آخرین سیگار
صبح یک روز سرد پاییزی، وسط یک حیات[ط] سیمانی
دختری پای چوبه ی اعدام، پشت دستش نوشت: «آزادی»
ته سیگار را زمین انداخت، پک آخر وصیت او بود
یعنی: «ای شهر من خداحافظ؛ مثل سیگار آخر افتادی»
بخشی از شعر “آخرین سیگار” سروده ی مصطفی توفیقی
صبح یک روز سرد پاییزی، وسط یک حیات[ط] سیمانی
دختری پای چوبه ی اعدام، پشت دستش نوشت: «آزادی»
ته سیگار را زمین انداخت، پک آخر وصیت او بود
یعنی: «ای شهر من خداحافظ؛ مثل سیگار آخر افتادی»
بخشی از شعر “آخرین سیگار” سروده ی مصطفی توفیقی
۱۲ فروردین ۸۷ در ۱۰:۳۳ ق.ظ
سلام
سال نوات مبارک. کم پیدایی رفیق…
۱۸ فروردین ۸۷ در ۱۰:۵۹ ق.ظ
شعر خیلی جالبی هستش ! تصویر داره! در واقع وقتی میخونیش تصویر باهاش میاد! مثل هایکو!
ارادتمند / بهمنی