فردا از امروز یک دقیقه بیشتر است
اتفاقا روز تولد آدم معمولی ترین روزهاست. بیشتر دوست داری آن روز، اتفاق خاصی نیوفتد و بهتر میدانی که آن روز به خیر بگذرد. شاید فکر میکنی که یک سال قدیمیتر شدن جشن گرفتن و هوار کشیدن ندارد. اما همه این کادوها همه این کیکها و شمع ها همه این تبریک ها برای آن است که سرگرم شوی. برای آن که مشغول شوی و نفهمی چه شد. مثل سوزن هست. باید دمی تاب بیاوری تا آرام بگیرد جای زخمش.
اما گاهی می شود که به بلوغ میرسی که دانسته و خود خواسته جشن میگیری روز به اینجا آمدنت را. روز با شکوه رسیدن را جشن میگیری چون میدانی اگر هیچ چیز برای عرضه نداشتهای اگر تا به امروز کاری نکردهای همین که بودنت عده ای را شاد می کند، همین که دسته ای منتظرند تا روزشان را با تو شب کنند و اگر نیایی صبحشان شام نمی شود همین ها بهانههای ارزشمندی است که میتوانی افتخار کنی میتوانی شاد باشی و روز میلادت را جشن بگیری چون بودنت بی ثمر نیست.

