دو هم قصه، دو هم رویا
بازی ها بازی های میخکوب کننده ای نبودند اصلا چیز خاصی نبودند. نه این که اصلا نقطه قوت در فیلم مرده باشد بلکه منظورم این است که نقاط ضعف و حتی خنثی از نقاط قوت بازیگران خیلی بیشتر بود کاراکتر ها می توانستند خیلی ملموس تر و طبیعی تر باشند که نبودند. اما من از منظر دیگری فیلم را دیدم به صورت کلی به فیلم هایی که روایت عشق دو جانبه همراه با وفاداری می کنند علاقه دارم خصوصا که کارگردان و فیلمنامه نویس این عشق پاک را بتوانند از گرداب حوادث به سلامت و ظرافت بیرون بکشند. این اتفاق در نوت بوک کمابیش افتاد اما خیلی جا ها هم به منزله گاف محسوب می شد. سختگیری مادر و پدری که به سرعت نظرشان بر می گردد و مخالفتی نمی کنند عاشق سینه چاکی که نهایتا کمی چشمانش تر می شود و تمام و از همه مهمتر آن که دختری که میان دو نفر هر دو را دوست دارد چقدر ساده تنها با اتکا با خاطراتی که پسر دهاتی برایش رقم زده او را بر می گزیند. باید هم همین طور می شد اما نه اینقدر بی منطق!
در جمله تبلیغاتی فیلم آمده که پشت هر عشق بزرگ داستان زیبایی هست اما عملا در این فیلم این شعار در حد همان شعار باقی می مانند و به عمل تبدیل نمی شود. نمی دانم شاید به خاطر این کارگردان و یا حتی بازیگران بود که فیلم آنقدر دلچسب از آب در نیامد. وگرنه قصه تمام پتانسیل های یک داستان پر افت و خیز را داشت. معمولا فیلم هایی که بر اساس یک رمان نوشته می شوند اینگونه هستند که داستان می تواند روایتگر قصه ای زیبا باشد اما عوامل دیگر کار را خراب می کنند.
به هر حال اگر از اینگونه فیلم ها که عاشق و معشوق عشقشان را گم می کنند و سرنوشت دوباره آن ها را به هم میرساند کم دیده اید نوت بوک را از دست ندهید در غیر این صورت تکرار مکررات است همین و بس…

