آرشیو فروردین, ۱۳۸۸

بیچاره ما

یکشنبه, فروردین ۳۰م, ۱۳۸۸

وقتی بیانیه آقای سرمربی را خطاب به مسئولان استقلال خواندم، دلم سوخت. برای مایی که همیشه باید اینگونه افراد نماد ورزشمان در صحنه بین المللی باشند. به مسائل پیش آمده کاری ندارم و تنها ادبیات مورد استفاده آقایان مایلی کهن، دایی، قلعه نوعی برایم جالب است که هر سه بر مسند سرمربی گری تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران نشسته‌اند.

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

چهارشنبه, فروردین ۲۶م, ۱۳۸۸

chelsea_fc_merchandise_shop هفته پیش وقتی که در حال تماشای بازی بارسا و بایرن بودم همه حواسم تو آنفیلد بود و اینکه اونجا نتیجه چی میشه. وقتی از سایت لایو اسکر چک کردم و دیدم اواخر نیمه اول اونجا بازی یک بر یک مساوی هست واقعا شاد شدم و امیدوار بودم تا آخر بازی اون نتیجه پایدار بمونه. هرگز تصور نمیکردم وقتی در دقیقه ۸۰ نتیجه اون بازی را چک کنم جلوی اسم چلسی عدد ۳ را ببینم. واقعا باور کردنی نبود برای دو تیمی که این چند سال عمده نتایجشون صفر بر صفر و یک بر یک بوده. اون هفته گذشت و دیشب شبی رویایی بود برای آبی های لندن.

بازی به سرعت دو بر صفر به سود لیور پول شد و بعد از اون چلسی توی نیمه دوم توانست بازی را مساوی کنه و بعد از ۲-۲ شدن بود که یک گل دیگه زد و تقریبا لیورپول را ناامید کرد. ولی روحیه حرفه‌ای گری لیورپول بسیار بالا بود و توانست دوباره به بازی بر گرده اونم با دو گل دیگه یعنی با نتیجه ۴ بر ۳ اونا یک گل دیگه برای صعود لازم داشتند که آنقدر ها هم دور از ذهن نبود اما یک نکته را فراموش کرده بودند: آنجا استمفوربریج بود نه آنفیلد…

چلسی بازی را ۴-۴ مساوی کرد تا در شب رویایی صعود، این تیم دو غایب داشته باشه یکی جان تری و دیگری مورینیو که این نتیجه مال او بود.

ایران من

شنبه, فروردین ۲۲م, ۱۳۸۸

090327154312_saba466

ایران من مستندی است که تا این هفته سه قسمت آن از شبکه بی بی سی فارسی پخش شده. البته پیش از این هم این مستند از بی بی سی جهانی و با روایت انگلیسی پخش شده بود اما این روزها با گفتار فارسی از بی بی سی فارسی هم پخش می‌شود.
وقتی این مستند را تماشا می کردم به نظرم آمد که چقدر خوب توانسته اهداف سازندگان را محقق سازد. صادق صبا، تحلیلگر سیاسی که ایده ساخت چنین مجموعه‌ای اول بار به ذهن او می‌رسد، در این باره میگوید، تصحیح دیدگاه مردمان دیگر کشورها درباره ایران آن هم در چنین موقعیتی لازم بود. او این کار را با گردآوری تیمی از مستند سازان شناخته شده ایرانی تکمیل می کند.
تکلیف مخاطبان دسته اول این برنامه مشخص است. کسانی که ایرانی نیستند و یا خارج از ایران زندگی می کنند. اما دسته دومی هم وجود دارند که به تماشای این فیلم می‌پردازند. ایرانی های داخل ایران.
این تجربه شخصا برای من پیش آمد که در حین تماشای برنامه تفاوت های زیادی بین ایران صادق صبا و ایران رسانه ملی یافتم! اما این ایران که شبکه بی بی سی آن را به تصویر در آورده بود به شدت شبیه ایران من است که هر روز در خیابان های آن زندگی می‌کنم و از هوای آن تنفس.
این ایران دارای اقوام متعددی است که هر کس آیین و کیش و فرهنگ خود را دارد و هر فرد آن با دیگری متفاوت است. این ایران به هیچ روی شبیه پادگان نیست که همه در آن به ظاهر راضی‌اند و از همه مهم تر عاملی بیرونی سعی در همسان سازی آنها داشته باشد. ایران من آن ایرانی است که هر کس هر طور که هست دوست داشتنی است نه آنکه به واسطه چیز دیگری بتوان او را تحمل کرد، البته در پس تعارفات و حرف های مبهم و نامفهوم.
اگر تا به امروز این مستند را ندیده‌اید از این لینک قابل تماشاست.


قسمت اول  بخش اول از مستند طعم ایران (ایران من)

بعضی میرقصند

جمعه, فروردین ۱۴م, ۱۳۸۸

سرگذشت عجیب، فقط به بنجامین باتن مربوط نمی‌شود. همه ما سر گذشت عجیبی داریم. همه ما اگر یک ثانیه قبل، حرکتمان را مثلا کندتر و تندتر کنیم، شاید اتفاقات ۴ سال آینده به شکل دیگری برایمان رقم بخورد. فقط بنحامین نبود، خیلی از ما هستیم که زندگی را از ته به سر می‌رویم. خوش به حال کسانی که نمی‌گذارند زندگیشان روتین شود. آنها هرگز در ساعت مشخصی نمی‌خوابند و در ساعت معینی از خواب بیدار نمی‌شوند.

The Curious Case of Benjamin Button 
بعضی‌ها متولد می‌شوند تا در کنار رودخانه بنشینند. بعضی‌ها را صاعقه می‌زند. بعضی‌ها گوشی برای موسیقی دارند و بعضی‌ها هنرمند هستند. بعضی‌ها شناگرند. بعضی‌ها دکمه‌ها را می‌شناسند. بعضی شکسپیر را می‌شناسند. بعضی مادرند و بعضی مردم، میرقصند.

نمیدونی که گاهی زندگی ننگه

چهارشنبه, فروردین ۱۲م, ۱۳۸۸

خبر داری، خبر داری
خبر داری که این دنیا همش جنگه
همش خونه همش رنگه
نمیدونی، نمیدونی
نمیدونی که گاهی زندگی ننگه
نمیبینی دلم تنگه
نمیبینی، نمیبینی
نمیبینی که دست افشان و پا کوبان و خرسندم
نمیبینی که میخندم

april-09-death-of-bling-nocal-1280x1024
و گرنه میشویم گله‌ای که چوپان هدایتش می کند.

حرفی که من را به نوشتن این پست وا داشت همصحبتی با دوستی بود که حرفی زد، به تکرار. این حرف از تکرار فراتر رفته است و من را تا مرز جنون دیوانه می‌کند. حرفی که در شرایط مختلف اولین و آخرین راهکار است. راهکار اول انسان راحت طلب، که البته بسیار کسانی که این حرف را می‌گویند و راحت طلب هم نیستند و فقط چون در چنین فضای امنی (Safe) رشد یافته‌اند این را می‌گویند.

بیشتر ما به خاطر نوع تربیتمان، افتخار می کنیم که تا به حال مثلا به دادگاه نرفته‌ایم. نمیگویم که به واقع افتخار دارد یا خیر، فقط منظور آن است که شاید حاضر باشیم از حقمان کوتاه بیاییم اما این آبروی پوشالی زیر سوال نرود. ما اهل نقابینم و به جای پوست پوسته داریم ولی حاضر نیستیم پوست بیاندازیم.

ما می‌خواهیم خود را درگیر نکنیم دوست داریم همه فکر کنند که ما در پس پرده‌ایم اما در آن پس پرده هم هیچ کاری نمی کنیم. فکر می کنیم باید زندگی کرد و ما را چه به این و چه به آن. حرف تکراری اینجا به کار می آید و ما را نجات می‌بخشد.

“از دست من که کاری بر نمیاد”

مگر قرار است بجنگی؟ مگر قرار است لباس رزم به تن کنی چرا اینقدر خشن. چرا کاری بر نمی آید؟ نه، حرف کلیشه ظرفیت و توانایی بالای انسان نیست. نمیخواهم بگویم که باید متحد باشیم. نمیخواهم بنویسم که باید فلان کنیم و آنگونه باشیم و این طور رفتار کنیم. میخواهم بگویم وای بر ما اگر کاری از دستمان برنیاید. میخواهم بگویم کاری که قرار است از من و ما بر آید فکر کردن است و اندیشه داشتن و تولید تفکر های بکر و ناب. نه ترجمه خواندن و ادا در آوردن و همیشه جزوی از حضار بودن. این کار سختی نیست که یک بار به جای آنکه عضوی از جمعیت کف زن باشیم، بالای سن فحش بخوریم. من به این می‌گویم کاری که بر می آید. کاری که بی شک از همه بر می‌آید، دانایی است و داشتن معنای مفاهیم در ذهن. باور کنید این کار سختی نیست که اینقدر راحت کنار می‌کشید. کاری بر نمی‌آید که مثلا لیدر یک گروه شورشی باشید. خب چه نیازی به آن؟ اصلا هیچ وقت دنیا لیدر کم نخواهد داشت. رهبران همیشه رهبرند و هرگز به فکرشان ناتوانی خطور نمی‌کند حداقل در برابر دیگران.

اندیشه داشتن، طریق فکر کردن و منش تصمیم گرفتن و مستقل از تاثیرات بودن، کاری است که همه می‌توانند و گرنه میشویم گله‌ای که چوپان هدایتش می کند. تنها فرقمان هم میشود اینکه شیک لباس می‌پوشیم و در جامعه شهری زندگی می کنیم.

پی نوشت: دوست دارم این حرفهایم را آن دوست، دوستانه بداند و رنگی از رفتار و حرف غیر دوستانه در آن نبیند و به واسطه کمی تند بودن متن، بر خود نگیرد که این متن کلی ‌تر از بحثی بود که ما داشتیم.

انگار واقعا همه خوابیم!

سه شنبه, فروردین ۱۱م, ۱۳۸۸

Vaghti_Hame_Khabim3_619518

امسال عید “وقتی همه خوابیم” را دیدم. این فیلم یکی از معدود آثار سینمای داخلی بود که از دیدنش راضی هستم و خوشحالم که آن را در زمان اکرانش دیدم. هدیه و جبرانی بود به خودم که آن زمان سن و سال درستی نداشتم و نتوانستم “سگ کشی” را در سالن ببینم و همیشه از این بابت ناراحت بودم.

پیش از تماشای اثر در سینما هم درباره‌اش به صورت پراکنده چیزهایی خوانده بودم اما داستان برایم لو نرفته بود ولی با پیش زمینه‌ای نه چندان مثبت به تماشا رفتم. نقدها و توضیحاتی که پیرامون این فیلم خوانده بودم همه نشان از آن داشت که بینندگان از بیضایی راضی نبودند و همه با هم به سبک دیگر آثار او، زبان به تحسین باز نکردند و عده‌ای شاکی از طرز ساخت و داستان استاد بودند. به نظرم این دسته افراد بیضایی خود را در ذهن داشتند و وقتی ذهنیتشان را با واقعیت متفاوت یافتند، غرولند کنان از سالن بیرون آمدند که چرا اینقدر بیضاییش کم بود.

اما من با آنکه کمی زمینه منفی در اندیشه داشتم، هنگامی که برابر پرده سینما نشستم بیضایی را بهتر از همیشه یافتم و نتوانستم او را نستایم. او بالاخره یک فیلم شخصی ساخته بود و حرفهای همیشگی جشنهایی که در آن حاضر میشد را به زبان خود گفت. به زبان سینما. شرح حال کارگردان داستان “وقتی همه خوابیم”، وقایع نگاری لبه پرتگاه بود. اثری که هیچ وقت ساخته نشد. بیضایی در این اثر چه صمیمانه و بی تعارف و بدون مراعات درددل کرد و چقدر خوب شرح پریشان احوالی سینمای ما را گفت.

جایی خوانده بودم که منتقدی نوشته بود، فیلم اولیه‌ای که در این داستان در حال ساخته شدن بود، یعنی داستان “نجات شکوندی”، خود بسیار لرزان و بی پایه و سست بود. این منتقد بسیاری از حمله‌اش به آخرین فیلم بیضایی را در این نقطه متمرکز کرده بود. ولی از دیدگاه من همین نقطه، لحظه پر شکوه فیلم بیضایی است. این جاست که میگویم بیضایی شرح پریشان احوالی کرده است. او ایده آل را در برابر ویرانی نمیگذارد بلکه واقعیت را کالبد شکافی میکند. در سینمایی که خود به خود دچار بیماری نقص فیلمنامه است، سر و کله سرمایه گذاران و تهیه کنندگان بیگانه با سینما هم پیدا میشود و این بیماری چند بعد پیدا می کند و به ابتذالی کشیده میشود که در هر دوره اکران میتوان در سینما شاهدش بود.

حس بعد از دیدن فیلمی بد!

پنجشنبه, فروردین ۶م, ۱۳۸۸

همیشه شنیدم که برای خلق یک اثر هنری، ادبی باید تجربه کرد و دید و خواند. باید شاهکارها را مورد بررسی قرار داد باید شیوه نوشتار و سبک یک آدم حرفه‌ای را دنبال کرد تا به مطلوب رسید باید تجربه کرد. باز، همیشه فکر م کنم که امروز که ما در ادبیات و سینما و هنرهای دیگر این همه استاد و شاهکار داریم پس کار باید ساده‌تر باشد. هر چند که گفته‌اند که مثلا با فلان نویسنده ادبیات به آخر رسید و بعد از مثلا کوبریک سینما دیگر چیز تازه‌ای برای عرضه ندارد. اما حالا با این حجم آثار ضعیف (اگر نگوییم بنجل) چه توجیحی هست؟ چگونه کارگردانی میتواند مثلا با وجود آثار بزرگ سینمای اکشن باز هم به ساختن بپردازد و در نهایت نتیجه چیزی باشد در حد بازی های بچگانه. چطور می شود با حضور بهترین های وحشت دنیا چیزی ساخت در حد پخ کردن کودکانه؟!

جرات کارگردانها و نویسندگانی که در حال آزمون و خطا هستند و بعد از سیاهه‌ای به عنوان کارنامه هنوز هم چیزی جز کارهای فرومایه برای گفتن ندارند ستودنی است. کسانی که پشت نامهای پوشالی پنهانند و خود را با اسم مطرح می کنند در حالی که فاقد هر گونه رسمی هستند.

آنها اگر یکبار با دقت شاهکارهای مرتبط با کار خود را بررسی می کردند شاید اینگونه به یاوه نمی افتادند. اگر کارهای معنا دار را از نظر میگذراندند شاید وضعشان و وضعمان بهتر بود. اما افسوس که برخحی از هنرمندانمان حتی کپی کاران خوبی نیستند.

گرداب یعنی آمریکا

یکشنبه, فروردین ۲م, ۱۳۸۸

در روزهای پایانی سال به قول بسیاری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به ملت غیور  عیدی داد. این عیدی دستگیری فعالین سایتهای غیر اخلاقی به زبان فارسی در اینترنت بود. تا همین جای کار هم همه چیز عادی نیست. دستگیری افرادی اینچنینی در همه جای دنیا کاری پسندیده است که فضای مجازی را برای تردد امن‌تر می کند اما… مشکل اول از جایی آغاز می‌شود که دستگیری این افراد از سوی نهادی غیر از نهاد مشخص شده برای این کار انجام میگیرد. مقابله با جرایم اینترنتی و هرزه نگاری در حیطه وظایف قوه قضاییه است که از طریق آن مرجع به دیگر نهادها واگذار می‌‍شود اما حالا سپاه با یک عملیات ضربتی در آستانه اتفاقات سرنوشت ساز کشور، دست به این حرکت قهرمانانه میزند.

اما وقتی دقیق درباره این مسئله بررسی شود، خیلی زود درک می کنیم که این اتفاق آنقدر خوب است که شاید زیاد نیاز نباشد تا به دنبال حرکت قانونی باشیم. برای کاربری که امنیت در اینترنت از ملزومات کارش محسوب می‌شود تفاوتی بین نیروهای فعال نیست ولی مشکل دیگری نیز در این مسیر وجود دارد. گرفتن اعترافات و پخش آن از طریق تلویزیون ملی آن هم در پر ترافیک‌ترین زمان ممکن.

جرم آنقدر واضح و گویا است که هیچ نیازی به گرفتن اعتراف از مجرم وجود ندارد. این در حالی است که روزانه افراد زیادی در کشور به اتهامات مختلف دستگیر میشوند که این اتهامات بسیار مبهم و نامفهوم است اما درباره هیچکدام از آنها چنین برنامه‌های روشنگرانه‌ای وجود ندارد اما در این مورد که به گفته گوینده هم حدود ۸۵% کاربران اینترنت حداقل یکبار با این سایتها سر و کار داشته اند چه نیازی به پخش اعتراف و چگونگی کار گروه است.

از این مسئله هم می‌شود گذشت و با چشم پوشی و با این فکر که احتمالا سازندگان قصد روشنگری خانواده‌ها را داشته‌اند گذشت اما این برنامه از مسیر اولیه خود خارج می‌شود و به اصطلاح به دشت کربلا میزند و لزوم پخش برنامه بیش از پیش بر ما روشن می‌شود. آمریکا و آستانه اتفاقات مهم در کشور از مهترین دلایل پخش چنین اعترافاتی است.

چندی پیش مانور عظیمی در کشور برگزار شد که در آن ماموران نیروی انتظامی به برخورد با افرادی که اراذل و اوباش نامیده میشدند برخواست. در این جنگ جوانان عموما ۱۶ تا ۲۵ ساله توسط پلیس دستگیر شدند و در نهایت هرگز به صورت علمی با این مسئله برخورد نشد که چرا چنین فرهنگی در جوانان که عموما تولیدات نسل بعد از انقلاب بوده‌اند رایج شده است. در این برنامه هم چنین اتفاقی افتاد و تمام مشکلات ناشی از شبکه های براندازنده در آمریکا و رژیم صهیونیستی عنوان شد. جوانانی که همه گناه به گردن خودشان است. آمریکا هم از آنها حمایت مالی می کند و روزنامه هاآرتص هم آنجا حضور دارد!

خلاصه آنکه به نظر من تمام برنامه اعترافاتی که دیگر برای ما به برنامه های روتین تبدیل شده است برای آن بود که فردی در فارومی تاپیکی به عنوان رای ندهید ساخته بود و تمام این برنامه بر پایه چنین اهدافی بود و برای نمایش سبکه های براندازی، اما دریغ از آنکه این افراد عموما حاصل تلاش های لولو باورانه ما بوده که اکنون خود در حفظ آنها ناتوانیم و برای شریک گناه کردن نیاز به دیوی خارجی داریم.