آرشیو اردیبهشت, ۱۳۸۸

انتخابات: اصلاحات

پنجشنبه, اردیبهشت ۳۱م, ۱۳۸۸

چند روز پیش، قبل از آنکه تنور انتخابات به داغی امروز شود، آقای کروبی حرفی زد که شاید در آن جلسه زیاد مفهوم به نظر نمی‌رسید. او گفت در این انتخابات احزاب و گروههای مختلف با گرایشات متفاوت تجربه های جدیدی خواهند داشت و آنها از این انتخابات فارغ از نتیجه بهره‌ها خواهند برد. بسیاری تعجب کردند که این بهره چه می‌تواند باشد که در گرو نتیجه تقسیم قدرت در قوه مجریه نیست.

امروز و با گذشت سه دهه از انقلاب ایران و تحول نظام سیاسی در تغییر از سلطنت به حکومت ریاستی، دستاوردهای زیادی نصیب مردم و متفکران ایرانی شده است هرچند که باید معترف باشیم که گاهی این رهاوردها با هزینه‌ های گزافی همراه بوده است. حالا  شرایط چیزی متفاوت از روزگار سالهای ابتدایی انقلاب است. همچنین تفاوتهای بسیاری با سالهای میانی انقلاب در این سی سال مشهود است. خبری از آن هیجانزدگی جامعه در عبور از بحرانی چون جنگ نیست. شاید کم کم آرامش و ثبات علیرغم تمام غوغاهای این چهار سال اخیر دوباره به ایران بازگشته تا مردم بتوانند خود و وضعیت جامعه کنونی را بازیابند و در پی خواسته‌‎های قانونی خود قدم بر دارند.

در این مسیر من هرگز جریانی چون اصلاحات را شکست خورده، به بن بست رسیده و درمانده ندیده‌ام. البته در این مسیر دو نکته قابل توجه را نباید از دایره تمرکز دور نگه داشت. نخست آنکه اصلاحات با آغاز ریاست جمهوری سید محمد خاتمی در ایران شروع نشد. اصلاحات قدمتی همپای آزادی خواهی در تاریخ چند صده ایران دارد و طلوع دوباره آن را در دوران ما نباید با مبدا آغازین اشتباه گرفت که اگر اینگونه کنیم دچار اشتباهات بسیار در نتیجه‌گیری می‌شویم. دومین نکته درباره اصلاحات، آن است که نباید این جریان را که با شدت بیشتر از دوم خرداد ۷۶ آغاز شده است را ساکن در نظر بگیریم. هر چند در سالهای بعد از ریاست جمهوری آقای خاتمی و حتی چند سال پایانی ریاست او کمی از شتاب این قطار کاسته شد اما امروز و در جریان انتخابات دهم، حتی بدون آنکه نتیجه مشخص باشد اصلاحات قدمهای مثبتی در جهت دگرگون کردن شکل سیاسی جامعه ایران برداشته است.

اطلاح و اطلاح‌گری هرگز عوامل تنش زا و خطرناکی نه برای جامعه ایرانی که برای هیچ جمعیت بحران زده دیگری ندارد و تنها راه رسیدن به مطلوب آن هم از طریق گفتمان و رفتار های انسان مدرن امروزی، همین اصلاحاتی است که گاهی افراد در تعریف آن دچار اشتباه می‌شوند.

پ.ن: در روزهای باقیمانده به انتخابات دوست دارم تا از حال و هوای این روزها بنویسم تا در جایی چون آرشیو بماند و در سالهای آینده دوباره به امروز برگردیم و امید بسیار دارم که آن روز لبخند رضایت از آن ما باشد.

یک نفر از غبار می‌آید، مژده تازه تو تکراری است

یکشنبه, اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۸

صبحم با خبر توقیف و ممنوعه شدن آغاز می‌شود. تب دارم و امیدی به امروزم نیست. “یاس نو” را چیدند. نمایندگان بی مجوز خدا امروز هم، مثل روزهای قبل روی زمین خلیفه‌گری را نیک به جای آوردند و خلق را به راه نیکو رهنمون کردند. همچنان تب دارم و  داغی کارزار حال مرا از آنچه هست زارتر می‌کند.

در صفحات مجازی در پی یک نوش دارو و التیام هستم تا کمی از داغی صبحم بکاهم چیز خاصی نیست اما یک شعر حال بدم را خراب‌تر می کند. آنچه در پس ذهن دارم را جلوی چشم می‌آورد. دوست دارم که اینطور نباشد اما تردید راه مرا سد می‌کند. بیت به بیت پیش می‌روم هیچ چیز مثل این شعر مرا در نمیابد…

دوستانی عمیق آمدند، چهره هایی که غرقشان شده ام
میوه های رسیده ای که هنوز… من، به باغ کمالشان… کالم

دست بردار از این در وطن خویش غریب

دوشنبه, اردیبهشت ۲۱م, ۱۳۸۸

تو که چند ماهی در زندان بودی و خب به سلامتی رهسپاری اما یادت باشد  معنا و طعم وطن را نکند باز هوای اینجا کنی. برو و همه جا به جز این سرا سرایت!

“آهای تو”

یکشنبه, اردیبهشت ۲۰م, ۱۳۸۸

ben به اتفاق نو و تازه، پدیده گویند. چیزی که اکنون هست، اما پیش از این موجود نبوده است. اما معنای دیگری که پدیده به ذهن می‌آورد ناپایداری و موقتی بودن است. یعنی پدیده در بخشی از زمان می‌آید و بعد از مدتی دیگر با آن قدرت باقی نمی‌ماند البته پدیده‌هایی هم هستند که در این دایره قرار نمیگیرند و میتواننند تا مدتها به حیات حرفه‌ای خود ادامه دهند.

بنیامین بهادری خواننده‌ای که با آلبوم اول خود توانست به عنوان پدیده‌ای تازه در صنعت موسیقی داخلی خود را مطرح کند. (بسیار مهم است که در این بحث “صنعت” را با “هنر” اشتباه نگیریم و در حال حاضر اکثر آلبومهای موسیقی در داخل و حتی خارج از ایران در حیطه صنعتی قرار می‌گیرند که آلبوم‌های تجاری هستند و بار هنری در آنها یا بسیار پایین و ناچیز و یا فاقد آنند.) در هر حال آلبوم نخست او با آلبومهای منتشر شده در فضای عمومی موسیقی داخلی ایران تفاوت ‌های زیادی داشت. البته من این تفاوت‌ها را بین خوب و بد قسمت نمی کنم و تنها از آنها به عنوان تفاوت یاد می کنم. در نخستین آلبوم و مخصوصا در کلام، خلاقیتهای فراوانی شکل گرفت که ، بیشتر بنیامین را از همردیفان خود متمایز کرد و همین خلاقیتها که نسبتا در بخش موسیقی و تنظیم آلبوم هم به گوش می‌رسید موجب موفقیت آلبوم شد. در این میان و به اعتقاد من صدای بنیامین سهم کمتری نسبت به ترانه و موسیقی داشت.

به هر حال آلبوم اول را از نظر فروش و استقبال میتوان آلبومی موفق قلمداد کرد اما بعد از آن مجموعه بنیامین خود را به کار برای موسیقی متن و ترانه یک فیلم (اگر من اشتباه نکنم و همان فیلم باشد) خلاصه کرد. او برای فیلم “گرگ و میش” خواند و زمزمه‌های آمدن آلبوم جدید او به گوش میرسید. تمام طرفداران او که بعد از آلبوم اول چشم انتظار بودند هر چه منتظر ماندند خبری از بنیامین نشنیدند. او مدتی را در سکوت سپری کرد و هر چند وقت یکبار خبری از او منتشر میشد که مثلا در حال کار بر روی آلبوم جدید است. شاید به نظر بیاید که این کار حرکتی حرفه‌ای است اما گاهی این توقف آن هم برای خواننده های تازه کار موجب بالا رفتن توقع عمومی میشود و ناخود آگاه همگان در پی آنند که موفقیتی فراخور زمان انتظار را بشنوند و وای از روزی که این اتفاق نیوفتد.

در آلبوم جدید، بنیامین سعی درتکرار موفقیت گذشته دارد. اما نمی‌داند که خلاقیت به کار گرفته شده برای آلبوم اول مختص همان کار بود و نمیتوان آن را دوباره در این مجموعه به کار گرفت. آلبوم جدید او تنها تلاشی برای تکرار موفقیت گذشته است. هرچند من از نظر خود و با تکیه بر سلیقه شخصی ، آلبوم اول را هم اثر قابلی نمی‌دانم ولی به مراتب از آلبوم “۸۸” بهتر بود و دارای حداقل های بازار موسیقی بود. بنیامین در آلبوم جدید، با مشتی ترانه بی ایتدا و انتها که مجموع گفتار همه آنها  یک “دوستت دارم” ساده است بدون هیچ طعم و ادویه عاشقانه‌ای، بدون هیچ افکت و صنعت ادبی وارد میدان شد. او تنها لغات را میگوید و در هر چند مصراع یکبار یاد آوری می کند که معشوق را دوست دارد و این نه تنها به آلبوم که به ترانه های عاشقانه این روزها نیز ضربه می‌زند.

درباره موسیقی کار اگر چیزی نمیگویم به خاطر دانش کم من در این باره است اما همین قدر میدانم که نواها متناسب با کلام تکراری چیزی نیست جز ملودی های پیش از این شنیده شده.

در خبرها وقتی خواندم که آلبوم بنیامین فروش بالایی داشته است اولین چیز آن بود که تمام خریداران از جمله کسانی که من آنها را میشناسم به حساب آلبوم اول به سراغ “بنیامین۸۸” رفتند اما شاید وقتی بشنوند که این اثر چندان اثر قابلی نبوده  از این خواننده دلسرد شوند و باز به نظرم اگر بنیامین بخواهد در کارنامه خود آلبوم دیگری را به بازار بفرستد باید خاطره خوش موفقیت آلبوم اول را فراموش کند و به فرداها با افق دید باز تری نگاه کند.

بنویس من دیگر شاعر نیستم*

پنجشنبه, اردیبهشت ۱۰م, ۱۳۸۸

DSC00881 بنویس، که دیگر با دیدن شاعرانه‌ها شعرم نمی‌آید خشمم میگیرد که چه ساده دیدم ارکان طبیعت را و چه زود باور کردم .

بنویس که دیگر نخواهم نوشت. نوشتن پیش تو کم است. لنگ است. کودکانه است. زین پس تنها تو را تکرا می کنم.

بنویس من دیگر شاعر نیستم.

*عنوانِ نوشته‌ای از اسماعیل شاهرودی
* استکان را من نشکستم فقط شکسته‌اش را تصویر کردم.

ای بهار آرزو

شنبه, اردیبهشت ۵م, ۱۳۸۸

تا بهار دلنشین، آمده سوی چمن
ای بـــــهار آرزو، بر سرم سایه فکن
چون نسیم نو بهار، بر آشــیانم کن گذر
تا که گلباران شود، کـــــلبه ویران من
تا بهار زنــدگی، آمد بیا آرام جان
تا نسیم از سوی گل، آمـــد بیا دامن کشان
چون سپندم بر ســـــر، آتش نشان بنشین دمی
چون سرشکم در کـنار، بنشین نشان سوز نهان

تا بهار دلنشین، آمده سوی چمن
ای بـــــهار آرزو، بر سرم سایه فکن
چون نسیم نو بهار، بر آشــیانم کن گذر
تا که گلباران شود، کـــــلبه ویران من
باز آ ببین در حیرتم، بشکن سکوت خلوتم
چون لاله تنــها ببین، بر چهره داغ حسرتم
ای روی تـو آیینه ام، عشقت غم دیرینه ام
باز آ چو گل در این بهار، ســـــر را بنه بر سینه ام

این ترانه را بیژن ترقی سروده بود که امروز، کلبه ویرانش گلباران شد. او از تابستان گذشته بیمار بود و “ما نشستیم و تماشا کردیم.”

شباهت قالب بلاگ و مربی تیم ملی

شنبه, اردیبهشت ۵م, ۱۳۸۸

حکایت انتخاب قالب وبلاگ برای اینجا شده مثل انتخاب سرمربی برای تیم ملی. این همانندی که گفتم فقط یک مقایسه بامزه تبود بلکه دقیقا منطبق بر اصل بود. یعنی اینکه دو قالب قبل علیرغم ظاهر ساده‌ای که داشت آنچنان عالی نبود و البته قالب قبلی چیزی بود مثل مایلی کهن. یعنی تعاریفش نیاز من را باید برآورده میکرد اما وقتی در عمل میدیدی، اصلا چیزی که من میخواستم نبود. حالا بعد از این همه گشتن به این قالب رسیدم که البته کپی رایتش در پایین همین وبلاگ حفظ شده.

قالبی که در ذهنم میپروراندم چیزی بود مثل همینی که میبینید. در ضمن بزرگترین شباهت تیم ملی و بلاگ هم در آن است که طی مدت کوتاهی ۳ بار تغییر در هر کدام روی داد.