ای کاش حق با شما بود
قبل از انتخابات بود که برای میتینگ تبلیغاتی مهدی کروبی و تیم همراهش به دانشگاهی در غرب تهران رفتیم. در آن مراسم کرباسچی و عباس عبدی و فاطمه کروبی و محمد علی ابطحی و … صحبت کردند. در راه بازگشت از آنجا در اتوبوس با چند نفری صحبت میکردم که همه از دانشجویان دانشگاهی غیر از محل تحصیل ما بودند.
آنها همه معتقد بودند که راه نجات امروز ایران رای دادن به مهدی کروبی است و حرفشان این بود که اشتباهات کروبی بر مسند ریاست مجلس را دیگران نیز تکرار کردهاند و اینها دلایل خوبی برای رای ندادن به او نیست. همچنین از تیم او تعریف میکردند و در خیالاتشان محمد قوچانی، زندانی امروز را وزیر فرهنگ و ارشاد میخواندند و بر تن کرباسچی جامه معاون اولی میدوختند. البته که این تصورات زیبا بود اما چیزی که باعث شده بود تا با آنها به بحث بپردازم موضع و نظراتشان درباره مهندس موسوی بود. آنها میگفتند اگر موسوی رای بیاور و رییس جمهور شود فاجعهای به مراتب بزرگتر از قبلی برای ما شکل میگیرد. حرفشان این بود که موسوی یک اصولگراست که خود را در صف اصلاح طلبان جا زده و اگر او رییس شود دیگر همین روزنه های کم نور هم بسته خواهد شد.
یادم هست یکی از آنها میگفت: احمدی نژاد مردم عامی را با خود همراه کرده و رضایت نسبی آنها را جلب نموده اما قشر تحصیل کرده و دانشگاهی همواره از او شاکی هستند و این قشر جبهه های مهمی در بدنه خانواده ها دارد و میتواند این جبهه مخالف احمدی نژاد را تقویت کند. ولی اگر موسوی بیاید توازن بیشتری بین روشنفکران و عوام برقرار میشود و در این سایه گروههای خود سر و افزاطی بدون هیچ مشکلی پیش روی میکنند.
آن دیدار تمام شد و ما از آن میتینگ برگشتیم و انتخابات برگزار شد و کودتا انجام شد. من حتی اسمی از آن دوستان نمیدانم ولی آن روز در حد توانم گفتم که اشتباه میکنند. گفتم که موسوی اصولگرایی نیست که در لشگر ما نفوذی باشد بلکه برعکس. گفتم برای رای آوردن میداند که باید جمعیتی از اصولگرایانه میانه رو را همراه اصلاح طلبان کند تا قاطعانه پیروز شود. آنها میگفتند خاتمی حامی موسوی است و او ترسوست اما تفکیکی قائل نمیشدند.
حالا دوست داشتم تا بعد از این فجایع، بعد از این خسارت ها و کشتارها و اسارت ها. بعد از این وحشیگری های مدنی باز آنها را میدیدم تا بگویم حیف و افسوس که من راست میگفتم ای کاش حق با شما بود.
وب خوبی داری تعجب میکنم فیلتر نشده!