۰
ایده دارد سر میرود!
در حال کار کردن بودم و طبیعتا خیره به مانیتور. یکدفعه احساس کردم که ذهنم پر شده از ایده. ایدههایی که شاید به درد هیچ کس نخورد اما بالاخره ایده هستند. حس کردم که ذهنم مثل دیگی شده که در آن پر از خوراکی در حال طبخ است که زیرش شعله زبانه میکشد و در حال سر رفتن است. باید همش زد و یا زیرش را کم کرد. حالا این ایده ها را طبقه بندی میکنم. دسته بندی شده و لیبل خورده در قفسه های ذهنم جای میدهم و کم کم اینجا مینویسم.