اگر بی گاه
دوشنبه, اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸گر بهگاه آمدهباشی دربان به انتظارِ توست و
اگر بیگاه
به درکوفتنات پاسخی نمیآید.
*حقیقتی است انکار ناپذیر!
گر بهگاه آمدهباشی دربان به انتظارِ توست و
اگر بیگاه
به درکوفتنات پاسخی نمیآید.
*حقیقتی است انکار ناپذیر!
قدرت فریادها به حدی است که میتواند خشونت احکام صادر شده بر ضد انسان را درهم بشکند.
کافکا
دلشان می خواست
چشم مردم را گریان بینند
گاز اشک آور را ول کردند
خنده آور بود
عمران صلاحی
دل پوسیدهمان در این ایام تار و تاریک، با صدای شما لرزید، هر چند این صدا، آشنای چندین ساله ماست اما گاهی زنگ دار تر از همیشه میشود. درست مثل همان نگاه چندین ساله. یعد از این سالها دیگر خیلی سریع و صریح میشناسم برقش را مثل همان زنگی که عرض کردم. دیگر شدهای مثل شراب ناب چند صد ساله. هرچه کهنهتر بهتر و ناب تر. مثل گنج و دفینهای که هیچ کس از وجودش با خبر نیست.
عارضم که شما هر ساله تبریک میگویی به رسم معهود، اما من تنها شنونده محبتتان نیستم. طنین تبریک شما تا سال دیگر با من است و هر روزش تبریکی دوباره به خودم میگویم که چه خوش ایامی است که سپری میکنیم و میدانم که به زودی دلتنگ این روزگار خواهیم شد (خاصیت عمر است لاکردار!) حالا در آمدهای و چند حرف روی تبریک سالانه گذاشتهای و دقیقا شدهای بنزین حرکت تا خط پایان بعدی یعنی سال آینده همین جای تاریخ! ولی بدان! زنگ و رنگ صدا و سیمایت جریان ساز تاریخ و فصلی از ما شد. ساده نگیر بودنت را پونز شدهاند جماعتی به وجودت. از همین است که امشب تملق میگویم به زعم شما و تقدس میکنم به دیده دیگران و تشریح میکنم به ذهن گنگ خودم.
تاریخ من، (همین امشب) مبدا حضور توست. مبدا تثبیت توانمندی های عاشقانه زیستن است تنها با یک بهانه که همان وجود است وگرنه ما هیچ بهانه سخیفی لازم نداریم.، حتی چه اختلاف سلیقهها که همین وجود تنها، تطهیرشان میکند که اگر یکی از اینها را دو نفر دیگر داشتند بی شک یکدیگر را نمیشناختند.
زیاده گویی نکنم اما شرح حال این است; ناشناخته بودی به کشف و وا کاویدن پرداختم ، دانستم که بکری. لذت بردم و اکنون عاشقانه و کاوشگرانه جستجویت میکنم که هر نادانستهات رمز بقایم میشود.
سبز و مانا باشی.
ما بدهکاریم
به کسانی که صمیمانه از ما پرسیدند
معذرت می خواهم امروز چندم مرداد است
و نگفتیم
چونکه مرداد
گور عشق گل خونرنگ دل ما بوده است
حسین پناهی
پنجشنبه میدانم که در خانه نمیمانی. میدانم که در یکی از مسیرهای اعلام شده خواهی بود اما اگر آن روز بیرون رفتی اگر دیدی که بیشتر از مردم در خیابانها مامور است اگر گارد ویژه دیدی اگر فدایی دیدی اگر لباس شخصی دیدی اگر بسیجی دیدی، ترس به دل راه نده. آنها برای اعتقاداتشان آمدهاند و منطق خود را دارند و تو هم برای اعتقادت باش و با منطق خودت حرف بزن. پنجشنبه مواظب باش تا کم کتک بخوری. بپا کشته نشوی اگر زخمی شدی مواظب باش تا نمیری.
من هم هستم دنبالم نگرد. موبایلها قطع خواهد بود. همه راههای ارتباطی مختل میشود اما هر کس که کنارت بود و از مردم بود را بجای من بگیر من هم تو را به جای همه آنهایی که با منند میگیرم. مواظب باش .

او گفت که من نویسنده این سرزمین هستم. او گفت که بیشتر از هر کس از تیغ سانسور رنج بردهام. او گفت با این حال تا به حال مسئلهای چون دولت فرهنگی و فرهنگ غیر دولتی را مطرح نکرده بودم و امروز که مهندس موسوی چنین کرد، نشان داد که از من نویسنده، مترقیتر است.
یاری اندر کس نمیبینم یاران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست
خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد
کس نمیگوید که یاری داشت حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد
لعلی از کان مروت برنیامد سالهاست
تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد
شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار
مهربانی کی سرآمد شهریاران را چه شد
گوی توفیق و کرامت در میان افکندهاند
کس به میدان درنمیآید سواران را چه شد
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست
عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
زهره سازی خوش نمیسازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد
حافظ اسرار الهی کس نمیداند خموش
از که میپرسی که دور روزگاران را چه شد
همیشه شنیدم که برای خلق یک اثر هنری، ادبی باید تجربه کرد و دید و خواند. باید شاهکارها را مورد بررسی قرار داد باید شیوه نوشتار و سبک یک آدم حرفهای را دنبال کرد تا به مطلوب رسید باید تجربه کرد. باز، همیشه فکر م کنم که امروز که ما در ادبیات و سینما و هنرهای دیگر این همه استاد و شاهکار داریم پس کار باید سادهتر باشد. هر چند که گفتهاند که مثلا با فلان نویسنده ادبیات به آخر رسید و بعد از مثلا کوبریک سینما دیگر چیز تازهای برای عرضه ندارد. اما حالا با این حجم آثار ضعیف (اگر نگوییم بنجل) چه توجیحی هست؟ چگونه کارگردانی میتواند مثلا با وجود آثار بزرگ سینمای اکشن باز هم به ساختن بپردازد و در نهایت نتیجه چیزی باشد در حد بازی های بچگانه. چطور می شود با حضور بهترین های وحشت دنیا چیزی ساخت در حد پخ کردن کودکانه؟!
جرات کارگردانها و نویسندگانی که در حال آزمون و خطا هستند و بعد از سیاههای به عنوان کارنامه هنوز هم چیزی جز کارهای فرومایه برای گفتن ندارند ستودنی است. کسانی که پشت نامهای پوشالی پنهانند و خود را با اسم مطرح می کنند در حالی که فاقد هر گونه رسمی هستند.
آنها اگر یکبار با دقت شاهکارهای مرتبط با کار خود را بررسی می کردند شاید اینگونه به یاوه نمی افتادند. اگر کارهای معنا دار را از نظر میگذراندند شاید وضعشان و وضعمان بهتر بود. اما افسوس که برخحی از هنرمندانمان حتی کپی کاران خوبی نیستند.