راننده تاکسی عزیز تولدت مبارک
سه شنبه, آبان ۲۸م, ۱۳۸۷یک بار قرار شد در سایت سرزمین سینما به کلاسیک های تاریخ بپردازیم و من بواسطه حال و هوای آن روز های خودم میخواستم درباره یکی از شاهکارها بنویسم. دوستی که در این زمینه با او صحبت می کردم و مشورت می کردم به من گفت که درباره این اثر و آثاری از این دست زیاد نوشته شده و تقریبا امروز همه سینما دوستان با کازابلانکا و پدر خوانده ها و… آشنایی کامل دارند و کمتر سینمایی ها هم به واسطه جامعه ی سینمایی این آثار را نیک میشناسند و نوشتن و گفتن از این ها تکرار است و تکرار تنها چیزی که در پی دارد ملالت است برای مخاطب و این شد که ما صرف نظر کردیم از آن پرونده و حالا دوباره به نظرم شده است حکایت من و استاد و امروز.
این روزها اگر با دوستان سینمایی طرف باشید میدانید و میخوانید و میشنوید که مارتین اسکورسیزی بزرگ پیرتر شد. او تولدش فرا رسید و جوامع سینمایی سراسر عالم از شرق و غرب برایش مقاله تحریر می کنند و فیلمهایش را میشمارند و جوایزش را برق می اندازند. یکی از راننده تاکسی میگوید و دیگری از گاو خشمگین مینویسد. یکی مارتین این روز ها را میستاید و دیگری اسکورسیزی کلاسیک را میپرستد.
چیزی که مسلم است آنکه، سینما دوستان همه و همه مارتین اسکورسیزی را دوست دارند. او برای من مثل پاچینو است در زمینه بازیگری این پست هم تنها و تنها هدفش ادای احترام به یکی از استوانه های هنر هفتم بود و دلیل دیگری در بطنش نهفته نیست. مارتی جان تولدت ما را به یاد تمام خاطرات خوش مشترکمان انداخت.




