آرشیو اسفند, ۱۳۸۸

ای تو نگفتنی ترین

دوشنبه, اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸

توی ذهنم یک سری الگو دارم که شاخص ‌ترین الگو برای هر نوع شخصیتی است. این الگوهایی که میگم فارغ از بدی و خوبی هستند. مثلا میگم “این” مثل “اون” هست و نمیگم “اون” شبیه “این” هست. چون قدرت شخصیتی “اون” بالاتر هست و “این” زیر مجموعه “اون” هست. حالا وسط این  “این” و “اون” ها یک نفر از راه میرسه که تو هیچ قالب شخصیتی نمیگنجه و کلا تمام معادلات آدم را میریزه بهم. خب سخته دوباره بشینی از اول کتگوری بسازی برای شخصیتهای ذهنیت!

من روزهای قرمز خودم را دارم

دوشنبه, اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸

روزها گر رفت، گو رو باک نیست
تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست

همیشه اول سال که می‌شود، به تقویم سال پیش رو خیره میشوم. ماهها را نگاه میکنم و روزهای مهم زندگیم را در آن اعداد میجویم. به روزهای قرمز و سیاه کاری ندارم. حتی گاهی به تعطیلی‌ها بی توجهم. برایم مهم نیست که مثلا فلان روز تعطیل به جمعه افتاده و یا در جایی سه، چهار روز پشت سر هم تعطیلند. من روزهای قرمز خودم را دارم. اعداد معنی دار من، شخصی هستند و در هیچ تقویمی و با هیچ رنگی از باقی روزها جدا نشده‌اند. کلیشه‌ای در ذهن دارم که وقتی به تقویمی نگاه میکنم نا خواسته بر آن منطبق میشود و روزهای خوبم روزهای تاریکم و روزهای گسم را از میان هفته ها و ماه ها بیرون میکشد. گاهی روهایم قرمز است و گاه قهوه‌ای. روز سبز زیاد دارم. روزهای نارنجی تک و توک در تقویمم یافت میشود.

اول سال هشتاد و هشت بود. تقویم همین سال را در دست داشتم. به اسفندش نگاه میکردم و با خودم میگفتم که مثلا در روز ۱۷ این ماه من کجا خواهم بود؟ در حال چه کاری هستم و چه برنامه‌ای دارم؟ به چه فکر میکنم و چه کسی را دوست خواهم داشت؟ با کی دشمنی دارم؟ حالا از پس یک سال، حالا چند روزی کم و بالا، من در برابر مانیتور همچنان خیره به اسفند آینده‌ام و خوب به یاد دارم که سال پیش هرگز به خیالم نمی آمد که در آن روز خاص در حال به روز کردن وبلاگم باشم و با کوهی از گره‌های ذهنی.

اگر بی گاه

دوشنبه, اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸

گر به‌گاه آمده‌باشی دربان به انتظارِ توست و
اگر بی‌گاه
به درکوفتن‌ات پاسخی نمی‌آید.

*حقیقتی است انکار ناپذیر!