الو فردا؟ صدای من میاد؟
دوشنبه, مرداد ۲۶م, ۱۳۸۸کم کاری نیست که مثلا کسی در میانه سالهای ۵۶ (۱۳۵۶) زندگی کرده باشد و برای آیندگان بنویسد که چه افتخاری که در این زمانه و در این جغرافیای بحران زده زندگی میکنم. چندین بار شنیدهام که مثلا کسی در آلمان شرقی زندگی میکرد و خوشنود بود چون تحول و بوی انقلاب و تغییر و یا حداقل اصلاح را میفهمید و برای همان مفتخر بود که بُعدی از تاریخ همزمان است با زندگی او. درباره انقلاب های اروپایی و تغییرات شرقی هم وضع به همین منوال بوده است و همیشه از گذشتگان خطاب به ما رسیده است که اینجا همه چیز عالی است. انقلاب یک قدمی ماست و ما مفتخریم که در حیاتمان و بیخ گوشمان درکش میکنیم.
شکی نیست که امروز ایرانمان، فصل تاریخی است. (توضیح اینکه منظورم از فصل تاریخی الزاما گذر سریع از این دوران و پشت سر گذاردن یک انقلاب دیگر نیست.) فصلی است که در آینده مان بی هیچ تردیدی بیشتر از امروز دربارهاش صحبت خواهد شد. بدون شک دوران آینده زمان بیشتری را اختصاص میدهد تا درباره وقایع امروز صحبت کند. بدون هیچ انکاری میتوان گفت که فردا روزی است که ما ساکنان امروز از اخبار منتشره درباره وقایع اخیر به حیرت میافتیم هرچند در زمان اکنون هم شگفت زدهی وقایع پشت پردهایم.
حالا در این زمان که شاید بوی اصلاحی دم به دم به مشاممان برسد جای افتخار نیست؟ جا شادی ندارد که هلهله کنیم که میتوانیم به آیندگان بنویسیم از این حال و روزمان، هرچند زار و ناراحت، اما حداقل میشود گفت اینجا حال و هوا با روال روزمرهگی ها که برای تخدیر توده هاست متفاوت شده. اینجا بوی تفکر هر چند روز یکبار میرسد. اینجا همه حساسند حالا قبول که به همه چیز! حتی به چیزهایی که زیاد مهم نیست.

