سال بلوغ رابطه بود
چهارشنبه, بهمن ۱۴م, ۱۳۸۸…و امروز باز روز مبدا توست. روز آمدنت فرارسید و من در ثانیه های سالهای پیشم دنبال خاطره ای دور از تو میگشتم. اینجا و اینجا دربارهات نوشتم. درست در چنین زمانهایی بود. یک سال و دو سال پیش بود. حرف مشترک آن نوشته ها بودن با تو بود. نگاه آن نوشته ها یک طرفه بود. خودخواهانه بود و تنها سود رسیده از تو را حساب و کتاب میکردم. اما این سومین یادواره آغاز تو فرق دارد با تمام سالهای گذشته.
یک سال پیش، سال حادثه ها بود و فصل تجربهها. کارها کردیم که قبلا نکرده بودیم. من در این سال “من” نبودم! ما در این سال با هم رشد کردیم از گذشته خود فاصله گرفتیم و هواپیما وار سطح صاف و سرد و بی پیچ و خم باند فرودگاه را صعود کردیم. پیچیده شدیم. بلوغ رابطه بود اصلا این سال. گفته بودم که اهل ریسک نیستی اما حالا که مرور گذشته میکنم میبینم که خطر کردنهایت باعث این همه حجم شیرین خاطرات گس و خوش بود. اغراق نمیکنم که همه خاطرات آن سفرها و گذرها شیرین بود. اما به جرات میشود گفت که تلخی هم در کار نبود. آن طعم عجیب و جدیدی که ما حس کردیم طعم قشنگ یک آغاز بی تجربه بود.
حالا ما یک تاریخ داریم. یک تاریخ تازه و نوپا. نمیشود نادیده گرفتش نمیشود منکرش شد و حتی نمیتوان تکرارش نکرد. تو باعث این حادثه های خوب و من شاهد همه لحظه های شیرینش. اکنون که فرصت دوره کردن این بازه یکساله رسیده یاد راه آهن و ترمینال در آغاز و پایانش میافتم و چه خوشحالم که حس بد جدایی آن ترمینالها و راه آهن ها شامل حال ما نیست و همه از خیرِ روز توست که بر من میبارد.
این سبزترین روز آغازت مستدام…

