آرشیو آبان, ۱۳۸۸

دولت تمامیت خواه

دوشنبه, آبان ۲۵م, ۱۳۸۸

مقاله‌ای در روزنامه تهران امروز مینویسد:

تصمیم اخیر شورای عالی انقلاب فرهنگی درباره انتصاب روسای واحدهای دانشگاه، تصمیم بر الحاق سازمان حج و زیارت به سازمان میراث فرهنگی و گردشگری که با مخالفت رهبر مواجه شد، تغییر مکانیسم تعیین روسای فرهنگستان‌های علوم، هنر، پزشکی و ادبیات و در آخر تصمیم دولت برای در اختیار گرفتن مترو تهران شواهد و مصداق‌هایی برای رویکرد تمامیت‌خواه دولت است.

این مقاله در ادامه اشاره میکند که وظیفه هر دولتی کوچک کردن واحدهای خود و واگذاری بخش‌های متعدد دولتی به بخش خصوصی و مردم است و با این کار دولتها کوچک تر و چالاک تر خواهند شد. یادم هست که در انتخابات سال ۸۴ آقای احمدی نژاد در شبکه دوم سیما حضور پیدا کرده بود و از کارخانجات و واحد های صنعتی و مدیریتی دولتی گلایه میکرد و وعده میداد که با رییس جمهور شدن این عطش دولتی برای سلطه بر همه چیز را از بین میبرد.

دیدن و گفتن و رفتن

چهارشنبه, آبان ۲۰م, ۱۳۸۸

گاهی اخبار می‌تواند آدم را سر ذوق بیاورد و گاهی افسرده کند و گاه عصبی. این بار من در فاصله چند ثانیه دو خبر دیدم که هر کدام از دیگری تاثیر بیشتری بر من گذاشت. یکی از آنها این بود که رییس صدا و سیمای دولتی که به تازگی در سمت خود ابقا شده درباره انتقاد به عملکرد صدا و سیمای تحت ریاستش، خصوصا بعد از انتخابات گفته که “ مگر بعد از انتخابات دوم خرداد آقای ناطق نوری انتخابات را زیر سوال برد و از صدا و سیما تقاضای وقت کرد که حالا آقایان موسوی و کروبی اینقدر تقاضای زمان میکنند.”

در این حرف آقای ضرغامی چند نکته مهم هست که هر کدام برای حذف صفت ملی از انتهای نام صدا و سیمای تحت سرپرستی ایشان کافی است. یکی اینکه مگر حادثه کربلا بود که حالا در آن شما پیروز شدید و کشته کربلا را به حساب کشتگان احد میگذارید؟ مگر شما از ناحیه حریف آمده‌اید که جانب جناب ناطق را میگیرید؟ در آن دوران هیچ کس به جناب ناطق نوری توهین و تهمتی نزد و اگر هم چنین کرد در صدا و سیما این حادثه رخ نداد. در انتخابات دوم خرداد تقلب گسترده که نتیجه را دستخوش تغییر کند شکل نگرفت پس کسی هم نگفت تقلب شده است. مگر معترضین انتخابات گفته اند که هر انتخاباتی در ایران متقلبانه بوده است؟ از همه اینها گذشته مگر شاخص و معیار اخلاق انتخاباتی، رفتار آقای ناطق بود؟ البته در یک مورد باید به کسانی چون آقای ضرغامی حق داد و آن اینکه در دوم خرداد ۷۶ تمام معادلات آنها بهم خورد و به خاطر همین تمام تلاش خود را به کار میبندند تا ۲۲ خرداد را با دوم خرداد مقایسه کنند. از همین رو هم هست که آقای کروبی به جای لفظ تقلب در انتخابات گفت، سهمیه بندی انتخاباتی.

اما خبر دوم که کم از اولی نداشت، تجمع عده‌ای از بانوان بسیجی در برابر سفارت بریتانیا بود با محوریت قتل ندا آقا سلطان! این بانوان  از آن سفارت میخواستند تا شاهد قتل را به ایران پس دهد! همچنین درخواست داشتند تا عوامل این قتل را به ایران بدهند تا محاکمه کنند! آرش حجازی در آن روز به خاطر نزدیکی دفترش با محل حادثه در آنجا حاضر بود و شاهد اتفاق. اما گویا این بانوان می‌گویند چرا دیده؟ حالا که دیده چرا گفته؟ حالاکه گفته چرا رفته؟

دیوار

چهارشنبه, آبان ۲۰م, ۱۳۸۸

بیست سال پیش بود و من سنی نداشتم اما در همان سن کم هم اخبار و تلویزیون تنها سرگرمی شبهای خانواده‌ها بود و من هم در کنار خانواده مشتری ۲ شبکه تلویزیونی بودیم که هر دو هم دولتی بود و ارائه دهنده دیدگاه‌های رسمی کشور. در آن زمانها بود که اخبار همین تلویزیون دولتی صحنه‌های عجیبی نشان داد. در یکی از شبهای پاییزی، مردمی در گوشه‌ای از دنیا با پتک و قلم و چکش و کلنگ به جان یک دیوار قوی افتاده بودند و عده دیگری هم فرصت را محترم شمرده و سر دیوار پریده بودند تا شاید ببینند آیا آسمان آن سوی دیوار هم همین رنگ است؟ که از قضا دیده بودند که آسمانش همان رنگ اما زمینش بسیار رنگارنگ تر از این سوی  حائل است. آن شب گذشت و من فقط تصاویری از مردمی دیدم که دیواری را میریختند و هرگز نفهمیدم از بین بردن یک دیوار چقدر میتواند مهم باشد. شاید به خاطر اینکه آن روز گرفتارش نبودم.

حالا بیست سال گذشته. برای آن روز بزرگداشت میگیرند و حماسه سازان آن عصر را باز به خاطر می آورند و گرامی میدارند. برای ریختن آن لعنتی جشن میگیرند و به یکدیگر قول میدهند که دیگر آن اشتباه را تکرار نکنند. و من تازه فهمیدم که برای چه می‌گویند هیچ دیواری تا همیشه پا برجا نخواهد ماند.

آنها ماندنی نبودند

دوشنبه, آبان ۱۱م, ۱۳۸۸

استاد سرش را از کتاب برگرفت و به سمت دانشجوها نگاه کرد و ترجمه لغت به لغت انگلیسی به فارسی را ادامه داد. با صدای بلند و رسا لغات انگلیسی را با لهجه فارسی میخواند و از همین بود که تلفظ‌هایش محل ایراد بود. بلافاصله بعد از کلمه انگلیسی معادل فارسی آن را میگفت. هر چرند عموما هیچ رابطه‌ای با معنای واقعی نداشت. متن را این گونه درس میداد و جلو میرفت. همیشه وقتی میدیدمش به یاد فرهنگ لغت انگلیسی فارسی می افتادم!

آن روز هم طبق معمول بعد از چند خط ترجمه برای اینکه مثلا از خستگی بچه‌ها جلوگیری کند بحثی راه انداخت که مایه حیرتم شد. میگفت در زمان جنگ جهانی دوم اگر هیتلر پیروز میشد و دنیا را فتح میکرد، الان وضع ما عالی بود! مایه خجالت بود اما واقعا نظرش این بود. او گفت چون ما هم از نژاد آریایی هستیم بنا بر این هیتلر با ما بود. وقت گفتن افسوس و حسرتی در صدا و سیمایش بود که حالم را بد می‌کرد. گفتم هیچ پیروزی با خونریزی دوام نمی‌آورد و هیتلر هم از همین رو شکست خورد. گفت اگر رضاخان میدانست که چگونه باید متحد آلمان شود آن وقت میشد. باز گفتم رضاخان گزمه بود. سیاست نمیدانست اما با آن حال و روزش باز تنش لرزید که پشت هیتلر برود هرچند  تمایل نشان میداد. باز گفت به هر حال، حال و روز ما بهتر بود. برای بار آخر گفتم اگر حال و روز خوشی نداریم به خاطر ندانم کاری هیتلر و شکست آلمان نازی نیست. ما هیتلر تازه‌ای داریم که آن را هیتلر دوستدان از روی مدلهای مشابه ساخته‌اند و دیکتاتورها هرگز دل به حال ملتها نمیسوزانند. دوباره شروع کرد به ترجمه لغت به لغتش و این بار من افسوس خوردم که در چنین جایی تحصیل میکنم.

نگران همه بودی اما…

یکشنبه, آبان ۳م, ۱۳۸۸

لحظه‌های اینچنینی نوشتن برای من سخت است! یعنی نوشتن خشک و خالی سخت است. دوست داشتم تا جشنی در خور و اندازه بگیرم و این روز را گرامی تر از حالا بدارم. سالهای با هم بودن را تورق که میکنم به فصلهایی میرسم که از هیجان قلبم به طپش می‌افتد به قسمتهایی میرسم که هر دو ابری بودیم و سطرهایی که تعدادشان هم کم نیست که در آنها ما شاد زیستیم شاد بودیم بدون آنکه چیزی خارق العاده در آنجا وجود داشته باشد. ما بی دلیل شادی کرده‌ایم اما چیزی که مهم است اینکه ما هرگز بی دلیل غمگین نبودیم غم ما دلایل بسیار داشت و دارد اگر ما غصه خوردیم غم نان نبود وگریه های ما از درد درد شکم نبود. این بارز ترین چیزی است که از تو آموختم بی دلیل شاد باش اما هرگز بی جهت غصه نخور این تیر طلایی را بیجهت هدر نده برای همین است که این شعر همیشه مرا میکشاند به کوچه پس کوچه های یاد تو…

بس که پیدا بودی
هیچکس با خبر از نام و نشان تو نبود
چشمه ای صاف
نهان در دل کوه
غنچه ای سرخ
نهان در دل مه
هیچکس
در پی روح جوان تو نبود
نگران همه بودی اما
هیچکس
نگران تو نبود …

تاریخ این پست باید به روز سوم آبان هر سال تازه شود.

آب لبو و انار

یکشنبه, آبان ۳م, ۱۳۸۸

دیروز جایی بودم که صاحب یک مغازه آبمیوه و بستنی فروشی هم آنجا بود. شاکی از اینکه مغازه‌اش نور ندارد و همین باعث میشود مشتری هایش کم شود. در پی راه علاج بود. فکر کرده بود اگر یک تابلوی رنگی بالای مغازه بزند مشکلش درمان میشود. اما مشاور امر او را از این کار بر حذر داشت و گفت این طوری بیشتر پول برق باید بدهد حتی اگر مشتری بیشتری داشته باشد. مشاور حرف را به گونه‌ای ادامه داد که به نظرم صحیح آمد. او گفت باید خلاقیت داشته باشی باید مثلا آبمیوه های مختلف را مخلوط کنی باید چیز تازه بسازی باید مدرن باشی.

امروز هر کس به دنبال بیزنس و کار تازه‌ای هست بلافاصله به سراغ کاری میرود که همه کرده‌اند کارهای تکراری بدون خلاقیت بدون چیز تازه. برای همین هم کارشان گیرا نخواهد بود. کارشان بیدوام میشود. حالا حرف اینجاست که مرز این خلاقیت کجاست؟ آقای مشاور ادامه میداد که رستورانی در تهران هست که منوی غذاهایش چندین ورق است و مثال میزد که منظورش از “دوبل کنجدی” آن است که دو تا همبرگر را روی هم میگذارد و کنجد فراوان هم رویش! خب این قیمتش با استیک گردویی متفاوت است که به قول مشاور، آن هم همان گوشت چرخ کرده است با گردو!

خلاقیت خیلی مهم است اما باید مراقب بود تا هر بدعت بی پایه‌ای را با خلاقیت اشتباه نگرفت و مثلا آب لبو و انار را با هم مخلوط کردن را خلاقیت نمیگویند اسمش کلاهبرداری است.

ویندوز ۷؛ مایکروسافت دست از سر IE برداشت

شنبه, آبان ۲م, ۱۳۸۸

ie8_logo

مدت ها بود که مایکرو سافت متهم میشد که کاربران را مجبور میکند تا از نرم افزارهای ساخت آن شرکت استفاده کنند. اشاره اصلی هم به محصولاتی چون مرورگر اینترنت و مسنجر و … بود. مایکرو سافت به دادگاههای مختلفی رفت و از خود دفاع کرد و در مقابل شرکتهای گوناگونی از این تشکیلات بزرگ به خاطر رفتاری که آنها انحصار طلبانه می‌خواندند شکایت کردند. در برابر هم گهگاه مایکروسافت نرمش‌هایی از خود نشان میداد که شاید نتیجه آن دادگاهها بود. آخرین اقدام این شرکت بزرگ در آخرین محصول آن آشکار است. شما از این پس می‌توانید مرورگر اختصاصی ویندوز یعنی Inernet Explorer8 را از ویندوزتان حذف کنید. شماری دیگر از نرم افزارها بازی ها و امکانات از بخش Windows Features On or Offقابل حذف است.

ویندوز ۷؛ اولین خبر خوش

شنبه, آبان ۲م, ۱۳۸۸

ویندوز ۷ به گواه سایتها و وبلاگهایی که درباره‌اش نوشته‌اند دریایی از امکانات جدید و تازه است. اما خب طبیعی است که همه امکانات به کار همه نمیآید مثلا برای منی که پرینتر را شیر نمیکنم هرگونه تغییر و تحول در این مسئله عملا بی فایده است. برای همین است که نوشته‌اند گرانتر بودن نسخه آلتیمیت دلیلی بر بهتر بودن آن نیست اول به جدول تفاوتها نگاه کنید و بعد بخرید. حالا در این سیل امکانات تازه برخی برای من جذاب تر است.

یکی از این امکانات که خیلی مهم بود و از امتحانش لذت بردم امکات رایت فایل های ایمیج (ISO) بصورت مستقیم و از درون ویندوز است. پیش از این برای اینکار باید از نرم افزارهای مخصوص این کار استفاده میکردیم ولی حالا بصورت مستقیم فایلها بر روی سیدی و دی وی دی رایت میشوند.

ویندوز۷؛ داستان تولدش!

شنبه, آبان ۲م, ۱۳۸۸

موقعی که ویندوز ویستا به بازار آمده بود و نسخه کرک شده اون هم در بازار ایران یافت میشد، وسوسه نصبش روی کامپیوتر دست از سرم بر نمیداشت. البته کاربر نه چندان حرفه‌ای چون من همیشه در این مواقع شیفته رنگ و لعاب ظاهری میشه و اون شمایل اصلی فریبش میده. حالا این اتفاق این بار برای ویندوز هفت تکرار  شد. البته باید اعتراف کنم که در این مدت پیشرفت قابل توجهی هم داشتم یعنی اینکه فقط ظاهر مسئله برام مهم نبود.

بعد از اینکه ویندوز ویستا را نصب کردم، سیل مشکلاتی بود که بر سرم خراب شد. هر روز تعداد زیادی آپ دیت برای ویندوز می آمد که مجبور بودم اونا را نصب کنم همین طور درایورهای سخت افزار ها بود که ویندوز نمی‌شناخت و حتی اینکه هیچ آنتی ویروس درست و حسابی برای ویندوز پیدا نمیشد چون شرکتهای مهم هنوز چیزی نساخته بودند. به خاطر همین ها بود که بعد از مدتی و به سفارش دوستان دوباره به ایکس پی برگشتم تا اینکه سرویس پک ۱ ویستا آمد. بعد از اون اوضاع تغییر کرد. واقعا استفاده از ویستا لذتبخش بود آدم احساس میکرد که بعد از سواری با یک ماشین معمولی حالا سوار یک ماشین لوکس و گرون قیمت شده، مخصوصا با توجه به قیمت واقعی ویستا!

قبل از اینکه ویندوز هفتم به صورت رسمی وارد بازار بشه خیلی از کارشناسان و منتقدین وعده آمدن ویندوزی نرم و سبک را میدادند. حتی بعضی که نسخه بتا را نصب کرده بودند میگفتند که ۷ واقعا یک بنزه. این حرفها و تجربه تلخ قبلی بود که منو واداشت تا سون را نصب کنم. نمیخوام بگم که این ویندوز عالی و فوق العاده است چون میدونیم که به رسم کارهای مایکرو سافت، راه زیادی را تا تکامل در پیش داره اما باید بگم که این تجربه متفاوت از تجربه ویستا بود.

ویندوز در ابتدای نصب تقریبا همه سخت افزارهای موجود را شناخت. همه نرم افزارهای مورد استفاده با اینکه بعضی از آنها لیبل هماهنگی با ویندوز هفت را هم نداشت با این حال به خوبی کار میکرد. امکانات زیادتری برای شخصی سازی بود و تقریبا در همه موارد کاربر را در نظر گرفته بودند. البته اینها نظرات شخصی یک کاربر نه چندان حرفه‌ای هست! در ادامه این پست به تجربه‌های دیگه از ویندوز ۷ اشاره میکنم.

روزی که کفش جای زبان را گرفت

جمعه, آبان ۱م, ۱۳۸۸

روزی که منتظر الزیدی در جلسه مطبوعاتی، لنگه کفشی را به سمت بوش پرتاب کرد، در ایران و خصوصا رسانه های دولتی و نیمه دولتی جشنی بر پا شد که ببینید که مردم عراق هوشیارند و حاضر نیستند خارجی را در کشورشان تحمل کنند. بعد هم از فردای آن روز به بهانه های مختلف در کوچه و خیابان کفش به دست مردم دادند و آموزش پرتاب دقیق. در دانشگاه‌ها سیبل گذاشتند و کفش به دانشجویان دادند که پرتاب کنید. منتظر الزیدی درخواست پناهندگی داد و زندانی کشید و در نهایت بخشیده شد. یعنی به قول دیگر رسانه‌ها رحمت دموکراسی عصر مدرن مدنیت، بربریت او را بخشید! هر چند رسانه‌های داخلی این بار هم چون به سودشان نبود، دم بر نیاوردند.

اما آن آموزش‌ها چه؟ آنها چه شد؟ مردم بالاخره یک رفتار جدیدی دیده بودند و حالا منتظرند تا درسشان را پاسخ دهند. دانشگاه و جلسه سخنرانی جناب صفار هرندی شد درس اول مردم و کفشی پرواز کنان به سمت وزیر سابق رفت و او این بار کفش را نشانه مدنیت دانشجو خواند! چند روز بعد هم خبرگزاری نیمه رسمی فارس، هنگامی که مخالفان کروبی به سمتش کفش پراندند، آن را در صفحه اول و با تیتر درشت کار کرد.

با توجه به شرایط، گویا آمار کفش پرانی‌های بی خطر به سر رسیده و سیبل‌های دروغی به سیبل‌های حقیقی تبدیل شده و اندک اندک کار بالا میگیرد تا هیچ مقام رسمی جرات نکند تا دربرابر مردم که نگاهشان به دست مسئولین است سخنرانی کند. از کجا معلوم شاید کسی توانست و به داخل بیت هم کفش برد. فرهنگ پرتاب کفش امروز سایه‌اش گسترده میشود بدون آنکه حاکمان توجهی به عواقب خطرناک آن داشته باشند. به نظرم هر حاکمی باید نگران روزی باشد که جای زبان را کفش میگیرد.