در این که ملاک، حال فعلی افراد است کم و بیش تردیدی ندارم. مثلا مهم نیست که فلان فرد سیاسی در ابتدای انقلاب چه حرفهایی زده و اکنون در کجای این بازی قرار دارد. مهم این است که امروز حقیقتا طرفدار مردم باشد. اما گاهی پیش می آید فردی در زمان نخستین، خدماتی به سران انقلاب داشته و آنچنان به مردم بی اعتنا بوده و از هیجان و احساس خود مایه گذاشته که به سادگی نمیتوان از آنها عبور کرد.
در جریان انتخابات ۲۲ خرداد علاوه بر مسائل اصلی رقابتی، که آن روزها به نظر متمدنانه و مردم سالارانه به نظر می آمد، حاشیههای دیگری هم در کار بود که کم از اصل ماجرا نداشت. حوادثی رخ داد که در آنها از پرده برون افتاد رازهای نهان. درگیری های دکتر سروش و محمود دولت آبادی در همین خلال اهمیت ویژه ای یافتند آنجا که دولت آبادی از انقلاب فرهنگی گریست و سروش برائت جست . همین اواخر هم دکتر سروش در نامه ادبی اعتراضی خود خطاب به رهبر ایران یاد آور شد که اگر کاری در همسویی با این جریان کردهام از خدا طلب بخشش میکنم و کیست نداند که کم یا زیاد، دکتر هم در آن بلوا سهمی داشت.
امروز یکی دیگر از سران انقلاب نامیمون فرهنگی که در جریان آن بسیاری از جوانان از تحصیل محروم و بسیاری محبور به تبعید و اساتید فراوانی از تدریس منع شدند دم بر آورده که من اشتباه کردم. دکتر صادق زیبا کلام که یکی از سران آن جریان بود امروز از مردم طلب بخشش و عفو میکند که در آن اتفاق موجب پس رفت ملتی شده او از خدا طلب بخشایش میکند. دکتر زیبا کلام که همچون بسیاری از روشنفکران عرصه علوم انسانی است در تلاش است تا رویه تعادل پیش گیرد و متهم به افراط و تفریط نشود اما گاهی فردی با میانه روی او هم نمیتواند جریان بر اندازی چون انقلاب فرهنگی را توجیه کند. بنابر این از مردم میخواهد تا او را ببخشند.
طلب مغفرت از خدا و عفو از مردم این روزها شاید دل سوخته ما را خنک کند اما کسانی که در آن زمان و با این تصمصمات تباه شدند چه؟ میتوانند بگذرند و بگویند حاجتی به در خواست بخشش نیست؟ آنهایی که در ابتدای انقلاب و در سال ۱۳۵۹ بند بند وجودشان را مهر خدا گرفته بود و خود را پیام آور آخر زمان میدیدند میخواستند با هر حرکتشان جامعهای دینی مبتنی بر آموزه های صدر اسلام بسازند که به هیچ روی با بنیاد مدرنی چون دانشگاه همسان نبود. دکتر جامعه شناس وبلاگ نویسی پستی نوشته بود و به یاد آورده بود زمانی را که در اوایل دهه ۶۰ دختران با یونیفرم های یک رنگ و یک شکل در مراکز آموزشی حاضر میشدند. حالا آقایان در آمده اند که…ببخشید، اشتباه شد.
در این که ملاک، حال فعلی افراد است کم و بیش تردیدی ندارم. مثلا مهم نیست که فلان فرد سیاسی در ابتدای انقلاب چه حرفهایی زده و اکنون در کجای این بازی قرار دارد. مهم این است که امروز حقیقتا طرفدار مردم باشد. اما گاهی پیش می آید فردی در زمان نخستین، خدماتی به سران انقلاب داشته و آنچنان به مردم بی اعتنا بوده و از هیجان و احساس خود مایه گذاشته که به سادگی نمیتوان از آنها عبور کرد.
در جریان انتخابات ۲۲ خرداد علاوه بر مسائل اصلی رقابتی، که آن روزها به نظر متمدنانه و مردم سالارانه به نظر می آمد، حاشیههای دیگری هم در کار بود که کم از اصل ماجرا نداشت. حوادثی رخ داد که در آنها از پرده برون افتاد رازهای نهان. درگیری های دکتر سروش و محمود دولت آبادی در همین خلال اهمیت ویژه ای یافتند آنجا که دولت آبادی از انقلاب فرهنگی گریست و سروش برائت جست . همین اواخر هم دکتر سروش در نامه ادبی اعتراضی خود خطاب به رهبر ایران یاد آور شد که اگر کاری در همسویی با این جریان کردهام از خدا طلب بخشش میکنم و کیست نداند که کم یا زیاد، دکتر هم در آن بلوا سهمی داشت.
امروز یکی دیگر از سران انقلاب نامیمون فرهنگی که در جریان آن بسیاری از جوانان از تحصیل محروم و بسیاری محبور به تبعید و اساتید فراوانی از تدریس منع شدند دم بر آورده که من اشتباه کردم. دکتر صادق زیبا کلام که یکی از سران آن جریان بود امروز از مردم طلب بخشش و عفو میکند که در آن اتفاق موجب پس رفت ملتی شده او از خدا طلب بخشایش میکند. دکتر زیبا کلام که همچون بسیاری از روشنفکران عرصه علوم انسانی است در تلاش است تا رویه تعادل پیش گیرد و متهم به افراط و تفریط نشود اما گاهی فردی با میانه روی او هم نمیتواند جریان بر اندازی چون انقلاب فرهنگی را توجیه کند. بنابر این از مردم میخواهد تا او را ببخشند.
طلب مغفرت از خدا و عفو از مردم این روزها شاید دل سوخته ما را خنک کند اما کسانی که در آن زمان و با این تصمصمات تباه شدند چه؟ میتوانند بگذرند و بگویند حاجتی به در خواست بخشش نیست؟ آنهایی که در ابتدای انقلاب و در سال ۱۳۵۹ بند بند وجودشان را مهر خدا گرفته بود و خود را پیام آور آخر زمان میدیدند میخواستند با هر حرکتشان جامعهای دینی مبتنی بر آموزه های صدر اسلام بسازند که به هیچ روی با بنیاد مدرنی چون دانشگاه همسان نبود. دکتر جامعه شناس وبلاگ نویسی پستی نوشته بود و به یاد آورده بود زمانی را که در اوایل دهه ۶۰ دختران با یونیفرم های یک رنگ و یک شکل در مراکز آموزشی حاضر میشدند. حالا آقایان در آمده اند که…ببخشید، اشتباه شد.