هنری او بسته شد یعنی دیگر اثری تازه ارائه نخواهد کرد. در باره فرهاد تنها می توانیم بر اساس آثار بر جای مانده قضاوت کنیم و اگر این کار را منصفانه انجام دهیم به راحتی می توانیم به اسطوره فرهاد پی ببریم.
اما دوهنرمند دیگر که هنوز هستند و ترانه بازی می کنند و میتوان کار هنری آنها را با چارتی که از دیروز آغاز می شود و تا امروز امتداد پیدا می کند بررسی کرد و بر اساس سلیقه خود تصمیم گرفت.
گوگوش که سالها پس از حادثه انقلاب خاموش ماند و بعد از چندین سال سکوت شروع به آواز خوانی کرد که این آغاز با فراز و فرود های بسیاری همراه شد. در مورد آثار پیش از خروجش از ایران می توان گفت که اکثر شنوندگان که حتی طرفدار سر سخت او نبودند هم او را قبو.ل داشتند و از ترانه هایش لذت می بردند اما امروز شاید بتوان گفت تنها طرفداران او ، دوستش دارند. او ترانه سازی های خوب شهیار قنبری را میخواند و گاهی هم موفق است اما گوگوش قبل از انقلاب چیز دیگری بود، این حرف من نیست این را گاهی از زبان دوستدارانش هم می شنویم.
اما داریوش، نقطه مقابل شاه ماهی موسیقی ایران است او بعد از خروجش از ایران بیشتر به کنسرت رو آورده و کمتر آلبومی ارائه داده اما راه من یکی از موفق ترین ها و بهترین آلبوم های او در سراسر عمر هنری اش محسوب می شود او به واسطه فعالیت های ضد اعتیادش، بخشی از زمانش را صرف چنین کارهایی می کند و طبیعی است که کمتر به فکر خواندن باشد.
در کل این سه خواننده از بزرگترین های هنر موسیقی محسوب می شوند چه دوستشان داشته باشیم و چه نداشته باشیم آنها بودد که ترانه آگاه را سر دادند. ترانه ای که در پیچ و تاب تاریخ ۳۰ ساله اخیر ما بیرحمانه مورد ستم قرار گرفت اما مقاومت کرد اما باقی ماند.
powered by ODEO