فیلم خوبِ جشنواره بد!
هوا به شدت سرد بود می تونم بگم که راحت دو، سه درجه زیر صفر بود. قرار بود فیلمی از شمال اروپا یعنی نروژ ببینیم به واسطه هوا خیلی با هم نزدیکی داشتند توقع دیدن فیلمی را داشتم که توش سراسر برف و یخ و یخبندان به نمایش در آید اما فیلم حرارتی داشت به اندازه تمام فیلمهای پر تحرک خاورمیانه!
میروش پسری است که در حال حاضر با برادر و مادرش در کوزوو زندگی می کند. او بواسطه ی اینکه از کودکی بدون مراقبت پدر بزرگ شده اکنون روحیه ای درگیر با دیگران و کمی غیر عادی دارد او تشنه ی توجه پدری است دوست دارد تا برای یک بار هم که شده طعم خوش پدر را بچشد. برای همین بعد از مرگ برادر به تنهایی راهی نروژ می شود تا پدر را در اسلو و در رستورانش بیابد آغاز یافتن پدر آغاز فروریختن تصورات میروش از اوست…
این فیلم یک داستان کلی و اصلی دارد اما پر است از داستان های فرعی کوتاه و بلند که تا پایان فیلم ادامه دارد از وضعیت مهاجران در سرزمینی غیر از وطن گرفته تا مشکلات یک خانواده بی سر پرست در کوزوو.
نمی خواهم این فیلم را به نقد بکشم و یا حتی تحلیل و بررسی کنم چون این اتفاق به طور مفصل در جشنواره افتاد و جلسه نقد کاملی برای آن بر گزار شد. میخوام شکوه ای داشته باشم از جایی که در آنیم جایی که بواسطه مقدساتش و به خاطر عدم فساد سکانس های مهمی از میروش حذف می شود موسیقی متن درستی استفاده نمی شود و در پایان نسخه به نمایش درآمده نسخه مطلوبی نیست. گاهی غصه میخورم که چرا سینمای ما با سینمای بین الملل هماهنگ نیست اما گاهی هم مثل حالا خوشحالم چون اول که اگر فیلمهای روز در ایران به نمایش در آید به واسطه زرق وبرقشان میشویم جایی مثل امارات عربی متحده و قطر و لبنان که تناها مصرف کنندگان سینمای خارجی هستند. دوم هم اینکه فیلمی که قرار است در سینما سلاخی شود همان بهتر که در خانه ببینیم!
میروش فیلمی بود خوب که البته نقطه ضعف های زیادی هم داشت اما بازی یازیگران و داستان گیرا و فیلمبرداری های سبک فیلم های اروپایی من را قانع کرد که بگویم فیلم خوب…

