روزی که کفش جای زبان را گرفت
روزی که منتظر الزیدی در جلسه مطبوعاتی، لنگه کفشی را به سمت بوش پرتاب کرد، در ایران و خصوصا رسانه های دولتی و نیمه دولتی جشنی بر پا شد که ببینید که مردم عراق هوشیارند و حاضر نیستند خارجی را در کشورشان تحمل کنند. بعد هم از فردای آن روز به بهانه های مختلف در کوچه و خیابان کفش به دست مردم دادند و آموزش پرتاب دقیق. در دانشگاهها سیبل گذاشتند و کفش به دانشجویان دادند که پرتاب کنید. منتظر الزیدی درخواست پناهندگی داد و زندانی کشید و در نهایت بخشیده شد. یعنی به قول دیگر رسانهها رحمت دموکراسی عصر مدرن مدنیت، بربریت او را بخشید! هر چند رسانههای داخلی این بار هم چون به سودشان نبود، دم بر نیاوردند.
اما آن آموزشها چه؟ آنها چه شد؟ مردم بالاخره یک رفتار جدیدی دیده بودند و حالا منتظرند تا درسشان را پاسخ دهند. دانشگاه و جلسه سخنرانی جناب صفار هرندی شد درس اول مردم و کفشی پرواز کنان به سمت وزیر سابق رفت و او این بار کفش را نشانه مدنیت دانشجو خواند! چند روز بعد هم خبرگزاری نیمه رسمی فارس، هنگامی که مخالفان کروبی به سمتش کفش پراندند، آن را در صفحه اول و با تیتر درشت کار کرد.
با توجه به شرایط، گویا آمار کفش پرانیهای بی خطر به سر رسیده و سیبلهای دروغی به سیبلهای حقیقی تبدیل شده و اندک اندک کار بالا میگیرد تا هیچ مقام رسمی جرات نکند تا دربرابر مردم که نگاهشان به دست مسئولین است سخنرانی کند. از کجا معلوم شاید کسی توانست و به داخل بیت هم کفش برد. فرهنگ پرتاب کفش امروز سایهاش گسترده میشود بدون آنکه حاکمان توجهی به عواقب خطرناک آن داشته باشند. به نظرم هر حاکمی باید نگران روزی باشد که جای زبان را کفش میگیرد.

