۰

آلت نوشتن!

داستانِ نوشتن برای نوشتن، داستانی قدیمی و تکراری است. برای احترام گذاشتن و ارزش گذاردن به امر خطیر نوشتن، بنویس. اما این حالت روحانی برای  من پیش نیامده و یا اگر پیش آمده من روی خوش نشان ندادم. در رختخواب آرمیده بودم که ایده به سراغم آمد و من بیگانه از قرتی بازی‌های روشنفکر مآبانه هستم که کنار بسترم کاغذ و قلمی محیا کرده باشم. نوشتنم همیشه سوژه‌ای بوده برای کاری دیگر. نوشتم تا آخرین ورژن لایو رایتر را تست کنم. نوشتم تا مانیتور جدید را ببینم و قد و قواره وبلاگم در آن را بسنجم. نوشتم تا حرص و دق و دلی خالی کرده باشم. امروز هم مینویسم تا کیبورد جدید را آزمایش کنم. این نوشته برای هیچکس ارزشی ندارد مگر برای خودم که لذت تو سری زدن بر دکمه‌های کیبورد تازه را مزه مزه کنم. شاید این بار خوش دستی کیبورد ارزان قیمت باعث شود که دلبسته سیاه مشق کردن شوم.