کلاغ پر بازی با تو عالمی داره!
در راستای پست دوباره بازی از سر و در ادامه بازی های وبلاگی هر روز بر شمارششان اضافه می شود. باز هم از طرف عزیزی به این میدان فراخوانده شدیم. فقط چیزی که ذهن من را مشغول می کند این است، این بازی که از یک نفر شروع می شود و همین طور ادامه پیدا می کند تا کی و کجا قرار است ادامه پیدا کند؟ اصلا آغاز کننده به فکر پایان هست؟ اما این کار ها و فکری به حال پایان هر مسابقه کردن از آن کارهایی است که انجامش بر هر فرد وبلاگ نویس مسلمان در سال نو آوری و شکوفایی واجب است!
به هر حال این بار موضوع، مطرح کردن آرزوهای محال و تقریبا ناشدنی است. به گفته دوستم فضانورد که به دعوت اوهم این پست را می نویسم باید بتوان آرزوهای دست یافتنی و البته دشوار را هم نوشت و من هم می نویسم.
۱- نبودن جنگ و صلح و دوستی و صفا و آرمش اگر چه خواسته قلبی هر کسی است اما این روزها و با شرایط دنیای ما تنها در قالب آرزوی محال به نظر می آید و برای کسانی که کاری از دستشان بر می آید به شکل شعار در آمده است. بنا بر این این را آرزو حساب نکنید.
۲-دوست داشتم و البته دارم که یک سینمای کوچک ۳۰۰-۴۰۰ نفره خصوصی داشتم و هر شب در آن فیلمی اکران می کردم برای ملموس شدن آرزو ارجاعتان میدهم به فیلم سینما پارادیزو!
۳- دوست دارم یک روز صبح برم مغازه ای و دوچرخه ای تهیه کنم و کوله سفر ببندم و راه بیوفتم و دور دنیا را بگردم و دوباره بر گردم. البته فکر سختی ها را هم کرده ام و اگر دور دنیا نشد به ایرانگردی هم راضی ام.
۴-فیلم بسازم!
۵-آرزوهایم به این ها محدود نمیشود و اصلا دئر این صفحه جا نمی شود. اما گفتن بعضی از آرزوها تنها این فکر را به ذهن می آورد که شعار میدهم بنا بر این برای آشنا شدن با آرزوهای بیشتر دعوتتان می کنم که پست های دیگر این وبلاگ و پست های آینده را بخوانید خواه یا ناخواه آرزوها در نوشته ها مجسم می شوند…
شرکت کنندگان بعدی که دعوت می کنم هر چند شاید دعوتم را قبول نکنند اما من پر رویی کرده و نام میبرم: جهانگرد و شاهرخ خان از وبلاگ روسپیگری.

