ما را دگر از طعنه دشمن گله ای نیست
نذر دارم. هر سال در روز های اول نمایشگاه کتاب، بروم و بازدید کنم. نه اینکه فکر کنید که نمایشگاه آش دهان
سوزی است، هرگز! فقط از این جهت می روم که اول نشان بدهم چقدر آدم فرهنگی هستم! چیزی در مایه های
نماز اول وقت! دوم با دوستان باشیم خوش می گذرد. حالا در این بین اگر چیزی جز قرآن مفاتیح و نهج البلاغه هم
پیدا شد میخریم. امسال هم این فریضه واجب را انجام دادیم آن هم در روز اول نمایشگاه.
من همان آدم پارسالی بودم، نمایشگاه لاکردار هم همانی بود که بود، دریغ از تحول. بیشتر شبیه موزه است تا
نمایشگاه همه چیز مثل گذشته هنوز تیراژ کتاب آسمانی بالاتر از همه کتابهاست هنوز توضیح المسائل ها بیداد
می کنند هنوز کلی کتاب پیدا می کنی با موضوع جن و ابلیس و شیطان و آخر الزمان. هنوز کتاب های با جلد
قرمز و موضوع جهنم توی چشم میزنند و هنوز هم برای پیدا کردن یک اثر ادبی یک کار هنری باید دربه در بشوی
تا آخر بفهمی که نیست.
نمایشگاه رفتم اما چیزی پیدا نکردم. نه اینکه چیزی نخریدم نه اتفاقا زیاد کتاب خریدم اما این کتاب خریدنم با
رفتن به خیابان انقلاب هیچ تفاوتی نداشت خبری از آثار تازه و بدیع نبود اثری از شکوفایی نبود. چیزی ما را
شگفت زده نکرد و همه چیز در حالت سکون بود. تنها چیزی که درباره نمایشگاه امسال کمی تنها کمی تفاوت
کرده بود موضع صریح و بی پرده وزیر فرهنگ بود که چقدر وقیحانه در باره سلاخی ادبیات صحبت می کرد که تو
گویی در باره فتوحاتش در جنگ میگوید!

