این روزها تولد یکی از اسطوره های بزرگ موسیقی پاپ است چه من و شما او را دوست داشته باشیم و بستاییم و چه او را روسپی و بدکاره بدانیم! به هر حال او به دنیا آمده و خود را به جهان شناسانده و حالا پنجاه سالگی را در اوج شهرت و اعتبار سپری می کند. همیشه وقتی نام مدونا را میشنوم ذهنم ناخود آگاه شروع می کند به سرچ و جستجو در پی نمونه ایرانی او اما همیشه این کاوش ناتمام و ناموفق می ماند و من نمی توانم نمونه ی موفقی چون او بیابم. البته این را هم قبول دارم که گاهی افرادی در جهان مطرح می شوند که نمی توان برای آنها نمونه ای پیدا کرد، و اصلا آنها تکثیر ناپذیرند، اما گاهی اوقات هم افرادی در جهان و مخصوصا در زمینه های هنری مطرح می شوند که، بالاتر از هنری که اجرا می کنند هستند آنها را میتوان به نوعی آغاز گر جریانی در فرهنگ و مسیری در هنر دانست. آنها قافله سالار کاروان هنری هستند که خود سرچشمه آنند. و از این روست که می گویم در ایران جای کسی چون مدونا خالی است.
مدونا در طول نزدیک به سی سال با آهنگها، سبک اجرایی متفاوت، رفتار و حرفهای غیرمتعارف و رویکرد بیپروا و گستاخانهاش نسبت به تابوهای مذهبی و جنسی، به جنجالیترین خواننده زن دنیای موسیقی غرب تبدیل شد و عنوان ملکه موسیقی پاپ را گرفت.
اینکه او یک سنت شکن واقعی است انکار ناپذیر است او بزرگترین و مقدس ترین حالات را زیر پا گذاشت و نشان داد که نباید به تقدس ساختگی تن داد چرا که این تقدس های دروغین می توانند بزرگترین سد در راه پیشرفت باشند وقتی او ظهور کرد جوانان غربی گویی که منجی آخر الزمانی را دیدند که همیشه وصفش را میشنیدند اینگونه شد که او در میان امتش تبدیل شد به نخستین پیامبر زن…
لوئیز ورونیکا (مدونا) نیز مانند همه خواننده ها کارنامه هنری پر فراز و فرودی داشته گاهی بسیار محبوب بوده و بسیار فروخته و گاهی هم زیر تیغ بی رحم منتقدین قرار گرفته و ماه ها به سختی در عرصه هنری زیسته اما او همیشه جریان ایجاد شده توسط خودش را به خوبی روز اول رهبری کرده این جریان طغیانگر جوان گرا هر روز شکوفا تر شده و هر روز مدونا چیز تازه ای بر آن اضافه کرده و هرگز در این رسالت سست نگشته است.
رفتارهای نامتعارف و سنت شکنی های مدونا همیشه برای او خوش یمن نبوده و اتفاقا در ابتدای این رفتارها و تازه مطرح شدن آنها همواره اسباب درد سر برای این ستاره پاپ می شد.
رفتار غیرمتعارف مدونا، محبوبیت و اعتبار او را در رسانهها و نزد عامه مردم کاهش داد. اگرچه بعد از آن مدونا توانست با بازی در نقش ایزابل پرون در فیلم اویتا و خواندن ترانه «برایم گریه نکن آرژانتین»، این بیاعتباری را تا حدود زیادی جبران کند.
گاهی که صحبت از مدونا میشود و از او به عنوان خواننده فلسفی یاد میشود، طرفداران حوزه اندیشه و فلسفه بر می آشوبند که یک خواننده و فلسفه؟ اما باز هم چه بخواهیم، چه نخواهیم مدونا و بسیاری از خوانندگان هم نسل و عصر او کسانی هستند که حداقل در پس آثار و ترانه هایشان اگر نگوییم فلسفه، باید اعتراف کنیم که اندیشه و عقیده ایستاده است و یکی از مسایلی که این شمایل زیبا را ستودنی می کند همین است. شاید منتقدین و متنفرینی که اینگونه از مدوناها یاد می کنند به دلیل آنکه همزبانشان را که با اندیشه میخواند را ندیده اند اینگونه حرف میزنند و اینچنین نقد می کنند.

من او را بسیار شنیده ام اما هر گز از طرفداران سر سختش نبوده ام اما همیشه او را ستوده ام، زیرا او هرچند از جانب اسپیرز ها و اوباشی اینچنینی تقلید شد اما هرگز از قماش و دسته آنها نبود و جای حسرت دارد برای زنان وطنی که در میان خوانندگان نمونه ای مانند مدونا ندارند.
توضیح: بخش های نقل قول شده این متن برگرفته از سایت رادیو زمانه است.