آرشیو آبان, ۱۳۸۶

شیطان هم

سه شنبه, آبان ۲۹م, ۱۳۸۶

از خانه بدر ، از کوچه برون، تنهایی ما سوی خدا می رفت.
در جاده ، درختان سبز، گل ها وا، شیطان نگران: اندیشه رها
می رفت.
خار آمد، و بیابان ، و سراب.
کوه آمد و ، خواب.
آواز پری : مرغی به هوا می رفت؟
- نی ، همزاد گیاهی بود، از پیش گیا می رفت.
شب می شد و روز.
جایی، شیطان نگران: تنهایی ما می رفت.
پی نوشت: بیشتر اسمش به داستان و افسانه می خوره، اما گاهی وقت ها حضورش را چنان حس می کنی که خودت را با اون قاطی می کنی…
پی نوشت ۲: شهر سهراب است اما شدیدا ترانه وار به نظرم آمد!

همه چیز در باره مادر آلمادوار!

دوشنبه, آبان ۲۱م, ۱۳۸۶

هر زن تشکیل شده از قسمتهای مختلف مانند مادر، بازیگر، آدم پرهیزگار و یک گناهکار و بخشی از هر مردی زن است!
پدرو آلمادوار بزرگترین کارگردان بین المللی اسپانیایی بعد از لوییس بونوئل است. این کارگردان غیر آمریکایی تا به حال جوایز معتبر بسیاری را در یافت کرده که شاید مهمترین آنها همین اسکار “همه چیز در باره مادرم” باشد.
او در روستای کوچکی در اسپانیا به دنیا آمد و در نوجوانی به مادرید رفت از راه فروشندگی زندگی را گذراند. او علاقه زیادی به هنر هفتم داشت اما نمی توانست به تحصیل در این رشته بپردازد چون پولی که برای این کار لازم بود را نداشت. او به مرکز مخابرات شهرشان رفت و در آنجا مشغول به کار شد و حقوق خود را پس انداز می کرد تا توانست دوربین ۸ میلیمتری بخرد.
از سال ۱۹۷۲ تا ۱۹۷۸ بود که او تلاش بسیاری کرد تا با کمک دوستانش فیلم های کوتاه بسازد. کارنامه هنری او در مقام های کارگردانی و نویسندگی بسیار غنی و پر بار است.
او در سال ۱۹۹۹ فیلم All about my mother را ساخت که موفق به دریافت اسکار نیز شد. این فیلم در باره  پیوند اعضای فردی است که دچار مرگ مغزی می شود و خانواده او باید اجازه دهند تا اعضای قابل استفاده به بیماران نیازمند پیوند زده شود. این رضایت گرفتن توسط پرستاری انجام میشود که به زودی خود نیز مجبور می شود تا رضایت دهد تا اعضای پسرش را نیز اهدا کنند. بعد از این حادثه او سفر می کند ، سفر او به مانند یک سیر و سلوک است که چشمش را بر روی حقایق بسیاری باز می کند. در کنار این داستان داستان های فرعی بسیاری نیز به چشم میخورند از جمله زنان خیابانی و بیماری ایدز، همچنین مردان زن نما و…
پنه لوپه کروز از بازیگرانی است که تجربه کار با آلمادوار را دارد و در این فیلم هم یکی از نقش های محوری داستان را ایفا می کند. فیلم داستان به ظاهری دارد که با پیشرفت هر چه بیشتر متوجه پیچیدگی های آن می شویم. این پیچیدگی ها آن قدر نیست که بیننده را سر در گم کند حتی وقتی  مانوئلا و رزا هر دو در باره لولا حرف می زدند.

آب زیاد برای شکلات،شکلات آبکی می سازد.

شنبه, آبان ۱۹م, ۱۳۸۶

مثل آب برای شکلات، فیلمی از سینمای آمریکای جنوبی است. این فیلم مکزیکی همین ملیتش بود که منو گول زد چون فیلمهای مکزیکی و اسپانیایی خوب زیادند اما این یکی…
فیلم به اصطلاح در باره ی عشق های ممنوع هست که سنت ها و باور های کلاسیک و قدیمی آنها را مردود می دانند اما از آنجایی که عشاق حد و مرزی برای عشق نمی دانند اتفاقا این نوع عشق را مقدس می دانند. این فیلم بر اساس رمانی با همین عنوان ساخته شده است. نمی دانم کتاب به فارسی ترجمه شده یا نه (البته با توجه به داستان فکر نمی کنم این اتفاق افتاده باشد) اما به هر حال خیلی دوست داشتم تا کتاب را بخوانم تا متوجه بشوم که واقعا داستان به همین ضعیفی فیلم بود یا اینکه قدرتمند تر از این بود. کلیت داستان فوق العاده جذاب و پر هیجان بود اما بازی های معمولی و سرعت بالای فیلم باعث شد سوژه جذاب قربانی شود.
البته این نظر ها کاملا شخصی بود چون وقتی در اینجا در باره فیلم میخواندم دیدم که کاربران و بینندگان این فیلم از آن به عنوان فیلم بزرگ یاد کرده اند نمی دانم شاید سلیقه ام رو به افول است. خلاصه پیشنهاد می کنم به حرفهای من توجه نکنید و فیلم را ببینید!

پاتوق جدیدی به نام FLIXTER

سه شنبه, آبان ۱۵م, ۱۳۸۶

تازگی ها و به لطف یکی از دوستان در ستون شلوغ سمت راست تکه ای جدید اضافه شده که در آن میشه فیلم های مورد علاقه من و کلا امتیاز هایی که من به فیلم ها میدهم را دید. البته تمام این امتیاز ها و درجات نظر شخصی هستند. این قسمت جدید وبلاگ باعث شد تا من  کمی در باره این سرویس رایگان اینترنتی بنویسم. این قابلیت یکی از توانایی های سایت Flixter  است.
فلیکستر یک دیتا بیس آنلاین و رایگان است که اطلاعاتی در باره فیلمها و هنرمندان از جمله بازیگران و کارگردانان دارد. این سایت به شما اجازه میدهد تا علاقه مندی های خود در زمینه هنر هفتم را به دیگران معرفی کنیئ و سلیقه های خود در مورد سینما را به دیگران بشناسانید و البته اطلاعات مفیدی در مورد ذائقه دیگران به دست آورید.
این سایت از ژانویه ۲۰۰۶ شروع به کار کرد و در ابتدا مدیران آن مشکلات فنی در مورد سرور و بینندگان بالا داشتند تا اینکه این مشکل در نوامبر همان سال حل شد. و آنها سایت خود را گسترش دادند. بین نوامبر ۲۰۰۶ و ژانویه ۲۰۰۷ مقدار Page view های این سایت از ۲۰ میلیون به ۵۰ میلون در روز رسید که این ارقام را سایت Alexa اعلام کرد.
تا ۲۹ سپتامبر ۲۰۰۷ هم این آمار منتشر شد.
۱,۵۲۳,۷۰۹ سوال در مورد فیلمهای مختلف طرح شده تا کاربران به آنها پاسخ دهند و برای خود امتیاز کسب کنند.
معرفی ۳۰,۰۱۴ در این سایت موجود است که میتواند گنجینه ی بسیار خوبی برای علاقه مندان باشد. در این بانک اطلاعاتی عظیم ۶۰,۷۶۰ هنرمند هم وجود دارد که برای بدست آوردن اطلاعات مفید میتوانید به صفحه هر کدام مراجعه کنید. ۱,۱۰۰,۳۲۶ هم رقم عکس های آپلود شده توسط کربران است. ۳۱۰,۲۲۸  ویدیو در ارتباط با فیلمهای مختلف هم در این سایت وجود دارد.
این سایت بزرگ توسط گروه مدیران نگه داری میشود که به نوعی هر کدام از آنها وظیفه خاصی دارد از نظارت بر بخش فیلم ها و بازیگران گرفته تا اضافه کردن و تایید کردن پوسته های جدید. 
در زیر بخش تازه اضافه شده در ستون کناری لینکی هست که میتوانید توسط آن صفحه من در Flixter را ببینید.

سادگی مرا ببخش!

یکشنبه, آبان ۱۳م, ۱۳۸۶

مدت ها پیش خواننده ای بود (یعنی هنوزم هست) به اسم فرخ. این خواننده در آلبومش به اسم ظالم ترانه ای خوانده بود با عنوان “به من نخند” من از این آلبوم اصلا خوشم نمی آمد اما با این ترانه خیلی زندگی می کردم. از طرف دیگری به خاطر انتخاب ترانه های ابی و صدایش همه آلبوم ها غیر از یکی از آنها را داشتم (آلبوم های ابی را میگم) اما غافل از این که این ترانه  دوباره خوانی شده در واقع توسط ابی آن هم در سال های دور خوانده شده بود این ترانه با نام “سادگی مرا ببخش” در آلبوم نازی ناز کن وجو دارد. آهنگ سازی آن به مراتب بهتر از اثر جدید صدا مطمئنا راضی کننده تر و خلاصه اثر جدید نسخه قدیمی را به شدت زیر سوال برده است.
و اما خود ترانه اصلی را با صدای ابی میتوانید از اینجا بشنوید. و متن ترانه یا اصطلاحا lyric آن را میتوانید در ادامه متن بخوانید.
پس نوشت:اما تو این مدت چه بازی خورده بودم مدت ها با نسخه تقلبی خوش بودم غافل از این که ارجینالی هم هست. تعمیمش دهید به ماجراهای کلی تر و مهم تر و البته بزرگتر! خدایا سادگی مرا ببخش…

 

(ادامه…)

شاخه ای معرفت

شنبه, آبان ۱۲م, ۱۳۸۶

شاید زیاد ربط نداشته باشه اما نمیدانم چرا  وقتی این عکس را دیدم بی اختیار یاد این شعر افتادم که”دست هر کودک ده ساله ی شهر شاخه ی معرفتی” درست که در این تصویر خبری از کودک ده ساله نیست اما از آن شاخه معرفت نمیتوان گذشت. گاه گاهی باید کفش ها را کند و به هر کس که جلوی آدم رسید شاخه ای معرفت بخشید. دیدنش را از دست ندهید.
عکس را اینجا نگذاشتم تا صفحه سنگین نشود.

مرد جان به لب رسیده را چه نامند؟

پنجشنبه, آبان ۱۰م, ۱۳۸۶

اگر به “اوج حسرتی نگفتنی” برسی. اگر تنگ باشه پوسته ی سخت اطرافت اگر در پوستت جای نگیری از غم و نه از خوشحالی شاید بشه گفت در معرض انفجار قرار گرفتی شاید به زودی بترکی. ناگزیر است این غم باد عاقبت ترکیدنی است…اصلا هر باد شده ای خواهد ترکید. چه بخواهیم و چه نخواهیم.

می توان آیا به دل دستور داد؟

سه شنبه, آبان ۸م, ۱۳۸۶

این که قیصر امین پور در گذشت را به لطف عصر ارتباطات همه می دانند و احتمالا آه ها کشیده شده اما این را ذکر کردم به پاس تمام خاطراتی که برایم ساخته بود.

اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
اگر خون دل بود، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است، آورده ایم
اگر داغ شرط است، ما برده ایم

شازده

یکشنبه, آبان ۶م, ۱۳۸۶

شازده گفت: جد کبیر صد تا زن صیغه ای و عقدی داشت، صد تا، و باز شبی یکی. فکرش را بکن، فخرالنسا،از سر مطربه ها هم نمی گذشت. حالا من فقط با تو…
شازده سرفه کرد و شنید که شیشه های رنگی پنجره ها لرزیدند.
فخر النسا گفت: خب این چه ربطی به حالا دارد، آن هم با یک کلفت سر خانه؟ آخر شازده ای گفتند، کلفتی گفتند. اگر مردم بفهمند، اگر پسر عموهای ناتنی و دختر خاله های تنی بفهمند؟
شازده گفت: به جهنم!
                                                                                                                              از”شازده احتجاب” اثر هوشنگ گلشیری