آرشیو دی, ۱۳۸۷

آبها از آسیا افتاده است

یکشنبه, دی ۲۹م, ۱۳۸۷

آبها از آسیا افتاده، لیک
باز ما با موج و توفان مانده‌ایم
هر که آمد بار خود را بست و رفت
ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب

زآن چه حاصل، جز با دروغ و جز دروغ ؟
زین چه حاصل، جز فریب و جز فریب ؟
باز می گویند: فردای دگر
صبر کن تا دیگری پیدا شود
کاوه ای پیدا نخواهد شد، امید
کاشکی اسکندری پیدا شود

م.امید

من از این دنیا چی میخوام، یه اپیزود واسه دیدن!

یکشنبه, دی ۲۹م, ۱۳۸۷

۱- شاه رفت!

۲- حماس پیروز شد!

۳- از صفحه ۸۳ تا ۱۱۹ حذف!

همیشه منتظر بودم تا شروع به تماشای لاست کنم. یعنی هیچ وقت همت نمیکردم تا شروع به تماشا کنم. البته دلیل دیگری که زیاد سمت سریال نمیرفتم این بود که، هر وقت از چیزی زیاد تعریف میشنوم احساس بدی نسبت به آن اثر پیدا میکنم. حس وسواسی که نکند اون طوری که تعریف می کنند نباشد. اما حالا وسط امتحانا توی شلوغی روزهای محرم و در آستانه جنگ و شورش خیلی خوشحالم که دارم لاست میبینم. من به این چیزها میگم مسکن…آرام بخش…استامینوفن کدئین.

انسان دوستی موسمی

شنبه, دی ۲۸م, ۱۳۸۷

انسان دوستی موسمی چیزی است مثل کارگر/کشاورزان موسمی که فصل کاشت بر سر زمین هستند و زمستان ها جای دیگر. حکایت مردمانی است که بچه های همسایه را (البته همسایه که نه) کودک میدانند و کودکان کار در چشم آنها بی قدر است. درد آور است حکایت کسانی که به حق! به حال کودکان غزه می گریند اما ککشان نمیگزد که بی سر پناه‌های سرزمینمان در قانون اساسی کشور، هیچ حامی ندارند. کاش همیشه نوع دوستی داشتیم کاش همه جا و به یک اندازه دلمان میسوخت. دلسوزی بر اساس مذهب و رنگ پوست و ملیت، هیچ، هیچ، هیچ ارزشی ندارد.

آخه شما جای من، به این چی باید گفت؟

جمعه, دی ۲۰م, ۱۳۸۷

مرحمت فرمودند برای این پست کامنت نوشته اند با این مضمون:

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت تمامی دوستان
بی شک هیچ نویسنده ای در طول تاریخ به اندازه صادق هدایت جرأت جسارت ورزیدن و توهین و افترا به خدا و ساحت مقدس ائمه اطهار علیهم السلام را پیدا نکرده است. نویسنده ای که به هیچ دین و مسلکی پایبند نبوده است.
من تمامی افکار و اعتقادات صادق هدایت را مطالعه کرده ام و حاصل تحقیقات خود را در مقاله ای جمع آوری کرده ام. بی شک خواننده با خوانندن مقاله مذکور به حقیقت افکار و اعتقادات صادق هدایت که چیزی جز لاابالی گری و بی دینی نیست پی خواهد برد. دوستانی که تمایل دارند می توانند با آدرس ایمیل من به نشانیyahoo.com ارتباط برقرار کرده تا در اسرع وقت مقاله را در اختیارشان قرار دهم. به امید روزی که بت صادق هدایت در میان افکار جوانان این مرز و بوم شکسته شود.

البته ایمیلشون را در کامنت اصلی قرار داده اند. حالا اگر شما هم در پی کسب حقیقتید و از بت صادق خان! دل خوش ندارید، ابراهیم وار هم دوش این دوست ما تبر به دست شوید تا دمار از روزگارش در آریم با آن مقاله تحقیقاتی!!
آخر شبی اینم از ستاره بخت ما بود…

چهارشنبه, دی ۱۸م, ۱۳۸۷

032 030

زمین لرزید، آسمان گرفت و فضا را غم، سنگین کرد. هراسان شدم اطراف را گشتم. تو را دیدم. زمین، زیر پای تو می لرزید. تویی که بار یک ستاره، که حمل می کردی روی دوشت سنگینی میکرد و درخشش آن در دستانت هویدا شد. تو که زمین زیر پاهای کوچکت لرزید.
نمی دانی چه کردی با دل هر کس که تو را دید. کاری کردی که هیچ مداح و روضه خوانی نتوانست بکند چون تو در نگاهت پر از دروغ نبودی. دل کسانی که تو را می دیدند به حال تو نمی سوخت دلهایشان از عظمت نگاه تو آتش می گرفت. راستی چقدر زیبا بودی…

Eye

دوشنبه, دی ۱۶م, ۱۳۸۷

eye یعنی اگر عدسی چشم به جای اینکه محدب باشد تخت (Flat) بود و به جای مایع زلالیه مایع LCD در چشم وجود داشت، دنیای ما زیباتر از حالا بود؟ اصلا نخواستیم. کاش به جای مغز لامپ تصویر داشتیم تا تصویر روی شبکیه وارونه نباشد.

مردیم از بس مردمک چشممان گشاد شد یعنی اینقدر تاریک هست و ما عادت کرده ایم؟

چراغ ها را روشن کنید

یکشنبه, دی ۱۵م, ۱۳۸۷

چراغ ها را خاموش که می کردند، دلم میگرفت نه به خاطر نوحه خوانی هایشان چون به سختی سنم به هفت سال می رسید. تازه توی اون سر و صدا چرت هم میزدم و دلم بالش می خواست. اما دلگیری همیشه این موقع ها سراغم می آمد و این دلگیری هم به خاطر حرفهایی بود که در خلال روضه ها زده میشد.

بچه بودم اما غرور داشتم. سنم خیلی کم بود اما عزت نفسم را حاضر نبودم به راحتی تاخت بزنم. روضه خوان حرف از سگی میزد که دم در خونه آقا بستن و نگهبانان خانه به داخل راهش نمیدادند چون نجس بود و منظورش ما بودیم. آن یکی می گفت ما نوکرای نوکرای آقا هستیم و من هر شب دل شکسته تر می شدم. همیشه می گفتم من که دیگران را هم از ته دل دوست دارم این رابطه های برده و نوکر و…اما نداریم. جنس این آقا از چیست که نمیتوان بدون تحقیر دوستش داشت؟

بماند چه بر ما رفت با این تحقیر ها اما تازگی ها هم میبینم و میشنوم که غرور عزادار را به باد میدهند و با خفت او را عاشق آقا می کنند این آقا کیست که این گونه باید عاشقش شد؟ چرا این رابطه عاشقانه نمی تواند در عین سلامت باشد؟ شاید بر گردد به نیاز درونی سردمداران عزاداری برای آنکه حتما باید خرد شوند تا بشود اسمشان را رهرو و عاشق گذاشت. شاید این آقا را هم اشتباه گرفته اند و فکر می کنند او نیز به دنبال این چیزها بوده است.

۲۰۰۹ سالی شبیه قرون وسطی

پنجشنبه, دی ۱۲م, ۱۳۸۷

gaza همیشه عادتم بود تا اگر وبلاگ نویسی می کنم مناسبت ها را فراموش نکنم. همیشه از روی تقویم نوشته ام. حادثه های مهم را یک به یک پست کرده و اینجا گذاشته ام از روز اول فروردین گرفته تا روز جهانی شات دان! ولی حالا دست و دلم به نوشتن برای یکی از مهمترین اتفاقات جهانی نمی رود. شرمسارم از این که یک سال دیگر گذشت و ما همان جاییم. غمگینم از این که زی هر صفحه هر کامپیوتری نوشته ۲۰۰۹ اما خیلی جاها هنوز در ماقبل تاریخند. بوی از ۲۰۰۹ نبرده اند.

خفته در غارها هنوز سر مذهب می جنگند و خیالبافان عقب مانده از تاریخ منتظرند تا جهان را به چنگ آرند و نمی دانند که پیش از این هم بوده اند که در سر سودای حکومت بر جهان داشته اند و شب خواب سلطنت بر کره زمین میدیدند و حالا در سال ۲۰۰۹ تنها از آنها یادی مانده آن هم به بدی.

خلاصه کنم. دو هزار و نه شد که شد که چی؟ وقتی همه سردرگم اند و هیچ کس آینده روشنی ندارد. ۲۰۰۹ هم چیزی است مثل یکی از سالهای میانه قرون وسطی فقط زندان ها مجهز تر شده و اسلحه ها پیشرفته تر.

آقایان اینجا اتاق جنگ است

چهارشنبه, دی ۱۱م, ۱۳۸۷

چند روز وقت پیش یک عکس در این بلاگ گذاشتم که در آن کودکی آفریقایی را نشان میداد که از ترس ماموران که می خواستند وارد خانه بشوند جلوی در ایستاده بود. حس غریبی در عکس موج میزد. بچه که ترسیده بود با دستان کوچکش جلوی ورود به خانه را میخواست بگیرد.

از این پست گذشت تا اینکه ماجرای غزه خونبارتر از گذشته شد. در ظاهر این امر دو طرف متخاصم با یکدیگر می جنگند و طبیعی است طرف قدرتمندتر ضربات مهلک تری وارد می آورد اما ماجرا به اینجا ختم نمیشود. ظاهرا این جنگ دو طرف دارد اما در واقع بسیار زیاد تر از این حرف هاست. خیلی های دیگر هم هستند که در این جنگ دخالت دارند. خیلی هایی که نه تنها دوست ندارند آتش این ماجرا خاموش و سرد شود بلکه به شعله ور شدن آن کمک می کنند.

در همین راستا امروز همان طور که در پست قبلی نوشتم، روزنامه کارگزاران توقیف شد. دلیل توقیف خیلی جالب است. دلیل توقیف، شمشیر از رو برای آزادی و برای زبان باز است. این روزنامه در باکسی کوچک در صفحه دوم شماره دیروز خود بخش هایی از بیانیه دفتر تحکیم وحدت درباره جنایات غزه را نوشت. حالا اینکه متن این باکس چه بوده که مسئولین را بر آشفته تا روزنامه را به تعطیلی بکشانند خیلی جای تامل دارد.

دفتر تحکیم وحدت در این بیانیه نوشته بود که طرفین این دعوای سیاسی به یک اندازه مقصرند و پنهان شدن عده ای تروریست در کودکستانها و بیمارستان ها به بهانه ی مقاومت نتیجه ای جز کشتار کودکان بی گناه ندارد. اما…

مسئولین ناظر بر کار مطبوعات این حرف و حرکت را کاری بر خلاف عقاید خود دیدند. یعنی آنها دفتر تحکیم را قبول ندارند چه رسد به چاپ بیانیه آنها بنا بر این روزنامه مذکور که این عمل را انجام داده مجرم است!

اینجاست که مشخص می شود که غیر از حماس و اسراییل این دعوا مدعیان دیگری هم دارد. این که ما به حماس بگوییم تروریست اینقدر بد است؟ رفتارهای پر شیطنت و راه نیامدن با جامعه جهانی تنها برای به تعویق افتادن کشتار کودکان اینقدر نامربوط است؟ تازه اگر هم آن بیانیه حرفی غیر منطقی بر خلاف نظر مسئولین زده سزای آن توقیف و تعطیل است؟

به اعتقاد من مادامی که حامیان صلح کسانی چون ما باشیم غزه که هیچ دنیا در آتش تعصبات کورمان خواهد سوخت.

در شلوغی غزه یک بمب دیگر به ایران خورد

چهارشنبه, دی ۱۱م, ۱۳۸۷

این بمب دقیقا به پیکر بی جان آزادی بیان اصابت کرده و…روزنامه کارگزاران نیز توقیف شد…