آرشیو برای شاخه 'وبلاگ نویسی'

شباهت قالب بلاگ و مربی تیم ملی

شنبه, اردیبهشت ۵م, ۱۳۸۸

حکایت انتخاب قالب وبلاگ برای اینجا شده مثل انتخاب سرمربی برای تیم ملی. این همانندی که گفتم فقط یک مقایسه بامزه تبود بلکه دقیقا منطبق بر اصل بود. یعنی اینکه دو قالب قبل علیرغم ظاهر ساده‌ای که داشت آنچنان عالی نبود و البته قالب قبلی چیزی بود مثل مایلی کهن. یعنی تعاریفش نیاز من را باید برآورده میکرد اما وقتی در عمل میدیدی، اصلا چیزی که من میخواستم نبود. حالا بعد از این همه گشتن به این قالب رسیدم که البته کپی رایتش در پایین همین وبلاگ حفظ شده.

قالبی که در ذهنم میپروراندم چیزی بود مثل همینی که میبینید. در ضمن بزرگترین شباهت تیم ملی و بلاگ هم در آن است که طی مدت کوتاهی ۳ بار تغییر در هر کدام روی داد.

اینجا کسی است پنهان

جمعه, آذر ۱م, ۱۳۸۷

یک سالی می شد که از قالب مشکی رنگ استفاده کردم که دوستم برایم فارسی کرده بود. آن قالب را بسیار دوست داشتم. تا این روز آخر هم دلم نمی آمد تا آن را عوض کنم. اما از طرفی هم آن قالب برای نوشته ها و کار های دیگر من کمی محدودیت داشت و بنابر این نمیشد تا بیش از این به استفاده از آن اصرار کنم. در نهایت حاصل گشت ها و زیر و رو کردن سایت های قالب به این قالب البته نسخه انگلیسی رسیدم که به نظر جالب آمد. (با توجه به اینکه از  محصولات نرم افزاری اپل الهام گفته) در نهایت در فکر این بودم که کاش کسی این قالب را فارسی میکرد که دیدم یکی از فعالان جنبش وردپرس! این کار را کرده و لینک ایشان در زیر قالب موجود هست.

حالا با این شرایط و تعویض قالب چیزهای زیادی به این قالب اضافه شده اند و پیش بینی می کنم در زمان کمی امکانات دیگری هم اضافه شود و باز هم امیدوارم تمام این تغییرات در جهت مثبت باشه و بلاگ نویسی من بیش از پیش بشه. از اون قابل قبلی هم یک عکس گرفته بودم برای یادگاری که البته “تو غبارا گم شد.”

وقتی فاصله نباشه

دوشنبه, آبان ۲۷م, ۱۳۸۷

در حال خوندن یک مقاله یا چیزی شبیه آن بودم. نویسنده موقعیتی را در آن نوشته شرح داده بود که برای تمام کسانی که در عصر حاضر زندگی می کنند ملموس است. نوشته بود که در اتاقی نشسته ای و چیزی شبیه کامپیوتری روبرویت قرار دارد و تو به صفحه آن چشم دوخته ای و با انگشتت بر روی یک صفحه کوچک بازی می کنی و همین بازی بازی کردن ها صفحات نو و جدیدی را به ضیافت چشمانت می آورد و تو میخوانی و میدانی.

ظاهر این حرف ها که البته کم هم نشنیده ایم بد نیست اتفاقا خوش آیند هم هستند که تو به راحتی بخوانی به راحتی بدانی اما من نظر دیگری دارم. وقتی فاطله ها برداشته شوند آنوقت بر خورد ها زیاد می شوند. تصادف ها بالا میگرند و تضاد ها بیش از پیش جلوه گر می شوند. می دونم که اختلاف نظر و سلیقه و … خیلی هم خوبه اما پیش شرط هم دارد. پیش شرطش هم اینه که هر کسی به اسم عقیده و نظر شخصی، تعصبات و نادانی هایش را به خورد دیگران ندهد و دیگران حق نداشته باشند که حرفی بزنند چون که طرف مقابل دارد نظر شخصی میدهد من معتقدم که باید حد نصابی باشد باید تا حد مجاز ابتدا قد کشید و بعد نظریه پردازی کرد.

حالا ارتباط این دو پاراگراف با یکدیگر چیست؟ واضح است اینترنت و تلویزیون های امروزی (به وضعیت رسانه هایی چون تلویزیون رادیو و مطبوعات که رسانه های یک طرفه  و کلاسیک هستند در ایران توجه نکنید چون مانند باقی چیزها با دنیای اطراف فرق های اساسی دارند) سعی در برداشتن فاصله ها دارند و ایحاد فرصتها تا همگان بتوانند در گفتمان عظیم بشری شرکت کنند. از همین هم هست گکه هر کسی که اتصالی بر قرار کند می تواند بزرگترین نظریه ها و عقاید را به چالش بکشد و یا خود نظریه پردازی کند میتوان در پهنه اینترنت دکتری بود که در حال دفاع از تز دکترای خود است هر چند در عالم واقع هیچ نباشد.

خاطرم هست سلسله بحث هایی میان دکتر سروش و آیت الله سبحانی در گرفته بود. به شکلی که ابتدا یکی نامه ای بلند و بالا می نوشت و دیگری پاسخی بر آن. بحث و محتوای آن را کاری ندارم اما رسانه های اینترنتی خوب در میان نقش ایفا کردند. هر نامه ای که از دو طرف صادر میشد در مجامع مجازی صد ها بار پاسخ داده میشد و جالب آنجا که هیچ پاسخی در حد سوال نبود!

این اتفاق جالب بار ها و بارها در این دنیای مجازی بی فاصله روی داد و این تصادف ها هر روز با خسارت بیشتر روی میدهد. نمیخواهم ارزشمندی و سودمندی این رسانه جوان را زیر سوال ببرم اما می خواهم بی پرده بگویم که کاش ابتدا جایی بود تا گواهی نامه میدانند و بعد اجازه رانندگی تا تصادف ها کمتر شود و برای برخی هم اصلا همان بلوتوث بازی در تونل های زیر زمینی خوش تر است.

عکس استفاده شده در این پست از اینجا قرض گرفته شده است.