چه خوش بوی گل در قفس می زند موج
شنبه, شهریور ۳۰م, ۱۳۸۷ای امید ناامیدی های من، میلاد با شکوهت تکرار دوباره و چند باره نام والای آزادی و بهار است. تکرار و زمزمه ی ترانه ها و غزل سروده هایت پیکر تاریک شب را میشکافد. در این ظلمتکده که هیچ چشمی سویی ندارد نوای نورانی ترانه هایت دلگرمی ماست. مایی که نه بویی از تو برده ایم و نه از روح آثارت.
بر تن خورشید می پیچد به ناز
چادر نیلوفری رنگ غروب
تک درختی خشک در پهنای دشت
تشنه می ماند در این تنگ غروب
از کبود آسمان های روشنی
می گریزد جانب آفاق دور
در افق بر لاله سرخ شفق
می چکد از ابرها باران نور
می گشاید دود شب آغوش خویش
زندگی را تنگ می گیرد به بر
باد وحشی می دود در کوچه ها
تیرگی سر می کشد از بام و در
شهر می خوابد به لالای سکوت
اختران نجوا کنان بر بام شب
نرم نرمک باده مهتاب را
ماه می ریزد درون جام شب
نیمه شب ابری به پهنای سپهر
می رسد از راه و می تازد به ماه
جغد می خندد به روی کاج پیر
شاعری می ماند و شامی سیاه
دردل تاریک این شب های سرد
ای امید نا امیدی های من
برق چشمان تو همچون آفتاب
می درخشد بر رخ فردای من
کاریکاتوری از فریدون مشیری در نشریه گل آقا
فریدون مشیری در ویکی پدیا
آلبوم عکسهای فریدون مشیری



